<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سیاست و جامعه</title>
<link>http://alimorshedizad.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 03 Dec 2009 07:25:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>باز باران با ترانه...</title>
<link>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>شعر زیبایی که هم دارای حسی نوستالژیک است و ما را به دوران کودکی و دبستان می برد و هم به صورت کامل ارائه می شود. قبلا هر چه از این شعر دیدیم و شنیدیم ناقص بود. این شعر را همانند شعر آرش سیاوش کسرایی از این جهت هم دوست دارم که امیدبخش هستند. انسان با امید زنده است.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center&gt;باز باران&lt;BR&gt;با ترانه&lt;BR&gt;با گهرهای فراوان&lt;BR&gt;می خورد بر بام خانه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من به پشت شيشه تنها&lt;BR&gt;ايستاده :&lt;BR&gt;در گذرها&lt;BR&gt;رودها راه اوفتاده.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شاد و خرم&lt;BR&gt;يک دو سه گنجشک پرگو&lt;BR&gt;باز هر دم&lt;BR&gt;می‌پرند اين سو و آن سو&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می‌خورد بر شيشه و در&lt;BR&gt;مشت و سيلی&lt;BR&gt;آسمان امروز ديگر&lt;BR&gt;نيست نيلی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يادم آرد روز باران&lt;BR&gt;گردش يک روز ديرين&lt;BR&gt;خوب و شيرين&lt;BR&gt;توی جنگل‌های گيلان:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کودکی دهساله بودم&lt;BR&gt;شاد و خرم&lt;BR&gt;نرم و نازک&lt;BR&gt;چست و چابک&lt;BR&gt;&lt;A title=&quot;شعر نو&quot; href=&quot;http://www.hamyar.net/shereNo.htm&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;از پرنده&lt;BR&gt;از چرنده&lt;BR&gt;از خزنده&lt;BR&gt;بود جنگل گرم و زنده&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آسمان آبی چو دريا&lt;BR&gt;يک دو ابر اينجا و آنجا&lt;BR&gt;چون دل من&lt;BR&gt;روز روشن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بوی جنگل تازه و تر&lt;BR&gt;همچو می مستی‌دهنده&lt;BR&gt;بر درختان می‌زدی پر&lt;BR&gt;هر کجا زيبا پرنده&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برکه‌ها آرام و آبی&lt;BR&gt;برگ و گل هر جا نمايان&lt;BR&gt;چتر نيلوفر درخشان&lt;BR&gt;آفتابی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سنگ‌ها از آب جسته&lt;BR&gt;از خزه پوشيده تن را&lt;BR&gt;بس وزغ آنجا نشسته&lt;BR&gt;دمبدم در شور و غوغا&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رودخانه&lt;BR&gt;با دوصد زيبا ترانه&lt;BR&gt;زير پاهای درختان&lt;BR&gt;چرخ می‌زد ... چرخ می زد همچو مستان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چشمه‌ها چون شيشه‌های آفتابی&lt;BR&gt;نرم و خوش در جوش و لرزه&lt;BR&gt;توی آنها سنگ ريزه&lt;BR&gt;سرخ و سبز و زرد و آبی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با دوپای کودکانه&lt;BR&gt;می‌پريدم همچو آهو&lt;BR&gt;می دويدم از سر جو&lt;BR&gt;دور می‌گشتم زخانه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می‌پراندم سنگ ريزه&lt;BR&gt;تا دهد بر آب لرزه&lt;BR&gt;بهر چاه و بهر چاله&lt;BR&gt;می‌شکستم کرده خاله&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می‌‍‌کشانيدم به پايين&lt;BR&gt;شاخه‌های بيدمشکی&lt;BR&gt;دست من می گشت رنگين&lt;BR&gt;از تمشک سرخ و وحشی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می‌شنيدم از پرنده&lt;BR&gt;داستانهای نهانی&lt;BR&gt;از لب باد وزنده&lt;BR&gt;رازهای زندگانی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هرچه می‌ديدم در آنجا&lt;BR&gt;بود دلکش ، بود زيبا&lt;BR&gt;شاد بودم&lt;BR&gt;می‌سرودم :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot; روز ! ای روز دلارا !&lt;BR&gt;داده‌ات خورشيد رخشان&lt;BR&gt;اين چنين رخسار زيبا&lt;BR&gt;ورنه بودی زشت و بی جان !&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot; اين درختان&lt;BR&gt;با همه سبزی و خوبی&lt;BR&gt;گو چه می‌بودند جز پاهای چوبی&lt;BR&gt;گر نبودی مهر رخشان !&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot; روز ! ای روز دلارا !&lt;BR&gt;گر دلارايی ست، از خورشيد باشد&lt;BR&gt;ای درخت سبز و زيبا&lt;BR&gt;هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... &quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره&lt;BR&gt;آسمان گرديده تيره&lt;BR&gt;بسته شد رخساره خورشيد رخشان&lt;BR&gt;ريخت باران ، ريخت باران&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جنگل از باد گريزان&lt;BR&gt;چرخ‌ها می زد چو دريا&lt;BR&gt;دانه‌های گرد باران&lt;BR&gt;پهن می‌گشتند هر جا&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برق چون شمشير بران&lt;BR&gt;پاره می‌کرد ابرها را&lt;BR&gt;تندر ديوانه غران&lt;BR&gt;مشت می‌زد ابرها را&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روی برکه مرغ آبی&lt;BR&gt;از ميانه، از کناره&lt;BR&gt;با شتابی&lt;BR&gt;چرخ می‌زد بی شماره&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گيسوی سيمين مه را&lt;BR&gt;شانه می‌زد دست باران&lt;BR&gt;بادها با فوت خوانا&lt;BR&gt;می‌نمودندش پريشان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سبزه در زير درختان&lt;BR&gt;رفته رفته گشت دريا&lt;BR&gt;توی اين دريای جوشان&lt;BR&gt;جنگل وارونه پيدا&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بس دلارا بود جنگل&lt;BR&gt;به ! چه زيبا بود جنگل&lt;BR&gt;بس ترانه ، بس فسانه&lt;BR&gt;بس فسانه ، بس ترانه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بس گوارا بود باران&lt;BR&gt;وه! چه زيبا بود باران&lt;BR&gt;می‌شنيدم اندر اين گوهرفشانی&lt;BR&gt;رازهای جاودانی ، پند های آسمانی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot; بشنو از من کودک من&lt;BR&gt;پيش چشم مرد فردا&lt;BR&gt;زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -&lt;BR&gt;هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! &quot;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center&gt;...گلچین گیلانی...&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Dec 2009 07:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alimorshedizad&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>alimorshedizad</dc:creator>
<guid>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک خاطره</title>
<link>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>نزدیکیهای میدان ولی عصر منتظر تاکسی بودم. چقدر در این مسیر تاکسی بد گیر می آید. بالاخره یکی مسیرش به من خورد. سوار تاکسی شدم. در واقع خودم را داخل تاکسی انداختم. راننده گفت: آریاشهر دیگه؟ گفتم بله. مسافر بغلی پرسید اقای راننده مگه انقلاب نمی رید؟ گفت نه. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- آخه من برای انقلاب سوار شدم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- منکه گفتم آریاشهر. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- ولی من نشنیدم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خواست کرایه بدهد راننده نگرفت و پیاده شد. راننده تازه سر درد دلش باز شد. ای بابا این روزها همه حواسشون پرته. از بس گرفتاری دارن. یکی پول نداره، یکی تو خونه با خانمش مشکل داره. هر کسی یه جور گرفتاره. همین خود من. صبح دست عیال را گرفتم با بچه گذاشتمشون خونه باباش. دو ساله ازدواج کردیم دو بار طلاقش دادم. خانمی که بغل دست راننده نشسته بود و زیر لبی به صحبتهای راننده می خندید، نگاهی به او انداخت و با شوخی گفت. اِ؟ پس مواظب باشید سه بار نشه. بعد هم پرسید حالا چی شد که طلاقش دادید؟ هیچی. سر چیزای الکی. سر هیچی. سر هر چیزی به هم گیر می دیم. البته اون گیر می ده. خانم باز تکرار کرد: به هر حال گفته باشم. مواظب باش این دفعه طلاقش ندی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به میدان توحید رسیدیم. مسافر چهارم هم سوار شد. کمی جابجا شدم تا راحت سوار شود. طرف دیگر من خانمی نشسته بود که تا آن زمان ساکت بود. کمی که جلوتر رفتیم، گفت: اقای راننده به نظر من بهترین وضعیت اینه که زن و شوهر از هم دور باشن. اینجوری زندگیشون شیرین می شه. راننده گفت: ایول اینو درست گفتی. دوری و دوستی. خانمی که جلونشسته بود گفت: مگه می شه؟ خوب چه کاریه ازدواج کنن؟ از اول ازدواج نکنن. منکه اصلا معنی این حرفو نمی فهمم. خانم بغل دستی من جواب داد: ولی من یه نمونه شو سراغ دارم. یه زن و شوهری هستن. آقاهه تاجره و خانمه هم پزشکه. شش ماه شش ماه همدیگه رو نمی بینن. خانم جلویی گفت: نه دیگه این که اصلا زندگی نیست. اینا جدا بشن بهتره. اصلا برا چی ازدواج کردن؟ راننده گفت: آره دیگه. اینجوری که اصلا نمی شه. خانم کنار من ساکت شد. بعد از چند لحظه انگار که نتوانسته باشد در مقابل این حملات سکوتشو ادامه بده، یواش به من گفت: اون زن و شوهری که گفتم من و همسرم هستیم. من پزشکم اون هم تاجره. مرتب خارج از کشوره. یه دختر ۱۳ ساله هم داریم اونو گذاشتیم تو یه پانسیون تو فرانسه. داره درس می خونه. هیج دعوایی هم با هم نداریم. من می خوام پیاده شم. وقتی پیاده شدم، شما اینو بهشون بگو. بعد از اینکه پیاده شد، پیامش را منتقل کردم. تازه قضاوتها شروع شد. خانم جلویی گفت عجب آدم بی عاطفه ای بود. کسی که بچه شو تک و تنها بذاره تو یه کشور دیگه خوب زندگیشم همین می شه. راستی متوجه شدید، وقتی سوار شد داشت گریه می کرد. بعد می گه زندگیمون خیلی خوبه. راننده هم گفت.... تاکسی همچنان نفس زنان به سمت آریاشهر می رفت &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 04:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alimorshedizad&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>alimorshedizad</dc:creator>
<guid>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب علوم اجتماعی و انقلابها انتشار یافت</title>
<link>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>کتاب علوم اجتماعی و انقلابها نوشته استن تیلور انتشار یافت. این به عنوان یک متن درسی در حوزه مطالعات انقلابها به بررسی نظریات مختلف انقلاب می پردازد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مشخصات کتاب:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عنوان: علوم اجتماعی و انقلابها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نویسنده: استن تیلور&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مترجم: علی مرشدی زاد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ناشر: دانشگاه شاهد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 16:58:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alimorshedizad&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>alimorshedizad</dc:creator>
<guid>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب تبعیض و ناشکیبایی علیه مسلمانان در اتحادیه اروپا بعد از 11 سپتامبر انتشار یافت</title>
<link>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کتاب تبعیض و ناشکیبایی علیه مسلمانان در اتحادیه اروپا بعد از 11 سپتامبر انتشار یافت. این کتاب که گزارشی از سوی فدراسیون بین المللی حقوق بشر هلسینکی است به وضعیت مسلمانان در ۱۱ کشور اروپایی می پردازد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مشخصات کتاب:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عنوان: تبعیض و ناشکیبایی علیه مسلمانان در اتحادیه اروپا بعد از 11 سپتامبر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مترجم: علی مرشدی زاد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ناشر: پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2009/10/475858_thum.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 16:52:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alimorshedizad&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>alimorshedizad</dc:creator>
<guid>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعری از سهراب سپهری</title>
<link>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;جای مردان سیاست بنشانید درخت تا هوا تازه شود &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به خدا ایمان آرید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به خدایی که به ما بیلچه داد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا بکاریم نهال آلو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;صندلی داد که رویش بنشینیم و به آواز قمر گوش دهیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به خدایی که سماور را از عدم تا لب ایوان آورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و به پیچک فرمود:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«نرده را زیبا کن»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 May 2009 10:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alimorshedizad&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>alimorshedizad</dc:creator>
<guid>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روشنفکران و انقلاب: نمونه ایران</title>
<link>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>برای خواندن این مقاله &lt;A href=&quot;http://www.inter-disciplinary.net/wp-content/uploads/2009/04/ikp2morshedizad.pdf&quot;&gt;اینجا&lt;/A&gt; را کلیک کنید</description>
<pubDate>Sat, 25 Apr 2009 11:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alimorshedizad&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>alimorshedizad</dc:creator>
<guid>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مروری بر ایده های پست مدرنیستی و توسعه سیاسی</title>
<link>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>مقاله من با عنوان مروری بر ایده های پست مدرنیستی و توسعه سیاسی را در &lt;A href=&quot;http://www.int-politics.com/Articles/No1/A%20Review%20on%20Postmodernism%20Ideas%20and%20the%20Political%20Development.pdf&quot;&gt;اینجا&lt;/A&gt; ببینید.</description>
<pubDate>Sun, 19 Apr 2009 02:37:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alimorshedizad&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>alimorshedizad</dc:creator>
<guid>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوروز</title>
<link>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>مقاله ای در باب نوروز از سایت ایرانیکا: برای خواندن مقاله به &lt;A href=&quot;http://www.iranica.com/newsite/events/upload/nowruz_ey.html&quot;&gt;این آدرس&lt;/A&gt; مراجعه کنید</description>
<pubDate>Sun, 05 Apr 2009 06:19:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alimorshedizad&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>alimorshedizad</dc:creator>
<guid>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوروز را نجات دهید</title>
<link>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>یکی از سرمایه های ملتها آیینها و نمادهایی هستند که در طی تاریخ شکل گرفته اند و ملت یا ملتهایی بدانها پای بندند. یکی از بزرگترین آیینهایی که ملت ایران را به هم پیوند می دهد جشن باستانی نوروز است. نوروز از دیرباز توسط ایرانیان گرامی داشته شده و ایرانیان این روز بزرگ را جشن گرفته اند. گفته می شود نوروز روزی بوده است که جمشید پادشاه باستانی بر تخت سلطنت نشسته است. پادشاهان و حکومتهای بسیاری آمده و رفته اند ولی نوروز همچنان مانده است و ما نیز وظیفه داریم این عید با عظمت را برای آیندگان حفظ کنیم. قبلا در &lt;A href=&quot;http://alimorshedizad.blogfa.com/post-54.aspx&quot;&gt;مقاله ای&lt;/A&gt; به اهمیت این عید و جایگاه آن در افزایش همبستگی ملت ایران اشاره کرده بودم و نوشته بودم که کمبودی در برگزاری این آیین در ایران وجود دارد و آن هم محصور شدن آن در درون خانه هاست. چندی پیش خبر رسید که دولت ترکیه ادعا کرده است نوروز جشنی ترکی است. ما ایرانیان افتخار می کنیم که دیگران نیز این روز را جشن بگیرند و بدین ترتیب این آیین به سراسر جهان گسترش یابد و جشنی بین المللی شود. چرا که این آیین با انطباقی که با تحول در طبیعت دارد چنین ظرفیتی را داراست. ولی از دیگر ملتها خواهش می کنیم ضمن استفاده از این آیین به اصطلاح «کپی رایت» را نیز رعایت کنند!!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سخنی نیز با خودمان!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باید بدانیم که ما کوتاه آمده ایم که دیگران پا پیش نهاده اند و به خود جرات داده اند «نوروز» را که نام آن فریاد می زند ایرانی است آیینی در اصل ترکی بنامند. راستی چرا این آیین را در درون خانه ها محصور کرده ایم؟ باید ترتیبی اتخاذ شود تا همانند ایرانیان باستان مردم در این روز بزرگ به کوچه و خیابان و به دشت و صحرا بیایند و این شادی را هلهله کنند. اگر دیر بجنبیم نوروز هر روز کم رنگ تر خواهد شد و آیندگان ما را نخواهند بخشید. این نوروز که گذشت. امید آنکه سیزده بدر امسال و نوروز سال آینده باشکوهتر از همیشه برگزار شود.      &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Mar 2009 11:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alimorshedizad&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>alimorshedizad</dc:creator>
<guid>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوروز این عید باستانی ایرانیان و بهار فصل رویش طبیعت مبارک باد</title>
<link>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG height=322 src=&quot;http://www.sharemation.com/amorshedi/Norooz2%5B1%5D.JPG&quot; width=450&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شاخه‌های شسته،باران خورده ، پاک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آسمان آبی و ابر سپید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;برگهای سبز بید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;عطر نرگس، رقص باد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نغمه‌ی شوق پرستوهای شاد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خلوت گرم کبوترهای مست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نرم نرمک می‌رسد اینک بهار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال زورگار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال چشمه‌ها  و دشتها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال لاله‌ها و سبزه‌ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال غنچه‌های نیمه باز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال دختر میخک که  می‌خندد به ناز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال جام لبریز از شراب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوش به حال آفتاب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ای دل من گرچه در این روزگار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;جامه‌ی رنگین نمی‌پوشی به کام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;باده‌ی رنگین نمی‌نوشی به جام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نقل و سبزه در میان سفره نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;جامت از آن می که می‌باید تهی است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;گر نکوبی شیشه‌ی غم را به سنگ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Mar 2009 07:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alimorshedizad&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>alimorshedizad</dc:creator>
<guid>http://alimorshedizad.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
