تبليغاتX
.: سیاست و جامعه :.
نمادها و آیینها در ایران پس از انقلاب
و
نقش آنها در همبستگی ملّی
علی مرشدی زاد
مقدّمه
نمادها و آیینهایی که در میان جوامع شکل می گیرند دارای اهمیّت کارکردی هستند. آنها از یک سو نشان دهندۀ نیاز و ضرورت کارکردی خویش و از سوی دیگر منعکس کنندۀ میزان اهتمام و آگاهی مردم نسبت به آن نیاز هستند. وجود هر دوی این ملاحظات لازم است تا کارکردی به وجود آید. نیاز و آگاهی بدان نقش مکمّل برای یکدیگر دارند. در موارد بسیاری به دلیل شدّت نیاز، عنصر آگاهی در ناخودآگاه اعضای جامعه تاثیر خود را بر شکل گیری یک کارکرد می گذارد. بنابراین با مطالعۀ ساختارها، نهادها، نقشها، نمادها، و آیینهای موجود در یک جامعه می توان از یک سو به نیازهای اجتماعی آن و از سوی دیگر به میزان آگاهی مردم در خصوص آن نیازها پی برد.
جوامع یا دولتهای نوظهور یا آنهایی که تحوّلات اجتماعی شگرفی مانند انقلاب را پشت سر گذاشته اند، به دلیل مواجهه با وضعیتی جدید به تدبیر ابزاری نو برای پرداختن به مشکلات و مسائل خود برمی خیزند. نمادها و آیینهای جدیدی (موضوع مورد پژوهش در این مقاله) بروز می یابند که نشان دهندۀ دغدغه ها و اهتمامات جدید آن اجتماع و نظام سیاسی هستند. ایران پس از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی نیز از جمله جوامع و نظامهای سیاسی ای هستند که به دنبال انقلاب سال 1357 با وضعیتی نوین روبرو شده اند. انقلابها در نوع ساختاری خود باعث تغییر ساختاری جامعه شده و با ارائۀ الگوهایی جدید در عرصه های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ....  تحوّلاتی عظیم به بار می آورد: طبقات دچار جابجایی می شوند، ساختار نظام سیاسی تغییر می کند، ارزشها و هنجارهای مستقر تقبیح و منسوخ می شوند و ارزشهایی جدید بر جای آنها می نشینند و ... تمامی این دگرگونیها باعث می شوند که ظاهر فرهنگی جامعه که در قالب عناصری مانند نمادها و آیینها تجلّی یافته اند شکل نوینی به خود بگیرد. نمادها و آیینهای پیشین از میان می روند و نمادهایی نو جایگزین آنها می شود. در انقلابهای پیشین در سطح جهان نیز این اتّفاقات قابل ملاحظه بودند. از میان رفتن سلطنت لویی چهاردهم و نمادهای آن نظام سلطنتی و جایگزینی آن با نمادهایی مانند سرود مارسی، شعارهای آزادی، برادری و برابری و جشن سالگرد انقلاب فرانسه، مجسّمۀ آزادی و .. جملگی نشان از روی کار آمدن نظامی سیاسی با اهتماماتی لیبرالیستی و برآمده از اندیشه های لیبرال داشت.
در این پژوهش برآنیم به بررسی نمادها و آیینهای پس از انقلاب اسلامی پرداخته میزان توجّه به همبستگی ملّی را در آنها بسنجیم.
فرضیّۀ ما در این پژوهش این است که در کنار اهتمامات مختلف نظام جمهوری اسلامی، نسبت اندکی به موضوع همبستگی و وحدت ملّی اختصاص یافته است و در مواردی نیز که این توجّه وجود داشته بیشتر به وحدت دینی (رفع اختلاف بین مذاهب) توجّه شده و کمتر به وحدت ملّی در ارتباط با اقوام و سایر نیروهای اجتماعی پرداخته شده است.
در این پژوهش از روشهای تحلیل محتوا،  و پیمایش از طریق مشاهده به صورت ترکیبی استفاده می شود. نمادهایی مانند سرود، پرچم و آرم جمهوری اسلامی، آرم سازمانها و نهادهای انقلابی و دولتی، نمادهایی مانند اسلحه، لاله، مشت گره کرده، خون، زن و مرد در پوششهای مختلف و دلالتهای آنها، و ... و نیز آیینهایی مانند نماز جمعه، مراسم بیست و دوّم بهمن همراه با آیینهای خاص مانند روز قدس، هفتۀ وحدت، کنفرانس وحدت اسلامی، و .. از جمله آیینها و نمادهایی هستند که در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرند. در این مقاله سعی می شود در حد امکان راهکارهایی عملی برای افزایش وحدت در قلمروی نمادها و آیینها ارائه شود.
بحث نظری
بنا به گفتۀ ارنست رنان ملّت یک روح و اصل معنوی است و در واقع تنها دو چیز این روح و این اصل معنوی را تشکیل می دهند. یکی در گذشته و دیگری در زمان حال. یکی برخورداری از میراثی غنی و مشترک از خاطرات و دیگری رضایتی واقعی برای با هم زیستن، و خواست استمرار یافتن ارزش میراثی که همگی به طور مشترک آن را در اختیار دارند. از نظر وی هر ملّت همبستگی شکوهمندی است که با احساس فداکاریهایی که یک شخص انجام داده است و دیگری تمایل به انجام آن دارد شکل می گیرد.ملّت گذشته ای را مطلوب می انگارد و خود را مخصوصاً در زمان حاضر با کرداری محسوس احیا می کند. رنان معتقد است که وجود یک ملّت یک همه پرسی هر روزه است. همانند وجود فرد که تأیید دائمی حیات اوست (Renan, 1882, 26-9). استالین نیز معتقد است که ملّت توده ای بی زمینه و گذرا نیست، بلکه اجتماعی با ثبات از مردم است (Stalin, 1973, 58). وبر نیز در کنار تأکید بر عناصر اقتصادی و مادّی و نیز ایدئولوژی، باورها و ارزشهای فرهنگی مشترک، بر وجود «احساس ملّی» پافشاری می کند. نوعی احساس همبستگی که در داخل گروه و در بین اعضای آن بیش از ارتباطی است که اعضای با بیرون از گروه خود دارند (Weber, 1947, 177). ولی این ارتباط چگونه پدید می آید و حفظ می شود؟
اندیشمندان مختلف از منظرهای متفاوتی بدین موضوع نگریسته اند و بسته به رویکرد خاص خویش پاسخهای متنوّعی بدان داده اند. کارل دویچ معتقد است اجتماعی که تاریخ مشترکی را به عنوان تجربۀ مشترک می پذیرد، اجتماعی برخوردار از عادتهای مکمّل و امکانات ارتباطی است. به بیان دیگر این اجتماع نیازمند ابزار و آلاتی است که وظیفۀ ذخیره کردن، یادآوری، انتقال، ترکیب و کاربرد مجدّد دامنۀ وسیعی از اطّلاعات را انجام دهد. موثّر بودن این ارتباط آزمون مکمّل ابزار ارتباطی است و نشان می دهد که پیام با چه سرعت و دقّتی منتقل می شود، اطّلاعاتی که منتقل می شود تا چه میزان پیچیده و دقیق است و عملیّات انتقال پیام از یک بخش به بخشی دیگر چقدر کارآمد است. پاسخ بدین سؤالات میزان کامل بودن هر دسته از امکانات یا هر اجتماعی را مشخّص می سازد. امکانات ارتباطی هر جامعه نظامی به لحاظ اجتماعی استاندارد شده متشکّل از یک زبان، تعدادی از کدهای کمکی مانند حروف الفبا، نظامهای نوشتاری، نقّاشی، محاسبه و غیره را در برمی گیرد. آنها اطّلاعات ذخیره شده در خاطرات زنده، همکاریها، عادتها، و ترجیحات اعضای آن، و نیز امکانات مادّی ذخیرۀ اطّلاعات مانند کتابخانه ها، مجسّمه ها، علائم راهنمایی، و مانند آن که مجموعۀ وسیعی را تشکیل می دهند، شامل می شوند. برخی از این امکانات- اعم از فردی و اجتماعی- نیز با پردازش اطّلاعات، فراخوانی آن از منبع یا خاطره، انتقال و ترکیب مجدّد آن به عنوان الگوهایی جدید سروکار دارند. بنابراین روی هم رفته مجموعۀ عناصری را تشکیل می دهند که مردم شناسان بدان فرهنگ می گویند (Deutsch, 1960, 419-25.
این مجموعۀ از نظر دویچ امکان ارتباط منسجم و مستحکم را فراهم می آورند و هر قدر سازگاری آنها بیشتر باشد انسجام بیشتری برقرار می شود. اینکه اعضای گروه (ملّت) نسبت به هم متعهّد شوند و متعهّد بمانند بستگی به ترتیبات غیر رسمی اجتماعی، فشار افکار گروه و حیثیّت نمادهای ملّی دارد. این عناصر باعث می شوند که رفتارهایی بر رفتارهایی دیگر ترجیح یابند و مردم به صورت هماهنگ در جهت تقویّت کلّیتی که ملّت نامیده می شود رفتار کنند (Ibid). بنابراین نمادها به عنوان یکی از عناصر به وجود آورندۀ همبستگی ملّی ضرورت دارند.
روایت هابسبام از آیینها و نمادها در فرانسه و آلمان
اریک هابسبام با نگاهی سازه گرایانه و با نفی دیرینی بودن ملّت، به گونه ای دیگر به بحث درباب «سنّت های ابداعی» می پردازد. وی وجود دولت را در حفظ و استمرار ملّت بسیار مهم تلقّی می کند و معتقد است که دولت حداقل در مواردی که لازم بوده نوآوری های مربوط به سنّتهای رسمی و غیر رسمی، دولتی و غیر دولتی، سیاسی و اجتماعی را به هم پیوند داده است. دولت به نحو فزاینده ای موجودیّت مدنی شهروندان را تعریف و ثبت کرده است (Hobsbawm, 1983, 13-14).
سه نوآوری عمده را هابسبام در زمرۀ ابداع سنّت می آورد: نخست شکل گیری یک همتراز سکولار برای آموزش ابتدایی کلیسایی که از محتوای انقلابی و جمهوری خواهانه برخوردار بود، و تحت مدیریّت یک همتراز سکولار نظام کشیشی قرار داشت. دوّمین ابداع به آیینهای عمومی مربوط می شود. مهمترین آنها روز باستیل در فرانسه بود که زمان ابداع آن را می توان دقیقاً سال 1880 تعیین کرد. این آیین مرکّب از تظاهرات رسمی و غیر رسمی و جشنواره های مردمی، آتش بازی و رقص در خیابان بود که در آن فرانسه به عنوان ملّت سال 1789 مورد تأیید قرار می گرفت و تمامی مردان، زنان و کودکان فرانسوی می توانستند در آن شرکت جویند. با وجود این، با اینکه در این جشن مجالی برای نمایشهای مبارزه جویانه و مردمی تر وجود داشت، تمایل کلّی بر آن بود که میراث انقلاب را به صورت تصویری مرکّب از نمایش قدرت دولت و تفریح شهروندان به نمایش بگذارند. در کنار این جشن، برنامه ای در سراسر کشور برگزار می شود و مردم را با مشروعیّت، رفاه، پیشرفت فنّی- برج ایفل- و فتوحات جهانی استعماری آشنا می کردند. سوّمین نوآوری، تولید انبوه بناهای یادبود ملّی بود. ممکن است مشاهده شود که جمهوری سوّم- بر خلاف دیگر کشورها- علاقۀ چندانی به ساختمانهای دولتی بسیار بزرگ که فرانسه پیش از آن دارای تعداد زیادی از آنها بود و نیز مجسّمه های غول آسا از خود نشان نداد. ویژگی عمدۀ «تندیس یادمان» (Stauomania) در فرانسه دموکراسی آن بود که بر تندیسهای یادمان جنگ سالهای 18-1914 سبقت می جست. این ویژگی باعث گسترش دو نوع بنای یادبود در شهرها و کمونهای روستایی فرانسه شد: پیکرۀ جمهوری (به شکل ماریان Marianne  که امروزه شهرتی جهانی دارد)، وچهره های غیر نظامی صاحب ریش از کسانی که وطن پرستی محلّی آنها چه در گذشته و چه در زمان حال برجسته قلمداد شده است. در واقع، در حالی که ساخت بناهای جمهوری آشکارا مورد تشویق و ترغیب دولت قرار می گرفت، هزینه و گام نخستین در انجام این امور را سطوح محلّی متکفّل می شدند. کارسالارانی که لوازم این بازار را تدارک می دیدند چیزهایی مناسب جیب هر کدام از کمونهای جمهوری، از فقیرترین آنها تا غنی ترینشان انتخاب می کردند، که از مجسّمۀ نیم تنۀ ماریان (در اندازه های مختلف) و مجسّمه های کامل در ابعاد متفاوت تا ستونهای سنگی و لوازم تمثیلی و قهرمانی ای که جاه طلب ترین شهروندان را ارضا می کرد، دربرمی گرفت. مجموعه های ارزشمند کاخ جمهوریّت وکاخ ملّت در پاریس حدّ اعلای اینگونه مجسّمه سازی است. این گونه بناهای یادبود نشان از مردمان عادی جمهوری مخصوصاً مدافعان روستایی داشت و پیوندهایی را میان مردم (ملّت) و دولت برقرار می کرد(Ibid).
در جمهوری سوّم فرانسه چهره های سرشناس محلّی مربوط به گذشته (قبل از انقلاب) در میان نمادها جایگاهی نداشتند و این امر یکی به دلیل این بود که دورۀ قبل از سال 1789 دورۀ سلطه وتفوّق کلیسا و سلطنت بود و بسیاری از این افراد با این دو نهاد هویت می یافتند و بخشی دیگر به خاطر این بود که تاریخ از سال 1789 بیش از آن که گرایش به وحدت داشته باشند به جداسازی و مرزگذاری گرایش داشت. اختلافات موجود میان انقلابیون و احزاب انقلابی اجازه نمی داد که بسیاری از شخصیّتها پذیرشی عام پیدا کنند. اختلافهای حزبی در مجسّمه های مربوط به روبسپیر، میرابو و دانتون نشان از این اختلافات داشتند. بنابراین جمهوری فرانسه بر خلاف ایالات متّحده و کشورهای امریکای لاتین از کیش شخصیّت بنیانگذاران خود اجتناب کرد و نمادهای کلّی را ترجیح داد و حتّی تا سالهای پس از 1914 در استفاده از موضوعاتی که به گذشتۀ ملّی اشاره داشتند بر روی تمبرهای پستی امتناع می کرد. نمادها اندک بودند: پرچم سه رنگ فرانسه (که به صورت ردای شهردار جنبۀ جهانی و فراگیر پیدا کرد، و در هر ازدواج غیر مذهبی یا سایر مراسم حضور داشت، حرف اوّل جمهوری فرانسه (RF) و شعارهای آزادی، برابری و برادری، سرود ملّی فرانسه و نماد جمهوری و آزادی، یعنی ماریان که ظاهراً در سالهای آخر امپراتوری دوّم شکل گرفته است. هابسبام همچنین اشاره می کند که در جمهوری سوّم اشتیاقی رسمی به مراسمی ابداعی مانند آنچه در جمهوری اوّل وجود داشت- «درختهای آزادی، الهه های خرد و جشنواره های ویژه- نشان داده نشد.هیچ روز رسمی جز چهاردهم جولای، هیچ بسیج رسمی، رژه و راهپیمایی شهروندان غیر نظامی وجود نداشت، بلکه بیشتر آنچه وجود داشت نمایش سادۀ قدرت، لباسهای یکدست، رژه ها، دسته ها، پرچمها و مانند اینها بودند(Ibid).
هابسبام این مطلب را در مورد آلمان نیز مورد بررسی قرار می دهد. وی معتقد است که در امپراتوری دوّم آلمان با توجّه به اخذ موضوعات کلّی سنّت ابداعی فرانسه تضادّ جالبی به ظهور رسید. وی مشکل سیاسی اصلی این امپراتوری را دو وجهی می داند: چگونه می توان به روایت بیسمارکی (آلمان کوچک- پروسی) از وحدت که فاقد هر گونه مشروعیّت تاریخی بود، مشروعیّت تاریخی بخشید؛ و چگونه می توان با بخش عظیمی از انتخاب کنندگان دموکراتیک که راه حلّ دیگری را برگزیده بودند (طرفداران آلمان بزرگ، خاص گرایان ضد پروسی، کاتولیکها و مهمتر از همه سوسیال دموکراتیکها) برخورد کرد؟به نظر می رسد که بیسمارک خود توجّه چندانی در خصوص نمادگرایی ندارد، به جز در مورد پرچم سه رنگ ابداعی خود که در آن رنگهای سیاه و سفید پروسی با رنگهای ملّی گرایانه و لیبرالی مشکی، قرمز و طلایی ترکیب نمود. هیچ پیشینۀ تاریخی برای پرچم ملّی سیاه، سفید و قرمز وجود نداشت.
بنابراین ابداع سنّتهای امپراتوری آلمان عمدتاً به عصر ویلیام دوّم مربوط می شود. این ابداعات عمدتاً دارای دو هدف بود: ایجاد استمرار میان امپراتوری اوّل و دوّم یا به طور کلّی تر، ایجاد امپراتوری جدید به عنوان تحقّق آرزوهای ملّی و سکولار مردم آلمان؛ و تأکید بر تجربه های تاریخی خاصّی که در ساخت امپراتوری جدید در سال 1871 پروس را با بقیّۀ آلمان پیوند می داد. این اهداف به نوبۀ خود نیازمند هم آمیزی تاریخ آلمان و پروس بودکه تاریخدانان وطن پرست امپراتوری (و به طور مشخّص ترایچکه) برای مدّت زمانی خود را وقف آن کردند. مشکل عمده در راه دستیابی به آن در درجۀ نخست تاریخ ملّت آلمان در دورۀ امپراتوری مقدّس روم بود که مناسب ساختن آن با هر کدام از قالبهای ملّی گرایی قرن نوزدهم دشوار بود و دوّم اینکه تاریخ آن نشان نمی داد که که نتیجۀ حاصل در سال 1871 اجتناب ناپذیر یا حتّی محتمل است. پیوند دادن آن با ملّی گرایی مدرن تنها به دو وسیله میسّر بود: به واسطۀ مفهوم یک دشمن سکولار که مردم آلمان در مقابل آن هویّت خود را تعریف می کردند و برای دستیابی به وحدت به عنوان یک ملّت با آن دست به مبارزه می زدند؛ و نیز با مفهوم فتوحات یا برتری فرهنگی، سیاسی و نظامی که ملّت آلمان به واسطۀ آن در بخشهای عمده ای از دیگر دولتها- عمدتاً اروپای مرکزی و شرقی- گسترش یافته و می توانست مدّعی حقّ وحدت یافتن خود به عنوان دولت آلمان واحد و بزرگتری شود. ساختمانها و بناهای یادبود بارزترین شکل ارائۀ تفسیری جدید از تاریخ آلمان، یا «سنّت ابداعی» رومانتیک و قدیمی تر ملّی گرایانۀ آلمان قبل از سال 1848 و رژیم جدید بودند: قدرتمندترین نمادها در جاهایی بود که این هم آمیزی پدید آمد. بدین ترتیب جنبش توده ای ورزشکاران آلمانی، طرفدارن آلمان بزرگ و لیبرال تا دهۀ 1860، بیسمارکی های پس از سال 1866 و نهایتاً جنبش پان ژرمن و ضدّ یهود، سه بنای یادبود را به جان پذیرفت که دارای الهاماتی عمدتاً غیر رسمی بود: بنای یادبود آرمینیوس چروسکن Arminius the Cheruscan در جنگل توتوبرگ (بیشتر آن در سالهای 46-1838 ساخته شد، و در سال 1875 افتتاح شد)؛ بنای یادبود نایدروالد بر روی رودخانۀ راین که یادآور وحدت آلمان در سال 1871 بود (83-1877)؛ و بنای یادبود صدمین سالگرد نبرد لایپزیک که در سال 1894 توسّط «جامعۀ وطن پرستان آلمان برای ایجاد بنای یادبودی به احترام نبرد مردم در لایپزیک» آغاز به ساخت و در سال 1913 افتتاح شد. از سوی دیگر به نظر می رسد که مردم آلمان در مقابل پیشنهاد تبدیل بنای یادبود ویلیام اوّل در کوه کیفهاوزر- جایی که بنا به ادّعای اسطوره ای مردم امپراتوری فردریک بارباروزا مجدّداً ظهور خواهد کرد- به یک نماد ملّی اشتیاق چندانی از خود بروز ندادند (6-1890) و نیز در مقابل ساخت بنای یادبود ویلیام اوّل و آلمان در محلّ تلاقی رود راین و موسل (مشهور به گوشۀ آلمان) که علیه ادّعای فرانسه در مورد کرانۀ چپ راین صورت گرفته بود، واکنش خاصّی از خود نشان ندادند.
گذشته از این دگرگونیها، انبوه قالبهای سنگی و مجسّمه هایی که در این دوره در آلمان قد برافراشتند به شکل قابل ملاحظه ای زیاد بودند، و این امر فرصتهایی را برای معماران ومجسّمه سازان قابل و تأثیرگذار فراهم آورد. در دهۀ 1890 نمادهای زیر ساخته یا طرّاحی شد: ساختمان جدید رایشتاک (94-1884)، با پیکره های تاریخی متعدّد در نمای آن، بنای یادبود کیفهاوزر که پیش از این ذکر آن رفت،بنای یادبود ملّی ویلیام اوّل، که آشکارا با هدف معرّفی وی به عنوان بنیانگذار کشور ساخته شده بود، بنای یادبود ویلیام اوّل در بندر وستفالیسا، بنای یادبود ویلیام اوّل در منطقۀ معروف به گوشۀ آلمان، سالن پذیرایی (والهالا) شهریاران هوهنزولرن در «خیابان پیروزی» در برلین، مجموعۀ متنوّعی از مجسّمه های ویلیام اوّل در شهرهای آلمان.
در خصوص انتخاب نماد ملّی دو مورد از این نمادها در دسترس تر بودند: یکی نماد مبهم امّا نظامی «ژرمانیا» که هر چند در ابتدا به شکل وسیعی بر روی تمبرهای پستی ظاهر شد، جایگاهی در مجسّمه سازیها پیدا نکرد، چرا که هیچ تصویر دودمانی واحدی نتوانست و تاکنون نیز نتوانسته است نماد کلّیت آلمان باشد؛ و دوّم، سیمای «میشل آلمانی» که در واقع در بنای یادبود آلمان در نقشی فرودست ظاهر شده است. وی تعلّق به بازنمودهای کنجکاوانۀ ملّت، نه به عنوان کشور یا دولت بلکه به عنوان «مردم» دارد، که زبان سیاسی مردمی کاریکاتوریستهای قرن نوزدهم را حیات بخشید ومقصود از آن (همانند جان بول و یانکی ریش پروفسوری (عمو سام) و بر خلاف ماریان تصویر جمهوری در فرانسه) چنانکه مردم نیز چنین برداشت کرده اند، بیان و ابراز منش ملّی بود. خاستگاه و تاریخ اوّلیۀ اینگونه نمادها در پردۀ ابهام قرار دارد، امّا تقریباً با اطمینان می توان گفت آنها نیز همانند سرود ملّی اوّلین بار در بریتانیای قرن هیجدهم یافت شدند. نکته ای که در خصوص «میشل آلمانی» وجود دارد این است که پیکرۀ وی بر بی گناهی و ساده ذهنی ای تأکید دارد که از این حیث بآسانی مورد استثمار خارجیان فریبکار قرار می گیرد، و نیز بر قدرت بدنی ای که وی در نهایت به هنگام قیام می تواند به واسطۀ آن، حیله های ناجوانمردان و حملات آنها را ناکام بگذارد. به نظر می رسد که پیکرۀ «میشل» در ذات خود نماد بیگانه ستیزی است.
مطلب دوّم معطوف به اهمّیت اساسی وحدت بخشی آلمان به شیوۀ بیسمارکی به عنوان تنها تجربۀ تاریخی ملّی ای است که شهروندان امپراتوری جدید مشترکاً از آن برخوردار بودند. جنگ فرانسه- آلمان در مرکز این تجربه قرار داشت. از آنجا که آلمان دارای سنّت «ملّی» مختصری بود، این سنّت در سه نام (بیسمارک، ویلیام اوّل و سدان) نمود پیدا کرد. این سنّت به وضوح در مراسم و آیین های ابداعی (باز عمدتاً در دورۀ ویلیام دوّم) بروز یافت. بدید ترتیب رویدادنامۀ یک دبیرستان بین اوت 1895و مارس 1896 بیش از ده مراسم را ثبت کرده است که یادآور بیست و پنجمین سالگرد جنگ فرانسه و پروس، شامل مجموعه های زیادی از یادواره های نبرد های این جنگ، جشنهای تولّد امپراتوری، پرده برداری از تصویر یک شاهزادۀ امپراتوری، نوآرایی ها و سخنرانی های عمومی دربارۀ جنگ سالهای 1- 1870، شکل گیری ایدۀ امپراتوری در طی جنگ و دربارۀ منش دودمان هوهنزولرن و مانند آن است.
هابسبام با توصیف مفصّل یکی از این مراسم آن را برای ما ملموس تر می کند: پسران در مقابل والدین و دوستان در حیاط مدرسه رژه می رفتند و سرود «قدرت از آن راین» را سر می دادند. (آوازی ملّی که با گویایی تمام نشان دهندۀ خصومت با فرانسه بود و جالب این است که سرود ملّی پروس یا آلمان نبود). آنها نماینده هایی از هر کلاس را در پیشاپیش خود  داشتند که پرچمهایی آرایش یافته با برگهای بلوط حمل می کردند. این پرچمها با پولهای جمع آوری شده در هر کلاس خریداری می شد. (بلوط یادآور فولکلور ژرمنهای تویتون، ملّی گرایی و فضیلتهای نظامی بود. این نماد به صورت برگهای زیتونی که نشان دهندۀ بالاترین ردۀ مدالهای نظامی دورۀ هیتلر که معادل آلمانی تاج افتخار لاتین بود، برجای ماند). پسری که پیشاپیش قرار داشت، این پرچمها را به مدیر مدرسه تقدیم می کرد، و وی نیز به نوبۀ خود در آن محفل به سخنرانی دربارۀ روزهای باشکوه امپراتوری فقید، ویلیام اوّل می پرداخت و به احترام به تخت نشستن پادشاه و شهبانو تقاضای سه هورای پیاپی می کرد. پسران سپس با پرچمهای خود رژه می رفتند. سپس، پیش از آنکه «بلوط امپراتوری» همراه با آواز هم سرایان کاشته شود، مدیر مدرسه به سخنرانی دیگری می پرداخت.آن مراسم با حرکت دسته جمعی به طرف گرونوالد (جنگل سبز) به پایان می رسید. تمامی این سلسله رویدادها، پیش درآمدی برای یادبود واقعی روز سدان در دو روز بعد و در واقع پیش درآمدی برای آغاز سال تحصیلی جدید بودند، که پیوسته با همایشهای آیینی-  اعم از دینی و مدنی- در آن وقفه ایجاد می شد.
هابسبام سپس به مقایسۀ نوآوری های فرانسوی و آلمانی می پردازد.وی معتقد است که هر دوی آنها بر اقدامات بنیان گذارانۀ دولت جدید- انقلاب فرانسه در بحث انگیزترین مرحلۀ خود (فتح زندان باستیل) و جنگ فرانسه و پروس- تأکید دارند. جمهوری فرانسه به استثنای همین یک مورد اشارۀ تاریخی، از نگاه تاریخی به گذشته بدان شدّتی که امپراتوری آلمان به آن می پرداخت، امتناع می ورزید. از آنجا که انقلاب واقعیّت، ماهیّت و مرزهای ملّت فرانسه و وطن پرستی را به وجود آورده بود، جمهوری (فرانسه) توانست خود را به یادآوری این موارد به شهروندانش به وسیلۀ تعدادی از نمادهای آشکار- مارین، پرچم سه رنگ و سرود ملّی و مانند آن- محدود سازد، و اندکی تفسیر ایدئولوژیک بدان بیفزاید. از آنجایی که مردم آلمان قبل از سال 1871 فاقد هر گونه تعریف سیاسی یا وحدتی بودند، و رابطۀ آنها با امپراتوری جدید دچار ابهام نمادین یا ایدئولوژیک بود، این هویت بخشی باید به صورت پیچیده تری صورت می گرفت و به جز در مورد دودمان، ارتش، و دولت هوهنزولرن می بایست از دقّت کمتری برخوردار باشد. بنابراین ارجاعات متعدّدی از اسطوره شناسی تا فولکلور (بلوطهای آلمانی، امپراتوری فردریک بارباروزا) گرفته تا کلیشه های مختصر کارتونی برای تعریف ملّت از حیث دشمنان آن صورت گرفت. آلمان نیز همانند دیگر مردم رهایی یافته بیش از هر شیوۀ دیگری به واسطۀ دشمنان آن تعریف شد.
نمادها و آیینها در ایران پس از انقلاب
انقلاب اسلامی به عنوان انقلابی با تحوّلات بسیار و ساختاری ای که به دنبال آورد فرهنگ جامعۀ ایران را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. انقلاب اسلامی ایران انقلابی دارای شعارها و اهداف دینی بود که به دنبال دوره ای از حاکمیّت خاندان پهلوی و ایدئولوژی غربگرایانه و باستانگرایانۀ آنها به نفی هر دوی این ویژگیها (غربگرایی و باستانگرایی) پرداخت. اسلامگرایی نهفته در ذات انقلاب سال 1357 در کنار تلاشهای اسلام ستیزانۀ دولت طی دورۀ  نیم قرن پیش از انقلاب باعث شد که دولت انقلابی به بازسازی هویّت ایرانی اهتمامی زیاد ورزد. هویّت جدید، هویّتی مبتنی بر اسلام بود که ایرانی بودن تحت الشّعاع آن قرار می گرفت. تندوری های صورت گرفته در دورۀ پهلوی در نفی عنصر اسلامی باعث واکنشی به صورت تندوری در نفی عنصر ایرانی و ملّی در دورۀ پس از انقلاب شد.  
ارزشهایی به عنوان ارزشهای برجای مانده از طاغوت تقبیح شدند و ارزشهایی برجسته و هنجارهایی تقویت یا ابداع شدند. نمادها یا آیینهای ایران پس از انقلاب به دو دستۀ کلّی قابل تقسیم هستند: نخست نمادها و آیینهایی برجای مانده از گذشته که حاصل گرایشهای فرهنگی و سیاسی دولتها و مردم در دوره های مختلف تاریخ ایران هستند؛ و دیگر، نمادها و آیینهایی تأسیس شده در دورۀ انقلاب. به بیان دیگر و با اندکی تسامح می توان گفت که برخی از نمادها و آیینها دیرینی primordial و برخی دیگر ساخته شده constructed هستند. برخی از این نمادهای دیرینی در ابتدای انقلاب کنار گذاشته شدند و برخی دیگر به دلیل ریشه دار بودن در میان مردم و نداشتن «جنبه هایی منفی و خرافی» باقی ماندند. حال به بررسی این نمادها و آیینها می پردازیم.
الف. نمادها
اگر بخواهیم به سبک هابسبام به نمادها توجّه کنیم ابتدا باید به سراغ نمادهای ملّی برویم. معمولاً سه نماد به عنوان نمادهای ملّی یک کشورشناخته می شوند: پرچم، سرود و نماد خاصّ ملّی. پرچم سه رنگ ایران مهمترین نمادی است که ایران را با آن می شناسند. این پرچم اگرچه در طی زمان دستخوش تغییراتی شده، ولی کلّیت سه رنگ خود را حفظ کرده است. در تمامی کشورها بدین نماد احترام زیاد گذاشته می شود و هرگونه بی احترامی بدان بی احترامی بدان ملّت تلقّی می شود. در دولتهای ملّی به پرچم قسم یاد می شود. در مراسم خاصّی بدان ادای احترام می شود. در کشور ایران نیز پرچم سه رنگ اهمیّت زیادی دارد. دربارۀ رنگهای پرچم دیدگاههای مختلفی بیان شده است. برخی رنگ سفید را نماد دین (به رنگ لباس موبدان زردشتی)، رنگ سبز را نماد سرسبزی و خرّمی، و رنگ قرمز را نماد سلحشوری دانسته اند. برخی دیگر، رنگ سبز را نماد اسلام، رنگ سفید را نماد صلح و رنگ قرمز را نماد جهاد و مبارزه در نظر گرفته اند. هر کدام از این تعبیرها را بپذیریم عنصر دین، سرسبزی و پیشرفت، سلحشوری و صلح خواهی در پرچم ایران گنجانده شده است.
نماد خاصّ ملّی یا آن چیزی که ایران را با آن می شناختند قبل از انقلاب متعدّد بود و شیر وخورشید و نیز بنای میدان شهیاد (آزادی) را در بر می گرفت. شیر و خورشید نمادی بود که ابندا به صورت خورشیدی بر پرچم ایران ظهور یافت و در طی زمان تکامل یافت و شیری با شمشیری در دست در کنار آن قرار گرفت و خورشید بر پشت شیر استقرار یافت. خورشید نماد روشنایی و درخشش و موفّقیّت و شیر نیز نماد تشیّع بود و بر اسدالله (امام علی ع) دلالت داشت. این نماد از جمله در میان پرچم ایران قبل از انقلاب نیز وجود داشت و پس از انقلاب اسلامی به طور کامل حذف شد. نماد شیر و خورشید فاقد هر گونه دلالتی در خصوص سلطنت و نظام سلطنتی است و تنها بر ایران دلالت دارد. حذف نماد شیر و خورشید باعث شد که ما سازمان شیر و خورشید سرخ ایران را نیز منحل کنیم و این نماد را که نمادی پذیرفته شده در سازمان ملل متّحد بود به حالت تعلیق در آوریم و خود را تحت لوای هلال احمر که نهادی مربوط به کشورهای عربی است قرار دهیم. این در حالی است که اسرائیل سال گذشته پس از تلاشهای فراوان موفّق شد ستارۀ داود سرخ را به تصویب سازمان ملل برساند. نکتۀ دیگری که در این خصوص لازم به ذکر است، اینکه دکتر حدّاد عادل، رئیس مجلس شورای اسلامی، سال گذشته خواستار بازگرداندن مجسّمۀ شیرهایی شد که قبلاً بر سر در مجلس نصب شده و پس از انقلاب برداشته شدند، «مشروط به اینکه به معنای احیای شعارهای قبل از انقلاب نباشد».[1] بحث این شیرها بار دیگر مسألۀ شیر و خورشید را به رسانه ها کشاند(روزنامه جمهوری اسلامی، 10/4/1386) ولی تاکنون اقدامی در این خصوص صورت نگرفته است.
پس از انقلاب اسلامی، به دنبال حذف شیر و خورشید آرم الله به عنوان نماد جمهوری اسلامی بر جای آن نشست که بیش از آن که دارای دلالت ایرانی باشد دارای دلالتهای اسلامی است و عنصر ایرانی در هیچ جای آن تعبیه نشده است. در این آرم به عناصری مانند شمشیر در وسط به معنای قیام به قسط، کتاب در بالا به معنای قران، مفهوم لا به معنای نفی هر گونه سلطه و طاغوت، مفهوم لا اله الّا الله، و نام خداوند (الله) بر می خوریم که اگرچه دارای شکلی زیبا و چشم نواز است و به ارزشهایی والا و مورد پذیرش تمامی مسلمانان و عدالتخواهان دلالت دارد، فاقد دلالت خاصی برای ایران است.
میدان شهیاد نیز که در اواسط دهۀ 1340 ساخته شد چنانکه از نام سابق آن بر می آید به عنوان یادمانی برای شاه بنا شد ولی عملاً به صورت نماد ایران، بویژه در رسانه ها، درآمد. این بنا بعد از انقلاب اسلامی به احترام مبارزۀ آزادیخواهانۀ مردم ایران طی انقلاب به بنای آزادی تغییر نام یافت و همچنان به صورت نماد ایران باقی ماند. اکنون برج میلاد که مرتفع ترین برج ایران است بتدریج جای برج آزادی را به عنوان بنای نمادین ایران می گیرد.
نمادهای دیگری قبل از انقلاب وجود داشتند و به دنبال انقلاب اسلامی حذف یا کمرنگ شدند: تاج (نماد سلطنت) و تخت طاووس (باز، نماد سلطنت) به طور کامل حذف شدند، و عناصر و نمادهای برگرفته از نقشهای ایران باستان مانند جام مارلیک، شیر سر ستون تخت جمشید، و نیز تصاویر تخت جمشید (پارسه) و سایر اماکن تاریخی ایران که بنوعی با شاهان ایرانی و بویژه شاهان ایران باستان ارتباط پیدا می کنند به طور کامل از میان نرفتند ولی در طرحها و نقشهای پس از انقلاب اسلامی نمود بسیار اندکی دارند. به عنوان مثال در میان 906 تمبر انتشار یافته از سال 1358 تا 1383 هیچکدام از آنها دربردارندۀ تصویری از تخت جمشید یا مواردی از این قبیل نیست. و تنها در یک مورد در سال 1382 در تمبری که به مناسبت روز جهانی پست انتشار یافته است، تصویری از مجسّمۀ چاپارهای ایران باستان در کنار تخت جمشید دیده می شود.[2]البته از تصاویری مانند چغازنبیل و آرامگاه دانیال نبی در شوش استفاده شده است.
این مطلب در مورد اسکناسهای انتشار یافته در جمهوری اسلامی نیز صدق می کند که به دلیل محدود بودن آنها می توان به شکلی واضحتر دربارۀ آنها سخن گفت. نقشهای پشت و روی این اسکناسها به شرح زیر است:
 
 
 

نوع اسکناس

 

رو

پشت

200 ریال

مرقد امام رضا

آرامگاه ابن سینا

500 ریال

مرقد امام رضا

نقش جام مارلیک

1000 ریال

مرقد امام رضا و شیر بالدار

آرامگاه حافظ و شیر بالدار

5000 ریال

مرقد امام رضا

پالایشگاه تهران

10000ریال

مرقد امام رضا

مجلس شورای ملّی

100 ریال

آیت الله مدرّس

مجلس شورای اسلامی

5000 ریال

تظاهرات مردمی

حرم حضرت معصومه

10000 ریال

تظاهرات مردمی

مرقد امام رضا (ع)

200 ریال

مسجد جامع یزد

جهاد سازندگی

500 ریال

نماز جمعه

سر در دانشگاه تهران

2000 ریال

فتح خرمشهر

کعبه

1000 ریال

مدرسه فیضیّۀ قم

قبّه الخضرا

5000 ریال

تصویر امام خمینی

نقش گل و بلبل

10000 ریال

تصویر امام خمینی

قلّۀ دماوند

20000 ریال

تصویر امام خمینی

میدان نقش جهان

50000 ریال

تصویر امام خمینی

نقشۀ ایران با آرم انرژی هسته ای در میانۀ آن و نوشتۀ «دانش اگر در ثریّا باشد مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت» پیامبر اعظم (ص)

جدول شمارۀ 1: نمادها و نقشهای موجود بر روی اسکناسهای جمهوری اسلامی

چنانکه در این جدول مشاهده می شود، تنها در سه مورد (دو بار نقش شیر بالدار و یک بار هم نقش جام مارلیک) استفاده شده است که در مورد شیر بالدار دارای نقشی فرعی است و در کنار نقش اصلیِ مرقد امام رضا و آرامگاه حافظ قرار گرفته است. همچنین لازم به ذکر است که این دو اسکناس (500 و 1000 ریالی) اسکناسهایی هستند که در سالهای اوّلیۀ انقلاب، در زمانی که هنوز مبارزه با عناصر ملّی شدّت نیافته بود، انتشار یافته اند و بنابراین در سالهای دیگر چنین نقشهایی بر روی اسکناسها به چشم نمی خورند. در عوض از نمادهای اسلامی و انقلابی بر روی تمبرها و اسکناسها به وفور استفاده شده است که البتۀ نمی توان از اهمیّت وحدت بخشی آنها صرف نظر کرد.

از جمله نمادهای اسلامی و انقلابی ای که بعد از انقلاب اسلامی احیا یا ابداع شدند  عبارتند از لاله و خون به عنوان نماد شهادت و شهادت طلبی؛ سلاح (تفنگ یا شمشیر) نماد مبارزه جویی و جهاد در راه خدا؛ کعبه، محراب، گلدسته، پرچم سبز و گنبد به عنوان نمادهایی نشان دهندۀ اسلام و دینی بودن حکومت یا نهاد مربوط؛ «لا» به معنای نفی سلطه؛ کبوتر سفید و شاخۀ زیتون به عنوان نمادهایی عام و جهانی که در نشانه های موجود در جمهوری اسلامی نیز یافت می شوند؛ کتاب یا قران به معنای برهان قاطع و استدلال مستحکم؛ مشت گره کرده به معنای مبارزه و مقاومت؛ دستانی در هم گره خورده به معنای وحدت؛ انسانهایی دست در دست هم که گاه با رنگهایی متفاوت و گاه به یک رنگ وجود دارند و در برخی تصاویر گرداکرد زمین حلقه زده اند که نشاندهندۀ نهضت جهانی اسلام و توجّه انقلاب اسلامی به حرکتهای اسلامی و اتّحاد آن با دیگر نهضتهای مردمی و رهایی بخش در جهان است.  این نمادها به گونه های متفاوت در آرمهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بنیاد شهید انقلاب اسلامی، کمیتۀ انقلاب اسلامی و بعداً نیروی انتظامی، بسیج مستضعفین، صدا و سیمای جمهوری اسلامی، کنفرانس وحدت اسلامی و سایر نهادهای انقلابی بر می خوریم. به عنوان مثال در آرم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شاهد حضور سلاح (جهاد)، کلمۀ لا (نفی سلطه) در پایین اسلحه، و مشتی که در منتها الیه کلمۀ لا اسلحه را در دست گرفته (مقاومت)، شاخۀ زیتون (صلح طلبی)، نقشی از کرۀ زمین (جهانی بودن حوزۀ فعالیّت) و آیۀ «واعدّوا لهم مااستطعتم من قوّه» (مجهّز شدن و تدارک سلاح دیدن) بر می خوریم. در آرم بنیاد شهید انقلاب اسلامی نشانه هایی مانند لاله وخون (شهادت) و کبوتری که از آن خون که در وسط لاله قرار گرفته است، می نوشد. در آرم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران دو «لا» در جهاتی مخالف هم قرار گرفته اند که به معنای نفی سلطۀ شرق و غرب است و از نظام دو قطبی به یادگار مانده است. در آرم کنفرانس وحدت اسلامی نیز دایره ای به نشانۀ جهان دیده می شود که دستهایی در هم گره خورده آن را احاطه کرده اند. در بالای آرم نیز آیۀ «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا» به چشم می خورد. اگرچه این نمادها به صورتی غیر مستقیم ممکن است باعث ایجاد همدلی شوند و وحدت ملّی را تقویت کنند، هیچکدام به صورت مستقیم دربردارندۀ دلالتی در خصوص وحدت ملّی نیستند. دلالتهای مربوط به وحدت اسلامی صراحت و کثرت بیشتری دارند.

در تمبرهای جمهوری اسلامی نیز این مطلب به وضوح مشاهده می شود: در حالی که از مجموع 906 تمبر مربوط به سالهای 1358 تا 1383 تعداد 47 تمبر در قالب موضوعات هفتۀ وحدت، تولّد حضرت مهدی و روز جهانی مستضعفین، حمایت از انتفاضۀ مردم فلسطین، حمایت از مسلمانان بوسنی به صورت مستقیم به موضوع وحدت اسلامی پرداخته اند، حتّی یک تمبر نیز به وحدت ملّی اختصاص نیافته است. البتّه دلالتهای ضمنی و غیر مستقیم وحدت آفرین مانند تمبرهای مربوط به مناسبتهای ملّی مانند پیروزی انقلاب اسلامی، استقرار جمهوری اسلامی، پانزدۀ خرداد، نوروز باستانی، هفتۀ دولت، و نیز تمبرهای مربوط به شخصیّتها تأثیری غیر مستقیم در ایجاد روح وحدت ملّی و غرور ملّی از خود بر جا می گذارند. نکته ای که در مورد این تمبرها توجّه را جلب می کند این است که در تمبرهای مربوط به نوروز، جز دو مورد، از تصویر گل و نیز حیوانات مانند آهو استفاده شده است و به بیان دیگر نوروز نه به عنوان مناسبتی ملّی، بلکه به عنوان تحوّلی در طبیعت در نظر گرفته شده است. در دو مورد در سال 1373 از نماد سبزه همراه با پرچم ایران و تنگ ماهی استفاده شده است. این نوع نگاه به مناسبت نوروز آن را به حادثه ای در طبیعت و حداکثر مناسبتی در مقیاس خانوادگی فرو می کاهد. در این باره در قسمت مربوط به آیینها بیشتر صحبت خواهم کرد.

عنصر دیگری که در کشورها معمولاً به عنوان نماد مورد استفاده قرار می گیرد شخصیّتها، اعم از اسطوره ای و واقعی هستند. قهرمانانی که می توانند به عنوان الگو مورد توجّه قرار گیرند و یاد و خاطرۀ آنها برای مردمان آن کشور غرورآفرین است. این شخصیّتها در تاریخ سیر می کنند و تنها به دوره ای خاص اختصاص ندارند. گاه یکی از این شخصیّتها چنان برجستگی پیدا می کنند که حتّی به صورت نماد ملّی ظهور می یابند. چنین شخصیّتی معمولاً اسطوره ای یا خیالی است. نمونۀ آن میشل آلمانی و عمو سام (دو شخصیّت کمیک مربوط به آلمان و امریکا) و نیز ماریان نماد فرانسه هستند. شکل گرفتن چنین شخصیّتهایی معمولاً به صورت طبیعی صورت می گیرد. دست هنرمندی چنین شخصیّتی را می آفریند و مردمان یک کشور آن را می پذیرند و با آن همدلی پیدا می کنند. چنین شخصیّتی در مورد ایران شکل نگرفته است، ولی در تاریخ ایران بزرگانی وجود داشته و دارند که این نقش را ایفا می کنند. پیامبر اسلام و ائمّۀ اطهار بویژه امام علی و امام حسین (علیهما السلام) از جملۀ بزرگترین این شخصیّتها هستتند که اگر چه ایرانی نیستند، ولی ایرانیان ایشان را به عنوان نماد بزرگی و بزرگواری می شناسند. در کنار این شخصیّتها، شخصیّتهایی ایرانی قرار دارند که برخی دارای ویژگی اسطوره ای هستند، مانند قهرمانان شاهنامه، و برخی دیگر شخصیّتهایی واقعی هستند که در دوره های مختلف تاریخ ایران می توان نمونه هایی از آنها را یافت.

رستم بزرگترین و محبوب ترین قهرمان اسطوره ای تاریخ ایران محسوب می شود که در وجود خود ویژگیهای قدرت، جوانمردی، وفاداری و دیگر خصلتهای نیک را جمع کرده است. قهرمانهای اسطوره ای دیگری مانند سیاوش، بیژن، آرش، کاوه و ... نیز در فرهنگ ایرانی وجود دارند ولی هیچکدام شهرت و محبوبیت رستم را ندارند.

شخصیّتهای تاریخی ایران، اعم از شاعران، نویسندگان، دانشمندان، عالمان دینی و عرفا، ورزشکاران، و مانند اینها بخش دیگری از این نمادها را تشکیل می دهند. این نمادها که حول محور شخصیّتها شکل گرفته اند به شکلهای خاصّی بروز می یابند. شخصیّتهای اسطوره ای بیشتر در داستانها و فرهنگ شفاهی مردم ظهور می یابند. فرهنگ شفاهی در ایران از اهمیّت زیادی برخوردار است و بی دلیل نیست که سنّت نقّالی یا شاهنامه خوانی در گذشتۀ ایران اهمیّت داشته است. بسیاری از مردم که حتّی خواندن و نوشتن نمی دانستند از طریق نقّالی های قهوه خانه ای با داستانهای شاهنامه آشنا می شدند. نقّاشی های قهوه خانه ای نیز مجال دیگری برای ظهور و بروز شخصیّتهای اسطوره ای و همچنین برخی از شخصیّتهای دینی مانند امام حسین و حادثۀ عاشورا و قیام مختار در خون خواهی امام حسین (ع) است.

مجسّمه سازی در ایران و سایر کشورهای اسلامی دارای ویژگی خاص خویش است. دین اسلام از آنجایی که در مقابل بت پرستی ظهور کرد، فقیهان مسلمان همواره هنر مجسّمه سازی را مردود شمرده اند و بسیاری از آنها ساخت هر گونه مجسّمه را حرام می دانند.[3] این امر باعث شده است که تصاویر شخصیّتها چندان به شکل مجسّمه ظهور نیابد. اگرچه پیش از انقلاب اسلامی مجسّمه هایی از خاندان پهلوی و همچنین بزرگانی مانند فردوسی، و نیز مجسبمه هایی انتزاعی و غیر شخصی در میدانها نصب می شد، پس از پیروزی انقلاب، مجسّمه های مربوط به خاندان پهلوی به طور کلّی حذف شدند و برخی از مجسّمه ها مانند مجسّمۀ فردوسی در میدان فردوسی تهران، مجسّمۀ نبرد با اژدها در میدان حرّ، مجسّمه های انتزاعی در باغ موزۀ هنرهای معاصر و ... باقی ماندند. نام تمامی شاهان گذشته تاریخ ایران نیز از تمامی خیابانها حذف شد و تنها دو پادشاه (کریم خان زند و نادرشاه افشار) توانستند جایگاه خود را حفظ کنند. نام کریم خان بر خیابانی در تهران و باقی ماند و مقبرۀ نادرشاه به همراه مجسّمۀ وی که سوار بر اسب است، محفوظ ماند. باقی ماندن کریم خان و مستثنی شدن وی از جمع شاهان گذشته به دلیل اشتهار وی به ساده زیستی و لقب مشهور وی به عنوان وکیل الرّعایاست. نادر شاه کمی عجیب تر به نظر می رسد. با اینکه وی سیاستی متفاوت از صفویه داشت و تشیّع را محدود کرد، هنوز مجسّمۀ وی پابرجاست، خیابانی در مشهد به نام اوست و مقبرۀ وی در جریان انقلاب پابرجا مانده است.

به هر حال پس از انقلاب اسلامی تا سالها مجسّمۀ جدیدی ساخته نشد. علاوه بر جنبۀ فقهی آن که علّت مهمّی محسوب می شود، شاید سعی مقامات جمهوری اسلامی برای اجتناب از کیش شخصیّت و شخصیّت گرایی نیز در این میان نقش زیادی در این امر داشته باشد. از اواسط دهۀ 1360 هجری شمسی بتدریج برخی مجسّمه ها با موضوعاتی انتزاعی و بدون آنکه نمایانگر شخصی واقعی باشند در برخی میادین و پارکها نصب شدند. نمونه ای از آنها مجسّمۀ نماد مادر در میدان محسنی میرداماد و مجسّمۀ مربوط به مبارزات مردم فلسطین در میدان فلسطین هستند. به دنبال این امر زمینه برای ساخت مجسّمه های بزرگان و شخصیّتهای گذشتۀ ایران فراهم آمد که از جمله می توان به مجسّمۀ ابوریحان بیرونی در پارک لاله، مجسّمه های بزرگان ادب و هنر ایران مانند سعدی، حافظ، وحشی بافقی، نیما یوشیج، کمال الملک، و ... در پارک ملّت و نیز مجسّمۀ شهید مدرّس در میدان بهارستان اشاره کرد. در سالهای اخیر مجسّمه سازی و نصب آنها در میادین و بویژه پارکها شتاب بیشتری یافته است. استفاده از «بزهای مش اسماعیل» در پارکهایی مانند جمشیدیّه، مجسّمه هایی با ارزش هنری پایین در پارکهای کوچک تهران که عمدتاً غیر شخصی هستند، از جملۀ آنهاست. در سال 1385  مجسمه بدون عنوان آلن واترز ، هنرمند مجسمه ساز انگلیسی در باغ موزه هنر ایرانی و مجسمه محمد ذبیح الله زاده با عنوان گردونه مهر در پارک نیاوران تهران نصب شدند. و در سال 1386 از سوی سمپوزیوم بین المللی مجسّمه سازی تهران، مجسمه ساختۀ همایون ثابتی مطلق با نام رویش گلها در باد در پارک ملت تهران نصب شد.[4]

لازم به ذکر است که از دوران گذشته به دلیل محدودیتی که در ساخت و نصب مجسّمه به دلایل دینی وجود داشت، مراقد بزرگان دینی، ائمّه، امامزاده ها، و عرفا به صورت نمادی دینی در شهرها و روستاها وجود داشته است. بنا به گفتۀ رئیس سازمان اوقاف کشورحدود هشت هزار امامزاده در کشور وجود دارد.[5] گنبدها و گلدسته های این مراقد همان وظیفۀ مجسّمه ها را در جاهای دیگر ایفا می کرد و نمادی برای اسلام محسوب می شد. این امر تا حدودی باعث گرایش به بزرگداشت درگذشتگان و غفلت از زندگان شده است. به عنوان مثال در میان 906 تمبر بررسی شده، به جز تمبرهایی که در زمان حیات امام خمینی با تصویر ایشان منتشر شد، تنها یک تمبر با تصویری از شخصی در قید حیات انتشار یافته است، و آن هم تمبری است که در سال 1382 به یاد حسین رضازاده منتشر شده است.

نامهای خیابانها و اماکن عمومی از دیگر مکانهای بروز نمادهای شخصی است. این نامگذاری پس از انقلاب اسلامی بویژه در مورد شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی به وفور دیده می شود. این امر اگرچه تقویت کنندۀ همبستگی ملّی و یادآور خاطرۀ مبارزات انقلاب و جنگ تحمیلی هشت ساله ای است که تمامی ملّت ایران در آن مشارکت جستند و دشمن کافر ایران را از وطن عزیز به بیرون راندند و جوانان خود را تقدیم اسلام و این مرز و بوم کردند، تکرار زیاد و یکنواختی نام خیابانها و کوچه ها می تواند به نوعی ضدّ تبلیغ بیانجامد. مناسب ترین شیوه در این خصوص برپایی مجسّمه ها و بناهای یادبودی به یاد شهداست که در تمامی شهرها می تواند یادآور خاطرۀ شهیدان باشد و نام تمامی شهیدان آن شهر نیز در آنجا ثبت شود و در معرض دید عموم قرار گیرد.

یکی دیگر از نمادها، نماد موسیقایی یا سرود ملّی است که به همراه پرچم و نماد خاص، نمادهای سه گانۀ هر کشور را تشکیل می دهند. سرود جمهوری اسلامی ایران ابتدا سرود زیر بود که شعر آن را ابوالقاسم حالت سروده است:

شد جمهوری اسلامی به پا

که هم دین دهد هم دنیا به ما

یاریگر ما دست خداست

ما را در این نبرد او رهنماست

از انقلاب ایران دگر

کاخ ستم گشته زیر و زبر

تصویر آیندۀ ما، نقش مراد ماست

شور سلحشوری ما، ایمان و اتّحاد ماست

شام سیاه بختی گذشت

خورشید بخت ما تابنده گشت

در صحنۀ قران جاودان

پاینده باد نام ایران

این سرود در سال 1371 تغییر یافت و سرود زیر ،که توسّط جمعی از شعرا سروده شده است، جای آن را گرفت:

سر زد از افق

مهر خاوران

فروغ دیدۀ حق باوران

بهمن فرّ ایمان ماست

پیامت ای امام

استقلال آزادی، نقش جان ماست

شهیدان پیچیده در گوش فلک فریادتان

پاینده مانی و جاودان

جمهوری اسلامی ایران

البتّه لازم به ذکر است که از سال 1367 در پایان جنگ تحمیلی بار دیگر سرود مشهور ای ایران ای مرز پرگهر (شعر گل گلاب که مشهور ترین نسخۀ آن با صدای غلامحسین بنان است) از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد و هم اکنون نیز در مناسبتهای مختلف پخش می شود.

در این دو سرود جمهوری اسلامی نوعی تناسب از حیث پرداختن به عناصر ملّی و دینی یافت می شود. در سرود نخست، در کنار واژگانی مانند اسلامی، خدا، دین، ایمان، اصطلاح جمهوری اسلامی، ایران، اتّحاد، شور سلحشوری نیز وجود دارد که برانگیزانندۀ همبستگی ملّی است. در سرود دوّم این تناسب بیشتر خصلت ایرانی پیدا کرده است. در این سرود در کنار اصطلاحات حقّ باوران، ایمان، اسلامی، شهیدان، از مهر خاوران برای اشاره به انقلاب اسلامی ایران استفاده شده است. از بهمن، ماه پیروزی انقلاب به عنوان فرّ ایمان یاد شده است. شعارهای استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که شعارهای انقلاب اسلامی بود آمده است . در بیت آخر برای جمهوری اسلامی آرزوی پایندگی و جاودانگی کرده است. نکتۀ جالب در مورد هر دوی این سرودها این است که پایان آنها با نام ایران است که در مناسبات عمومی با کف زدن حضّار به دنبال آن همراه می شود.  

در مجموع می توان گفت که نمادها در ایران پس از انقلاب کمتر ایرانی بوده اند و بیشتر به ابعاد اسلامی و همبستگی اسلامی مبتنی بر مفهوم امّت توجّه شده است. هر چه از سالهای نخست انقلاب فاصله می گیریم میزان توجّه به ابعاد ایرانی افزایش می یابد ولی هنوز هم نیازمند توجّه بیشتری است.

ب. آیینها 

مقولۀ دیگری که در این مقاله بدان می پردازیم، آیینها هستند. آیینها نیز همانند نمادها به دو دستۀ کلّیِ آیینها برجای مانده از دورۀ قبل از انقلاب و آیینهای ابداعی بعد از انقلاب تقسیم می شوند. آیینهای برجای مانده از قبل از انقلاب آیینهای دینی و غیر دینی را در برمی گیرند: آیینهایی مانند نوروز، چهارشنبه سوری، سیزده به در، جشن مهرگان، جشن سده (که دو مورد اخیر تا حدودی منسوخ شده است)، مراسم شب یلدا، اعیاد فطر، قربان، غدیر، عاشورا و تاسوعا، نماز جمعه و... آیینهایی هستند که از قبل از انقلاب بر جای مانده اند. وجود هر کدام از این آیینها به نوعی تقویت کنندۀ همبستگی و هویّت ایرانی و یا ایرانی- اسلامی است. نوروز عید باستانی ملّت ایران از اعیادی است که در تمامی سرزمینهایی که زمانی قلمروی ایران بودند رواج دارد. در ایران کنونی این مراسم بیشتر به صورت خانوادگی برگزار می شود و دربردارندۀ گرد هم آمدن خانواده و گاه خویشاوندان نزدیک و دور و عید دیدنی، نشستن بر سر سفرۀ هفت سین در زمان تحویل سال و امثال اینهاست. این مراسم در برخی از کشورهای حوزۀ تمدّن ایرانی از جمله تاجیکستان به صورت عمومی و کارناوالی برگزار می شود. در این مراسم مردم در خیابانها سبزه و نان و پرچمهای سه رنگ سبز و سفید و قرمز را حمل می کنند و به نشانه کشاورزی و خیر و برکت به نمایش بذر افشانی می پردازند.

 شکلی تعدیل یافته از این مراسم که با فرهنگ اسلامی مردم ایران سازگار باشد می تواند این مراسم را از سطح خانواده به سطح اجتماع ارتقا بخشد و تقویت کنندۀ هویّت ملّی باشد. طی سالهای اخیر تلاشهایی در این خصوص صورت گرفته و با توجّه به ارزشهای انقلابی در برخی از شهرستانها مراسمی در روز عید نوروز در جوار شهدا برگزار می شود که در نوع خود ارزشمند است.

 سایر مراسم ایرانی نیز کم و بیش تا تحوّلات طبیعی و تغییر آب و هوا در ارتباطند و در عین حال دارای فرهنگ و حال و هوای ایرانیند. به عنوان مثال جشن مهرگان با فرارسیدن پاییز برگزار می شود و شب یلدا (بزرگترین شب سال) پیام آور فصل زمستان است.

محرّم و مراسم عزاداری در ده روز نخست این ماه بویژه تاسوعا و عاشورا، و نیز اربعین شهادت امام حسین (ع) با توجّه به اعتقاد شیعی مردم ایران نقش مهمّی در تقویت هویت ملّی حدّاقل در میان شیعیان مناطق مختلف ایران دارد، و اگرچه دایرۀ فراگیری آن کامل نیست، اکثریت قریب به اتّفاق مردم بدان معتقد و پای بندند. انتخاب نوحه ها و مراثی مناسب و عاری از دروغ و خرافات، بویژه نوحه هایی دو زبانه یا سه زبانه به زبانهای فارسی، ترکی و عربی پیوند میان معتقدان به امام حسین (ع) را تقویت می کند. در مورد سایر اعیاد اسلامی نیز این امر صدق می کند.

ابتکار ارزشمند تعیین فاصلۀ میان دوازدۀ ربیع الاوّل و هفدهم ربیع الاوّل (موارد اختلافی شیعه و سنّی در خصوص میلاد رسول اکرم ص) و مراسم و برنامه هایی که در این هفته برگزار می شود، مکمّل عاشورا و سایر برنامه های خاص شیعیان است و جمعیّت سنّی ایران را نیز، به عنوان مخاطبان خود، دربر می گیرد. با توجّه به هدف وحدت بخشی مراسم هفتۀ وحدت می توان از مراسم این هفته در جهت ایجاد وحدت ملّی نیز بهره گرفته که کمتر مورد توجّه قرار گرفته است و محتوای سخنرانیها و نشانه های مربوط به این هفته (از جمله تمبرهای انتشار یافته در این خصوص) بیشتر بر بُعد اسلامی آن دلالت دارد.

چنانکه پیش از این در قسمت مربوط به نمادها ملاحظه شد، وحدت اسلامی در طی دوران پس از انقلاب بیش از وحدت ملّی مورد توجّه بوده است و این امر باعث بروز خلائی هویتی در ایران و در نتیجۀ آن رشد گرایشهای قومی شده است که نیازمند اهتمام جدّی تری است. تعیین سال 1386 به عنوان سال انسجام ملّی و اتّحاد اسلامی از سوی مقام معظّم رهبری و توجّه به هر دو بُعد اسلامی و ایرانی نشان از نگاهی جدید به این مقوله دارد که نوید بخش اقداماتی جدّی در این خصوص است و امیدواریم در کنار توجّه به ابعاد اسلامی، به توجّهی جدّی و شایان به نمادها و آیینهای ایرانی بیانجامد.

از دیگر آیینهایی که پس از انقلاب اسلامی بنیان نهاده شد و می توان گفت مهمترین این آیینهاست، مراسم دهۀ فجر و بیست و دوّم بهمن است. این مراسم طی ده روز انجام می گیرد و در این روزها ادارات و مراکز دولتی برنامه های خاصّی را برای آشناسازی نیروهای خود با انقلاب اسلامی تدارک می بینند. اوج این مراسم راهپیمایی روز بیست و دوّم بهمن ماه است که بتدریج شکل کارناوالی به خود گرفته است. هر ساله شعارها و پلاکارد نوشته های این مراسم بیان کنندۀ مسائل و چالشهای مهم آن سال است. در تهران مراسم به صورت راهپیمایی از مناطق مختلف آغاز می شود و به میدان آزادی ختم می شود و در این مراسم معمولاً رئیس جمهور به سخنرانی می پردازد و سپس قطعنامۀ راهپیمایی قرائت می شود.

در طی مسیر برنامه های تفریحی برای شرکت کنندگان تدارک دیده شده است که از جملۀ آنها حضور هنرمندان و ورزشکاران محبوب مردم در سکّوهایی خاص و ارتباط آنها با مردم است. ستاد برگزاری مراسم دهۀ فجر پوسترها و پلاکاردهایی را برای این مراسم منتشر می کند که باعث هماهنگی شعارها می شود. ماهیّت کارناوالی این مراسم باعث شده است تا شرکت کنندگان از طیفهای متفاوت باشند و تنها به افراد مذهبی یا دارای گرایشی خاص محدود نمی شود.

نماز جمعه از دیگر آیینهایی است که اگر چه سابقه ای به قدمت اسلام دارد، و در ایران نیز در دوره های مختلف تاریخ بویژه در دورۀ صفویّه، قاجاریه و پهلوی بدان اهتمام شده است، در جمهوری اسلامی گسترشی عام یافته و جمعیّت شرکت کننده در آن از سایر دوره های تاریخ ایران به مراتب بیشتر است.

نماز جمعه در دورۀ صفویّه به امامت صدر که منصبی روحانی وابسته به دولت بود برگزار می شد و در دورۀ پهلوی منصب «امام جمعه» عهده دار برگزاری آن بود. صدر و امام جمعه در دوره های صفویّه، قاجاریّه و پهلوی، مناصبی در مقابل مجتهد بودند. مجتهد شخصیّتی روحانی بدور از قدرت بود و معمولاً در مقابل دربار قرار می گرفت و یا حدّاقل از سیاست دور بود (بیل،21-15). نماز جمعه همواره تربیونی برای بیان دیدگاههای حکومت اسلامی و از کارکردهای آن ایجاد وحدت در میان مردم بوده است. در جمهوری اسلامی نیز از این مراسم به عنوان مراسم عبادی- سیاسی و نماز وحدت آفرین یاد می شود. از زمان انقلاب تاکنون (بهمن سال 1386) بیش از یکهزار و پانصد نماز جمعه در هر جایگاه درکشور برگزار شده است. نماز جمعه تهران یکی از مهمترین محلهای بیان نظرات و دیدگاههای مسئولان نظام و همواره مورد توجّه رسانه های خارجی بوده است.

با وجود این، نماز جمعه را از حیث وحدت از چند جهت می توان مورد بررسی و نقد قرار داد: نخست به محتوای مطالب ایراد شده در خطبه های این نماز مربوط می شود. محتوای خطبه های که در این مقاله مورد تحلیل قرار گرفت، نشان می دهد که وحدت و دعوت مردم بدان، بویژه وحدت اسلامی، در این خطبه ها مورد توجّه زیاد قرار گرفته د است. به عنوان مثال آیت الله موسوی اردبیلی در نماز جمعۀ مورّخ 27/9/1366 تأکید دارد که «ما باید عوامل فکری ضدّ وحدت را از میان برداریم».[6] آیت الله امامی کاشانی خطیب دیگر نماز جمعۀ تهران در نماز جمعۀ مورّخ 24/4/1367 می گوید که «تمامی نیروها باید در کنار هم قرار گیرند، همۀ قلمها و مغزها باید در کنار هم قرار گیرند».[7] ایشان در جایی دیگر می گوید: «اختلاف سلیقه ها را کنار بگذارید. به اشکال تراشی ها توجّه نکنید». آیت الله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعۀ مورّخ 13/8/1367 بیان می دارد که «ایران اسلامی خواهان وحدت همۀ مسلمین و تأکید بر مشترکات است».[8] رفسنجانی در جایی دیگر (6/6/1371) بیان می دارد که «بحثهای فرعی، خطّی و اختلافات سلیقه ای از هر نوعش که در کشورما وجود داشته باشد و بخواهد جامعۀ ما را دچار تفرقه یا حدّاقل عدم همدلی کند، اینها به عنوان گناه کبیره است که نباید مرتکب آن بشویم».[9]در این نقل قولها چنانکه ملاحظه می شود، نبود وحدت به عنوان «اختلاف سلیقه»، «اشکال تراشی»، «بحثهای فرعی و خطّی»، و «گناه کبیره ای که نباید مرتکب آن شویم» در نظر گرفته می شود، و در مقابل وحدت وضعیّتی است که در آن باید «همۀ قلمها و مغزها در کنار هم قرار گیرند» و «بر مشترکات تأکید شود». بدین ترتیب آنچه از اختلاف مراد می شود اختلافات جناحی و سیاسی در سطح نیروهای سیاسی است و از آنها خواسته می شود در کنار هم قرار بگیرند. وحدت مورد نظر نه به معنای وحدت در عین کثرت، بلکه وجود فکر مشترک و قلمهایی است که در کنار هم قرار می گیرند. اختلافات سطحی و سلیقه ای قلمداد می شود و طبیعی است هرگاه چنین درکی در خصوص اختلافات وجود داشته باشد، راه حلّ آن نیز در سطح سیاسی جستجو می شود و راه حلّی اجتماعی و ریشه ای برای آن متصوّر نیست. در این سخنان بحثی در خصوص وحدت ملّی وجود ندارد و اختلافات قومی و دعوت به کناره گیری و اجتناب از آنها در جایی بیان نمی شود. در بررسی تعدادی از خطبه های نماز جمعۀ آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز همین مسأله به وضوح به چشم می خورد. درک و برداشت ایشان از وحدت، بیشتر وحدت اسلامی است. البتّه در برخی موارد نیز از مردم به طور عامّ خواسته می شود که «از نفاق بپرهیزند» ، «متّکی بودن انقلاب به مردم» مورد تأکید قرار می گیرد، و امریکا به عنوان عاملی که تلاش دارد «مردم را مأیوس کند و از صحنه خارج سازد» معرّفی می شود.

نکتۀ دیگر به گرایش ائمّۀ حمعه مربوط می شود. اگر قرار است نماز جمعه به پایگاهی برای تقویت وحدت تبدیل شود، باید ائمّۀ جمعه و سخنرانان این مراسم گرایشهای مختلف پذیرفته شده در جمهوری اسلامی را دربرگیرند. در غیر این صورت هر گونه دعوت به وحدت تنها سخنی سطحی و ظاهری خواهد بود و راه به جایی نخواهد برد.

نتیجه گیری

با توجّه به مطالب گفته شده چنین بر می آید که طی سالهای گذشته توجّه زیادی به نمادها و آیینهای تقویت کنندۀ هویت ایرانی مبذول نشده است. ولی شواهد نشان می دهد که گذر زمان اهمیّت این مطلب را بیشتر نشان داده و در سالهای اخیر این توجّه افزایش یافته است. چالشهای هویّتی پیش روی نظام جمهوری اسلامی روز به روز بیشتر خود را نشان می دهند و خرده هویّتهایی که گاه تحت شرایط مستعد نظام را با چالش روبرو می سازند به ما گوشزد می کنند که باید به تقویت هویت ملّی بپردازیم. باید به میراث ایرانی خود اهمیّت دهیمو آن را به هیچ عنوان در تعارض با میراث اسلامی قلمداد نکنیم. باید نمادها، اسطوره ها و آیینها پاک گذشته را احیا کنیم. به تجلیل و تمجید از بزرگان ایرانی بپردازیم. اینک وقت آن رسیده است که این شخصیّتها و بزرگان را برجسته سازیم.تنها به ذکر نامی از انها اکتفا نکنیم. زنگار از روی آنها برگیریم. این دفینه ها را از دل خاک بیرون اورده بدانها ارج نهیم و در عین حال تنها به مرده ها اکتفا نکنیم، بلکه میراثهای زندۀ ایران، بزرگان کنونی را نیز ارج نهیم. این کار چند سالی است به ابتکار صدا و سیما با عنوان چهره های ماندگار در حال اجراست که امیدواریم متوقّف نشود وحبّ و بغضی آن را تیره و تار نسازد تا جوان ایرانی بتواند بزرگانی را در اطراف خود با انگشت نشان دهد و بدانها ببالد.          

منابع

Renan. ernest, Qu'est-Cequ'une Nation, trans. Idmae Snyder, Calmann-Levy: Paris, 1882.

Stalin. Joseph. The Nation in Marxism and the National Question, from the Essential Stalin: Major Theoretical Writing 1905- 1952, (ed.) Bruce Franklin, Croom Helm: London, 1973.

Weber. Max. Essays in Sociology, trans and ed. H. H. Gerth and C. Wright Mills, Routledge and Kegan paul: London, 1948.

Deutsch. Karl. Nationalism and Social Communication, 2nd edn., MIT Press, Cambridge Mass, 1966.

Hobsbawm. Eric. The Invention of Tradition, ed. Eric Hobsbawm and Trence Ranger.

   

بیل، جیمز، سیاست در ایران، منتشر نشده، مترجم: علی مرشدی زاد

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] برای آشنایی با دیدگاههای موافق و مخالف رجوع شود به: http://www.noandish.com/com.php?id=9229  ، روزنامۀ جمهوری اسلامی، یکشنبه، 10/4/ 1386و                                 http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=4897&p=1

[2] برای مشاهدۀ مجموعۀ تمبرهای انتشار یافته در جمهوری اسلامی ایران به این آدرس مراجعه شود: http://www.parsbit.com

[3] به عنوان مثال آیت الله العظمی سیستانی در این خصوص معتقدند که «ساختن مجسمه انسان و حيوان به احتياط واجب حرام است هرچند ناقص باشد ولى ساختن مجسمه يك جزء بدن مانند سر يا پا اشكال ندارد» . در این خصوص به سایت ایشان مراجعه شود: http://sistani.org  آیت الله صانعی معتقدند: مجسمه سازى، براى اهداف عقلايى، حرام نيست و نقاشى و طراحى كه داراى مفسده نباشد و بى عفتى و بى بند و بارى را ترويج نكند، جايز است و منعى ندارد. رجوع شود به: http://www.saanei.org  آیت الله خامنه ای نیز در این خصوص معتقدند که ساخت مجسمه و نقاشى و ترسيم موجودات بى‏روح اشكال ندارد و همچنين نقاشى و ترسيم چهره موجودات ذى روح، اگر بدون برجستگى باشد و يا مجسمه آنها كه به صورت غير كامل باشد، اشكال ندارد، ولى ساخت مجسمه انسان يا ساير حيوانات به صورت كامل اشكال دارد. امّا خريد و فروش و نگهدارى نقاشى و مجسمه جايز است و ارائه آنها در نمايشگاه هم اشكال ندارد. رجوع شود به: http://farsi.khamenei.ir/FA/Treatise/topicDetail.jsp?uid=8&tid=11

[4] جهت اطّلاع بیشتر به این سایت مراجعه شود: http://www.tehransculpture.org/farsi/asp%20for%20home/asp/news.asp

[5] رجوع شود به: www.mehrnews.com/txtNewsView_fa.aspx?t=home&page=11

[6] هزار نکته از هزار جمعه: منتخبی از یک هزار نماز جمعۀ تهران (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1381)، ص 129.

[7] همان، ص 138.

[8] همان، ص 142.

[9] همان، ص200.

Posted by علی مرشدی زاد @ 11:42 |