X
تبلیغات
.: سیاست و جامعه :.
بهار عربی؛ علل و پیامدها
جمعه بیست و دوم مهر 1390

 

عصر ایران ؛ هومان دوراندیش - علی مرشدی زاد استاد علوم سیاسی دانشگاه شاهد و مترجم آثاری چون " از بسیج تا انقلاب "،  ( چارلز تیلی ) " دولت و حکومت در دوره میانه اسلام " ( آن لمبتون ) و " دولت و انقلاب اجتماعی در ایران " (فرخ مشیری) است. مرشدی زاد همچنین کتاب " روشنفکران آذری و هویت ملی و قومی " را نیز تالیف کرده است.

 مرشدی زاد به دفتر عصرایران آمد تا به بهانه آشنایی اش با جهان عرب و جنبش های سیاسی تحول طلب، گفتگویی درباره  چشم اندازهای پیش روی بهار عربی داشته باشیم.

 

ابتدا تحلیل خودتان را از زمینه های شکل گیری تحولات انقلابی اخیر در جهان عرب بفرمایید.

 

از دهه های 1950 و 1960 میلادی، روند کسب استقلال سیاسی جوامع عربی شروع شد. برخی از دولت های مستقل نوپای عربی "جمهوری هایی با رهبران نظامی" شدند، برخی از آنها به شکل "پادشاهی" باقی ماندند و برخی هم به بلوک شرق پیوستند و نظام های "سوسیالیستی" را تجربه کردند. اما عموم کشورهایی که امروز بهار عربی در آنها بوقوع پیوسته، کشورهایی هستند که نظام جمهوری داشتند.

 

به هر حال بعد از کسب استقلال سیاسی، دوره ای از نوسازی ( سوسیالیستی یا سرمایه دارانه ) در این کشورها شروع شد.

این کشورها از لاک سنتی خود بیرون آمدند. فرایند نوسازی، نظام اقتصادی و اجتماعی، این کشورها را متحول کرد ولی نظام سیاسی آنها متحول نشد.

 

مطابق نظریه ساموئل هانتیگتن، توسعه ناموزون علت بسیاری از انقلاب هاست. یعنی دولت هایی که به سمت نوسازی می روند، ترجیح می دهند فقط نوسازی اقتصادی را در پیش گیرند و از نوسازی سیاسی پرهیز می کنند. نتیجه این امر، تحقق میزانی از رفاه و شهرنشینی در جامعه است. یعنی طبقه متوسط در جامعه رشد می کند.

 

طبقه متوسط نه مثل طبقات بالای جامعه، واجد رفاه حداکثری و نه مثل طبقات پایین صرفاً درگیر مشکلات معیشتی است.

خواسته اصلی طبقه متوسط مشارکت سیاسی است. یعنی رژیم های اقتداگرا با اصلاحات اقتصادی، ناخواسته مردم را به سمت درخواست اصلاحات سیاسی سوق می دهند.

 

 یکی از علل تحولات کنونی جهان عرب، همین نوسازی ناموزون است. در برخی از کشورهای عربی، طبقه متوسط و جامعه مدنی تقویت شده و در نتیجه مطالبه اصلاحات سیاسی هم پدید آمده است. به علاوه، اقتصاد این کشورها نیز به نظام اقتصادی بین الملل وابسته است و بحران های اقتصادی بین المللی، تاثیر خودش را وضعیت اقتصادی این کشورها بر جای گذاشته است.

 

الان جهان عرب از حیث رشد اقتصادی، تفاوت محسوسی با ده سال پیش پیدا کرده است که شاهد چنین تحولاتی است؟ چرا بهار عربی ده سال پیش سر برنیاورد؟

 

سؤال خوبی است. برخی از کشورهای عربی، مثل تونس، رشد اقتصادی بسیار بالایی داشته اند. یکی از دلایل کناره گیری سریع بن علی از قدرت نیز، چنانکه خودش گفت، دغدغه حفظ دستاوردهای اقتصادی جامعه تونس بود.

 

علاوه بر رشد اقتصادی، گسترش رسانه های جمعی در کشورهای عربی نیز یکی از عوامل مهم تحولات فعلی جهان عرب است. رسانه های جمعی تعارضات را برجسته می کنند؛ چرا که با به دست دادن تصویری از جهان بیرون به بیینده داخلی، امکان مقایسه بین وضعیت داخلی و خارجی را برای او فراهم می آورند و در نتیجه، "شهروند جوامع عربی فاقد بسیاری از آزادی های سیاسی و اجتماعی" را، در قیاس با جوامع آزاد، دچار احساس محرومیت نسبی می کنند.

 

عکسی از پشت بام های حلب در سوریه وجود دارد که هزاران دیش ماهواره را بر پشت بام خانه های مردم در این شهر نشان می دهد. این عکس به خوبی مبین تحولات کنونی جهان عرب است. یعنی تاثیر جهانی شدن و گسترش رسانه های ارتباط جمعی را به خوبی نشان می دهد.

 

آیا افزایش رشد اقتصادی و گسترش رسانه ها در کشورهای عربی، منجر به پیدایش مردمی دموکراسی خواه در جهان عرب شده است؟

 

باعث پیدایش مردمانی شده که از وضع موجود ناراضی اند.

 

از چه حیث ناراضی اند؟

 

از هر حیث. طبقه متوسط این جوامع، آزادی و دموکراسی می خواهد. طبقات پایین وضع اقتصادی را، هر چند که رو به رشد بوده، مطلوب نمی داند. اسلامگرایان جوامع عربی نیز از وضع موجود ناراضی و خواستار اسلامی تر شدن این جوامع هستند.

 

الان نیروهای اجتماعی دموکراسی خواه در کشورهایی عربی از چه وزن و موقعیتی برخوردارند؟

 

در این باره حکم کلی و یکدستی نمی توانیم بدهیم. مثلاً مصر جامعه مدنی نیرومندی دارد و نیروهای اجتماعی، چه سکولار و چه مذهبی، احزاب و تشکل های خودشان را دارند.  در لیبی، جریان های سیاسی فعالند ولی جامعه مدنی نیرومندی وجود ندارد.

 

در واقع قذافی اجازه نداده که در این جامعه تنوع و تکثر نهادهای مدنی پدید آید. اما نکته مهم این است که با وجود تشکل های سکولار در جوامع عربی، هیچ بعید نیست که جریان های اسلامگرا در آینده، این حرکت کلی در جوامع عربی را به سمت اسلامگرایی سوق دهند.

 

اگر هدف بهار عربی را ایجاد نظام های دموکراتیک در جوامع عرب بدانیم، نقش نیروهای اسلامگرای عربی در این میان چگونه ارزیابی می شود.

 

این نیروها برآمده از فرهنگ سیاسی جوامع عربی هستند و پشتوانه نیرومندی هم در این جوامع دارند، حتی اگر بهار عربی برخاسته از دموکراسی خواهی باشد، هیچ بعید نمی دانم که در ادامه راه ، جوامع عربی از دموکراسی فاصله بگیرند و به سمت نوعی اسلامگرایی، که متاثر از اخوان المسلمین و اندیشه های سلفی است، سوق یابد.

 

سوریه نمونه بارز این تحول است. نظام کنونی سوریه، نظامی سکولار است اما جنبشی که در پی سرنگونی رژیم بشار اسد، جنبشی اسلامگراست که از سوی عربستان سعودی هم حمایت می شود. مسیحیان سوریه، چند روز قبل حمایت خودشان را از دولت بشار اسد اعلام کردند. این امر بی دلیل نیست؛ زیرا اقلیت های مذهبی و همچنین نیروهای سکولار در سوریه، نگرانند که به قدرت رسیدن سلفی ها در این کشور، منجر به محدودیت آنها شود. بنابراین آنها دیکتاتوری سکولار را به حاکمیت سلفی ها ترجیح می دهند.

 

البته مخالفان بشار اسد تا کنون بیان نکرده اند که چه می خواهند  حرکتشان بیشتر جنبه سلبی دارد؛ یعنی در مقام نفی بشار اسد هستند.

 

البته شاید تریبونی برای بیان مطالباتشان ندارند.

 

از تریبون هایی که دارند نیز استفاده نکرده اند. مثلاً آنها صفحات فیس بوک را دارند ولی مطالباتشان را بیان نکرده اند. در سوریه، به قول گرامشی، نوعی ظلم ستیزی وجود دارد. جنبش به معنای واقعی زمانی شکل می گیرد که  علاوه بر سویه سلبی، سویه ایجابی هم داشته باشد؛ یعنی علاوه بر آنچه که نمی خواهد، به آنچه که می خواهد نیز واقف باشد و این وقوف در بدنه جنبش نیز ملموس باشد.

 

یعنی ایدئولوژی داشته باشد.

 

بله؛ و ضمناً ایدئولوژی آنها فراگیر شده باشد و مردم با آن زندگی کرده باشند.

 

واقعاً سلفی ها در سوریه، به درستی نمی دانند چه می خواهند؟

 

اگر هم سران آنها به این نکته آگاه باشند، مردم معترض این چنین آگاهی ای ندارند. پیاده نظام حرکت اعتراضی سوریه، بیشتر از سر ظلم ستیزی علیه رژیم سوریه قیام کرده است. اسلاوی ژیژک چند وقت پیش در مقاله ای نقدی بر کل بهار عربی نوشت. عنوان مقاله او این بود: "غارتگران جهان متحد شوید!" ژیژک با اشاره به حوادث لندن، معتقد است آنچه که در جهان عرب رخ داده است، چیزی متمایز از حوادث لندن نیست؛ حرکتی است که ایدئولوژی، رهبر و هدف مشخصی ندارد و به شکلی کور در حال پیشروی است و نهایتاً به جایی هم نمی رسد.

 

 من نمی خواهم نظری به تندی نظر ژیژک مطرح کنم. نقدی که بر دیدگاه ژیژک وارد شده این است که نسل معترض کنونی، نسل جدیدی است و فیس بوک و شبکه های اجتماعی نقشی اساسی در پیشبرد حرکت های اعتراضی او دارند؛ یعنی در این تحولات رهبری مشخص و واحدی در کار نیست.

 

در مجموع آیا شما بین حرکت اعتراضی مردم سوریه و سایر کشورهای عربی، تفاوت بنیادینی می بینید؟

 

اسلامگرایی در حرکت مردم سوریه، در قیاس با تونس و مصر، برجسته تر است. حرکت های مردم سوریه از مساجد شکل می گیرد و مردم بعد از نماز جمعه به خیابان می آیند. رژیم بشار اسد در موارد متعدد به مساجد حمله کرده است. همجواری با اسرائیل نیز وجه تفاوت دیگری است.

 

  اسرائیل استقبال چندانی از تحولات سوریه نمی کند زیرا نمی داند در آینده چه اتفاقی در سوریه رخ می دهد اما الان تل آویو می داند ماهیت رابطه اش با سوریه چگونه است. جهان غرب هم هنوز به اتفاق نظر درباره سوریه نرسیده است. در غرب جریان هایی وجود دارند که تمایل چندانی به برخورد جهان غرب با سوریه ندارند. سیاستمدارانی چون  برژینسکی و گری سیک در این زمره اند و دوست ندارند آنچه که از سوی ناتو بر رژیم قذافی رفت بر بشار اسد هم برود.

 

 حمایت برخی از دولت های منطقه از سوریه نیز بر تردیدهای غرب در برخورد با سوریه می افزاید. یعنی غرب نگران واکنش های منطقه ای در قبال برخورد نیروهای ناتو با رژیم بشار اسد است. 

 

درباره لیبی هم این سؤال وجود دارد که آیا جامعه قبیله ای لیبی، واقعاً مطالبات دموکراتیک دارد؟

 

نیروهایی که در حرکت انقلابی مردم لیبی نقش دارند، عمدتاً اسلامگرا هستند. نیروهای غیراسلامگرا نیز عمدتاً با ظلم و ستم چندین ساله قذافی مشکل دارند. در لیبی، احتمالاً شکل گیری دموکراسی بسیار اندک است.

 

به این ترتیب بعد از سرنگونی قذافی، آینده لیبی چه می شود؟

 

لیبی به احتمال زیاد تعارضات داخلی شدیدی را تجربه خواهد کرد. یعنی وضعی شبیه عراق و بلکه بدتر از آن را تجربه خواهد کرد. در لیبی تعارضات قیبله ای زیادی وجود دارد. همین که بعد از اشغال پایتخت، هنوز چند شهر فتح نشده در لیبی وجود دارد، حاکی از تداوم وفاداری های قبیله ای به قذافی است. چنانکه در عراق نیز تکریتی ها به صدام وفادار بودند.

 

پس شما آینده تونس را خیلی روشن تر از لیبی می دانید.

 

بله. علت اصلی این امر نیز رشد طبقه متوسط شهری در تونس، در قیاس با لیبی، و رفتار عاقلانه بن علی در قیاس با رفتار غیرعقلانی قذافی است.

 

 تحولات فعلی جهان عرب، از حیث فروپاشی رژیم های غیردموکراتیک و شکل گیری رژیم های دموکراتیک متزلزل، چقدر با تحولات بلوک شرق در اواخر دهه 1980 شباهت دارد؟

 

در تبیین تحولات بلوک شرق، باید از نظریه کوهن در کتاب " ساختار انقلاب های علمی " درباره فروپاشی پارادایم ها استفاده کنیم. یعنی وقایع بسیاری باعث شکستن پارادایم مارکسیسم – لنینیسم در بلوک شرق شد. فروپاشی رژیم مارکسیستی در شوروی، منجر به تسری این واقعه در سایر کشورهای بلوک شرق شد. اما در کشورهای عربی امروز، پارادایم مسلطی وجود ندارد که بخواهیم بگوییم فروریختن آن پارادایم باعث شکل گیری بهار عربی شد. در این کشورها جرقه هایی زده شد و می توان گفت که تحولات هر یک از این کشورها، مسیر خاص خودش را دنبال می کند.

 

  بهار عربی با صبغه دموکراسی خواهانه شروع شد اما از حیث تزلزل در دموکراسی خواهی، می توان گفت که همه کشورهای عربی درگیر تجربیاتی نامطمئن هستند که معلوم نیست به کجا منتهی می شود. البته از حیث قیام ناگهانی مردم برای ساقط کردن نظام های غیردموکراتیک، شباهتی بین تحولات کنونی جهان عرب و تحولات دو دهه قبل اروپای شرقی دیده می شود، ولی از حیث نتیجه، بعید می دانم که شباهت چندانی در کار باشد.

 

یعنی تحولات جهان عرب، در قیاس با بلوک شرق سابق، عیار دموکراتیک کمتری دارد؟

 

بله. برخلاف تصور عمومی پدید آمده، آینده خاورمیانه چندان هم دموکراتیک نخواهد بود. فرهنگ سیاسی جهان عرب چنین مقتضایی ندارد. از درون این فرهنگ سیاسی، دموکراسی بیرون نمی آید. این تحولات منجر به تجربه دوره ای خاص از اسلامگرایی در جهان عرب خواهد شد.

 

شاید این امر کاتالیزور دستیابی جهان عرب به دموکراسی شود. مردم مادامی که چیزی را تجربه نکرده اند، در پی تحقق آنند اما وقتی ببینند خواسته هایشان از آن طریق هم برآورده نمی شود به گزینه دیگری روی می آورند. دموکراسی در بلندمدت ممکن است آلترناتیو اسلامگرایی کنونی در جهان عرب باشد.

 

با توجه به نقش جهان غرب بویژه آمریکا در تحولات اخیر جهان عرب، آیا نیروهای اسلامگرا واقعاً از این شانس برخوردارند که برنده اصلی این بازی باشند؟

 

اسلامگرایان مصر اخوان المسلمین اند. اسلامگرایان تونس، پیروان راشد الغنوشی هستند. در لیبی، طیفی از اسلامگرایان وجود دارند که در بین آنها سلفی ها، القاعده و حتی جریان های شیعی هم دیده می شوند.

 

 در بحرین، اسلامگرایان هویت خواه شیعی نقش دارند که احساس می کنند تحت سلطه اقلیت سنی قرار دارند. اخوان المسلمین مصر سیاستمداران کارکشته ای هستند که ابتدا نیروهایی رادیکال بودند و بعد سیاستمدارتر شدند؛ یعنی یاد گرفتند که چگونه با دولت کشور خودشان تعامل داشته باشند و الان خیلی محتاطانه پیش می روند.

 

 راشد الغنوشی هم در تونس، وقتی که از او پرسیدند آیا شما می خواهید حکومت اسلامی تشکیل دهید، پاسخش منفی بود. اخوان المسلمین مصر هم به این سوال، پاسخی مشابه پاسخ غنوشی دادند. به نظر می رسد که این جواب ها، نوعی سنجش فضای جامعه است. اما فضای اجتماعی کشورهای عربی نشان می دهد که حرکت های اسلامگرا، زمینه پذیرش اجتماعی دارند.

 

به نظر من، چالش آینده جهان عربی، چالش دموکراسی و اسلامگرایی خواهد بود. اگر وضعی مشابه وضع ترکیه، از حیث همگرایی و تعامل سازنده بین نیروهای سکولار و اسلامگرا، در جهان عرب بوجود نیاید، برخورد و درگیری بین این نیروها، در آینده رخ خواهد داد. اگر چنین برخوردی رخ دهد، پیروزی با اسلامگرایان خواهد بود.

 

در واقع می توان گفت بخش عمده ای از آغاز حرکت بهار عربی با دموکراسی خواهی بود ولی به علت بستر اجتماعی خاص جهان عرب، این حرکت به سمت اسلامگرایی سوق پیدا خواهد کرد.

 

احتمال دارد که ما در مصر شاهد ظهور نظامیان دموکراسی خواه باشیم؟

 

البته اینکه نظامیان مصر بتوانند دموکراسی را در این کشور مستقر کنند، جای بحث دارد. ممکن است ما شاهد ظهور نظامیانی باشیم که برای حفظ سکولاریسم در مقابل اسلامگرایی، دیکتاتوری بر پا کنند.

 

اگر این گونه شود، اتفاق جدیدی در جهان عرب رخ نداده است. اما اگر نظامیان دموکراسی خواه سر بر آورند، شاهد پدیده تازه ای هستیم.

 

اگر این گونه شود، پدیده تازه ای رخ داده است ولی نظامیان که دموکراسی نمی آورند.

 

ولی در برزیل و پرتغال، نظامیان نقش مثبت مهمی در تاسیس نظام سیاسی دموکراتیک ایفا کردند.   

 

 در این کشورها حتماً بستر اجتماعی مناسب این کار وجود داشته ولی در جهان عرب، چنین چیزی بسیار بعید است.

 

پس شما می فرمایید که علیرغم نقش جهان غرب در تحولات جهان عرب، باز هم شانس اسلامگرایان برای تفوق سیاسی در جوامع عربی جدید بیشتر است.

 

بله، این طور به نظر می رسد.

 

به نظر شما، تحولات ساختاری منجر به رشد نیروهای اجتماعی مدرن نقش بیشتری در حوادث کنونی جهان عرب داشته است یا به ستوه آمدن مردم از ظلم حکام دیکتاتور؟

 

جانسون معتقد است که تحولات سیاسی و اجتماعی، پاره ای عوامل بنیادین دارند که در بلندمدت تاثیرگذارند و علاوه بر این، شتاب دهنده هایی هم دارند که نقش چاشنی انفجاری را ایفا می کنند. خودسوزی آن جوان تونسی، که سرآغاز تحولات کنونی جهان عرب بود، حکم چاشنی انفجاری را ایفا کرد. در تونس، احزاب سیاسی سکولار و اسلامگرای خواستار مشارکت سیاسی، در کنار رشد اقتصادی و نارضایتی های اجتماعی و اقتصادی برخاسته از این رشد وجود داشت؛ یعنی چیزی شبیه ایران دهه 1350. 

 

چرا جنبش اعتراضی مردم مصر و تونس پیروز شد ولی در بحرین چنین نشده است؟

 

یکی از علل اصلی این امر، نقش نیروهای خارجی در بحرین بود. بر اساس شواهد موجود می توان گفت که جنبش مردم بحرین باید زودتر از سایر کشورها پیروز می شد. شیعیان بحرین اکثریت مردم این کشور را تشکیل می دهند. انگیزه مذهبی در بین آنها قوی است. احزاب خاص خودشان را دارند و زمینه مساعدی برای به ثمر نشاندن جنبش اعتراضی خود داشتند. ولی نیروهای خارجی نقش بازدارنده ای در تحقق این امر داشتند.

 

اگر نیروهای خارجی می توانند در بحرین مانع از پیروزی اسلامگرایان شیعه شوند، آیا در مصر نمی توانند مانع از تفوق اسلامگرایان سنی شوند؟

 

اسلامگرایان مصر با احتیاط پیش می آیند. یعنی برای ایجاد تغییرات مد نظرشان، بی محابا به صحنه مبارزه نمی آیند بلکه مترصد فرصت هستند تا در بستری که دموکراسی خواهی برایشان فراهم می کنند، به صحنه بیایند و قدرت را در دست بگیرند.

 

اسلامگرایان مصر مترصد تشکیل حکومت اسلامی اند یا اینکه می خواهند صرفاً به عنوان یک نیروی اجتماعی مهم عمل کنند؟

 

به نظر من، اخوان المسلمین مصر به دنبال حکومت اسلامی است. اصلاً تشکیل حکومت اسلامی در ذات ایدئولوژی اخوان المسلمین قرار دارد. بعد از فروپاشی دولت عثمانی، اندیشه بدیل دولت اسلامی، اندیشه رشیدرضا بود که بحث حکومت اسلامی را به خلافت اسلامی مطرح می کرد. اندیشه حسن البنا به عنوان رهبر فکری اخوان المسلمین نیز در ذیل اندیشه رشیدرضا قرر می گیرد و تشکیل حکومت را جزو اهداف خودش قلمداد می کند. بنابراین تشکیل حکومت اسلامی، مطالبه نهایی اخوان المسلمین است اما آنها با شیوه های مسالمت آمیز در پی تحقق این هدف خود هستند.

 

میزان رفاه و درآمد سرانه در عربستان بالاتر از بسیاری از کشورهای عربی است. چرا بهار عربی دامان عربستان را چنانکه باید و شاید نگرفت؟

 

زیرا جامعه عربستان هنوز از لاک سنتی خود بیرون نیامده است. نظام پادشاهی در این جامعه هنوز جایگاه قابل قبولی دارد. یعنی مردم عربستان هنوز معتقدند که حق حکومت کردن از آن خاندان پادشاهی است. احتمالاً در آینده، چنین تغییراتی در عربستان هم حادث خواهد شد.

 

دولت های عربی حاشیه خلیج فارس هم تلاش می کنند که در این زمینه، تزریق آگاهی به جامعه صورت نگیرد. الان در دانشگاههای امارات علوم سیاسی تدریس نمی شود. حاکمان امارات می گویند اگر قرار است که ما زمامدار تربیت کنیم، افرادی از خانواده خودمان را برای تحصیل به مدارس سیاسی لندن و آکسفورد می فرستیم. چه دلیلی دارد که علوم سیاسی مدرن را به شهروندان خودمان آموزش دهیم که بلای جان خودمان شوند؟

این مصاحبه در سایت عصر ایران انتشار یافته است

Posted by علی مرشدی زاد @ 8:51 |