کتاب ظرفیتهای فراروی جهان اسلام در فضای مجازی منتشر شد و دیروز (دو شنبه ۱۶ اردیبهشت) مراسم رونمایی از این کتاب در سرای اهل قلم نمایشگاه بین المللی برگزار شد. در این مراسم اساتید محترم آقایان دکتر علی صباغیان و دکتر امید علی مسعودی به همراه من مطالبی در باب محتوای کتاب گفتیم و اساتید محترم نکته های در معرفی و نقد کتاب بیان داشتند و از کتاب رونمایی شد. این کتاب حاصل پژوهشی است که در سالهای ۱۳۸۷ تا ۱۳۸۹ توسط اینجانب برای پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات انجام شده است. این کتاب به صورت مشترک از سوی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و دانشگاه امام صادق انتشار یافته است.

چون منبعی برای این متن پیدا نکردم، آن را صرفا به عنوان یک داستان بخوانید. به هر حال چه واقعیت داشته باشد و چه نداشته باشد، نکته هایی به همگی ما گوشزد می کند.
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود.
خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.
امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.
ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند.
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم.. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.
بخشی از ترجمه کتاب ادب الوزیر نوشته ابوالحسن ماوردی که در حال ترجمه آنم:
بسم الله الرحمن الرحیم
و به نستعین
چنین گفت؛ قاضی القضات ابوالحسن، علی بن محمد بن حبیب ماوردی که خدای تعالی او را قرین رحمت سازد: سپاس خدای را سزاست بدانچه هدایت و ارشاد کرد، و او را شکرگزاریم بدانچه سازگار و مستحکم ساخت. درود بسیار خداوند بر پیامبران پاک و اولیای نیکو کردار و برگزیده اش باد.
امّا بعد؛ کسی که دعوت به اطاعت می کند خود باید به اطاعت پای بند باشد، و آن که دیگران را به نیکویی رهنمون می شود خود باید فاعل آن باشد، و اگر این دو خصلت در ذات صاحبان فضل به ودیعه گذاشته شده باشد، هوشمند به واسطه ذکاوت خود از بیداری آگاهی بخش بی نیاز نیست، و خردمند به واسطه احتیاط از موعظه و یادآوری دست نمی شوید؛ زیرا هوی و هوس همواره سرزده وارد شده دست به فریب می زند؛ و با ابرهای شائبه واقعیت را می پوشاند. امّا تو ای وزیر- که خداوند با توفیقات خود یار و یاورت باشد- در جایگاهی دارای ابعاد مختلف قرار گرفته ای؛ به تدبیر دیگرانی از رعایا می پردازی و دیگرانی از پادشاهان امور تو را تدبیر می کنند؛ بنابراین سیاستگری سیاست شونده ای؛ به سیاست رعایایت اقدام می کنی و مطیع سلطان خویشی، بنابراین بین سختگیری و شدّت فرد اطاعت شونده و انقیاد و اطاعت فرد مطیع جمع می کنی، و بدین ترتیب بخشی از فکرت مشغول به کسی است که بر او سیاست می رانی؛ و بخشی دیگر معطوف به کسی است که از او اطاعت می کنی و این از میان سه نوعی که خواهم گفت سنگین ترین بار و سرکش ترین مرکب است، زیرا مردم یا سیاستگرند، یا سیاست شونده و یا جامع هر دوی اینها. و تو این مرتبه جمع کننده را داری. در میان احکام مختلف الفت ایجاد می کنی، و اقسام متباین را کمال می بخشی. تدبیر امور مملکتی در دست توست که صلاح آن را از تو می جویند و فسادش به تو منتسب می شود. به خاطر بدی ها بازخواست می شوی و نیکویی ها به نام تو نوشته نمی شود. با تشویق و ترغیب، کارها بر تو هموار شود و با سختگیری و سرزنش امور بر تو دشوار گردد، در یاوری تو همین کفایت می کند که احسان را به حسابت بنویسند و از بازخواست در امان باشی. خلاف آن تو را وا می دارد تا بر خلاف صلاح ملک سلطان عمل نکنی، چرا که تو بر صلاح گماشته شده ای، و در صورت بروز خلل در امور تو را عذر و بهانه ای در پیشگاه او نیست، چرا که خلل به تو منتسب می شود. سعی و تلاشت را عذر خود قرار ده، که زبان رفتار گویاتر از زبان گفتار است، زیرا شواهد آن آشکار است. بنابراین اگر پیش آمدهایی حادث شوند، مردم حتی اگر به دلیل ناتوانی در ادای حق، به زبان نیاورند در دلهای خود تو را معذور می دارند، و از پیامبر - که درود خدا بر او باد - نقل است که فرمود: هیچ احتیاطی ما را از قدر بی نیاز نمی کند. و از سخنان حکمت آمیز است که تمام احتیاط و پرهیز را به کار بند که اجل را نگهبان نیست، و توکلّ تمام داشته باش که آن که خود را به هلاکت اندازد عذر و بهانه ای ندارد، و همواره طالب باش و آنچه را که توانت برای تو فراهم آورده است مکروه مشمار. زیرا اگر اختیار داشته باشی که در زمانه تیره و تار رها شوی، بهتر از آن است که زمام امور را به دست قدر بدهی. و در سخنان حکیمانه آمده است: متعرض آنچه که از تو روی گردانده است مشو. اگر اضطرار تو را به پذیرش و مخالطه واداشت، با روزگار از در ملایمت درآی و خشونت مورز که برخی از حکیمان گفته اند: از سعادت انسان این است که در زمانه فاسد به تدبیر امور نپردازد؛ پس اگر زمانه جریان داشت با آن از در موافقت درآی و اگر پراکندگی پیشه کرد از در دیگر وارد شو چنان که شاعر می گوید:
چون روزگار گام بردارد با آن گام بزن و چون جریان یافت با آن جاری باش
خداوند آن را که با او موافقت ورزد یاری دهد، و امید دارم که تو از آنها باشی
و بدان ای وزیر که تو تدبیر ملکی را عهده داری که آن را بنیانی است. و آن دین مشروع است. و نیز آن را نظامی است و آن حقّی است که باید از آن پیروی کرد. می گویند: آن که با حق نزاع کند دشمنی یابد. پس دین را رهبر و حق را رهنمای خود قرار ده، تا هر دشواری بر تو ناچیز و هر امر بر تو آسان گردد؛ زیرا دین را یارانی و حق را یاورانی است؛ اگر جسم آنها از تو باز ماند، دلهایشان فرو نمی نشیند. و همین تو را بس که دلها با تو باشند. که از یکی از حکیمان پرسیدند: کدام سرباز بهتر محافظت می کند؟ پاسخ داد: دین. پرسیدند کدام نیرو قوی تر است؟ گفت: عدالت. دین را سلطانی است که امامت خود را مطیع آن ساخته و بدان تکیه کرده است، آن را در امور پشتیبان خود ساز و در تدبیر از آن مدد جوی تا دلها را خاضع و جانها را خاشع سازی، که هیچ مملکتی بدین شرف نایل نیامد مگر اینکه غلبه یافت، و بیرق آن را برنیافراشت مگر آن که عزت یافت. از پیامبر- درود خدا بر او باد- روایت است که فرمود: «هیچ شخصی از مسلمانان اجری بالاتر از وزیر صالحی ندارد که با امام خود همراه است و از او فرمان می برد و آن امام او را به ذات خدای تعالی امر می کند».
در خلوتهای خود برای خاطر خدای تعالی بیم و امید را مراقب خود قرار ده؛ امید تو را به اطاعت رهنمون شود و بیم تو را از گناه بازدارد، تا باطنت از عیوب در امان ماند، و جانت از گناه برهد. نفست را به سوی عدالت هدایت کن، تا مردم از تو اطاعت کنند و از نافرمانی تو دست بردارند، و در درخواستهای خویش از تو به عدالت اکتفا کنند؛ که هر کس در گرفتن زیاده روی کند دیگران نیز درخواستهایی گزاف از او خواهند داشت، و آن که انصاف ورزد با او انصاف ورزند. و عرب در امثال خود درباره این گزافه خواهی می گوید: به خانه ای وارد می شود و از آن رخت برنمی بندد. حضرت مسیح می گوید: با همان ترازویی که توشه دیگران را می سنجید توشه شما نیز اندازه گیری می شود. شاعر می گوید:
اگر آن که بدی می کند گمان می کند جزایی جز بدی خواهد داشت نادرست گمانی دارد
بدان که جز با عدل و احسان نمی توانی بر داشته های خود بیفزایی؛ و هیچ چیز مانند ستم و بدکاری آن را نمی کاهد؛ چرا که عدل بهره مندی دائم است؛ و ستم استیصالی است جدا افتاده. و در سخنان حکیمانه آمده است: با عدل و انصاف الفت ها و پیوندها دوام می یابد.
عدالت تنها به اموال محدود نمی شود، بلکه گفتار و کردار را نیز شامل می شود. پس عدالت در اموال این است که حق گرفته و به مستحق آن داده شود، چرا که تو در حقوق فرستاده ای هستی مورد امانت، و کفیلی هستی که گردن در گرو کاری سپرده ای، غرامتش از تو باز ستانند و غنیمتش به دیگر رسد.
عدالت تو در سخن آن است که با فرادست خود به گونه ای که با فرودستان سخن می گویی، سخن نرانی، و با عالم به زبان جاهلان سخن نگویی، مدح و ذم را بر حسب نیکی و بدی که از دیگران سر می زند به جای آوری، تا تشویق و تنبیهی که می کنی بدون اسراف و کوتاهی سببی داشته باشد، زبانت ترازوی سنجش توست. آن را از افراط و تفریط در امان دار. یکی از حکیمان گفته است: خداوند انسان را برترین حیوانات قرار داده، و زبان برترین اعضا و جوارح او گشته است. زبان ترجمان ضمیر انسان ، روشن کننده عقل و بصیرت، و جدا کننده حق و باطل است. احنف بن قیس در این باره گفته است: «سخن بر ملا کننده و سکوت پوشاننده است». سخن را بصیرتی است که بر معانی، و نه بر الفاظ، تقدّم دارد. پس معانی را به بصیرت خود واگذار کن، و الفاظ را به خاطرت بسپار. که همانا خارج شدن لجام معانی از دست انسان خطرناک است، و بصیرت ورزی در الفاظ امری گنگ و نامفهوم است. برای این که سخنی مطبوع بر زبان رانی، بهتر آن است که تصنّع به کار بری. مگر آن که این تصنّع شائبه و توهّم آفریند، و مخاطب کلام شخصی والامقام باشد که در این صورت به اختصار سخن گفته می شود. در زیاده گویی لغزش است. اگر مبتذل و بیهوده باشد عذاب آور است و اگر سخت و سنگین ملال آور. و گفت شده است: مشوّش گویی سرآغاز ناتوانی است، و بدترین سخن افراط است. و بدین دلیل گفته اند گزیده گویی بهتر از ژاژخایی است، چرا که گزیده گویی حجت را ضعیف می کند، و ژاژخایی آبروی انسان را بر باد می دهد. عبدالحمید می گوید: عاقل به واسطه زبانش عاقل است. در سخنان حکیمانه آمده است که هنگامی که عقل کامل شد سخن نقصان می پذیرد.
عدالت در رفتار آن است که جز بر گناه مجازات نکنی، و جز بر پشیمانی نبخشایی، یک خطا باعث نشود که خوبی های شخص خطاکار را به دور اندازی، و رضایت باعث نشود که بدیها را ببخشایی. از سلیمان بن داود، که درود خدا بر هر دوی آنها باد، نقل شده است که گفت: آنچه را که مردم دادند و ندادند عطا کردم؛ و آنچه را که مردم دانستند و ندانستند، دانستم. برترین چیزی که به من داده شده است، حق به هنگام رضایت و خشم، و اعتدال در توانمندی و تنگدستی، و خشیت الهی در پنهان و آشکار است. یکی از حکیمان گفته است: «از اموری که مرگ را بر پادشاه دشوار می سازد رضایت از برخی از کسانی است که مستوجب خشمند، و خشم از کسانی است که مستوجب رضایتند.» و همچنان که نیکی با بدی یکسان نیست؛ نیکوکار و بدکار نیز مساوی نیستند. گفته شده است: خبیث ترین مردم کسی است که نیکویی ها و بدی ها را یکسان بینگارد. با رفتار خود آنچه را که مناسب آن است جذب کن و با مجازات آنچه را که مستوجب آن است بپذیر، و رفتارهای خوب و بد را پاداش و مجازاتی درخور بده. همانا میل و رضایت تو را حکمی یکسان باشد. اگر بر آن فائق شوی از مجازات خارج می شوی و به بخشندگی می رسی. تو در بخشندگی مخیّری ولی مجازاتت از روی اضطرار است. حسن بصری گوید: مومن بر کسی که بدو خشم می گیرد ظلم نمی کند و با کسی که دوست دارد به گناه نمی افتد. امّا نزدیک ساختن و دور کردن افراد از خود را می توان به اعتبار رضایت و عدم رضایت دانست؛ و این تا زمانی است که صاحبان قدرت بر آنها (یعنی رضایت و نارضایتی) سلطه نیابند؛ و افراد سست عنصر آن را حربه ای برای خود نسازند؛ زیرا اختیار با توست که کسی را که خواستی به خود نزدیک سازی، و کسی را که مکروه داشتی از خود دور کنی، مشروط به اینکه نظرت چنان صائب باشد که صاحبان نقص را به خود نزدیک نسازی و صاحبان فضل را از خود دور نکنی. زیرا با این کار خود را گرفتار خطا می کنی، هر چند که آن مشکل در غزائز باشد. برخی از اهل بلاغت گفته اند: به تأدیب کسی که اصالت ندارد همت مگمار و با بی عقل مصاحبت نکن؛ زیرا آن که اصالت ندارد به هنگام خیرخواهی غش می ورزد، و آن که عقل ندارد درهنگام اصلاح فساد می کند. این چیزی است که اجتناب از آن دشوار است و بسختی می توان ابزار آن را فراهم آورد. به وعده های خود حتما وفا کن و در مورد وعید احتیاط ورز؛ زیرا وعده حقّی برای توست؛ و وعید حقی برای تو علیه دیگری؛ بنابراین تو در مورد آن اختیار داری، و به همین دلیل خلاف وعده عمل کردن مجاز نیست، ولی خلاف وعید عمل کردن مجاز است. یکی از شعرا گفته است:
و من اگر وعیدی کنم یا وعده ای دهم خلف وعید خواهم کرد و وعده ام را عملی می سازم
ولی لازم است که برای خلف وعید عذری داشته باشی تا وعیدت تضعیف نشود، اقتدار نظام محفوظ بماند، و قانون سیاست خدشه نپذیرد؛ اگر آن عذر مخفی است آن را اظهار کن تا خلف وعیدت را بر تو ببخشایند؛ و به خاطر بخشودن فرد خاطی مورد سپاس قرار گیری؛ ازپیامبر که درود خداوند بر او باد روایت است که فرمود: هر کس که ببخشاید عزتش فزون گردد. وعد و وعید را دو شرط است: نخست آن که فرد به واسطه خوبی یا بدی استحقاق آن را داشته باشد، و دیگر این که پیشی گرفتن آنها بر پاداش یا مجازات با صلاحدید برانگیختن و ترغیب یا ترساندن باشد؛ اگر لازم باشد که پاداش و عقوبت بر وعد و وعید پیشی گیرند وعد کوتاهی و وعید عجز قلمداد می شود. برخی از حکیمان گفته اند: وعد بیماری کار خیر است. وفای بدان به معنای سلامت یافتن و خلف مکرّر به معنای تلف شدن معروف است. برخی از اهل بلاغت نیز گفته اند: هنگامی که گفتارت نیکو شد کردارت را نیز نیکو گردان، تا امتیاز زبان و نتیجه نیکوکاری هر دو در تو جمع شود. زیرا در غیر این صورت یا به گناه می افتی و یا گرفتار ناتوانی می شوی. باید عملت بیش از سخنت باشد، که زیادت سخن بر فعل دنائت و زشتی است و زیادت فعل بر سخن بزرگواری و زینت است. خشم را بر خود مسلّط نسازف که تو را از اعتدال خارج کرده به اختلاف می رساند؛ هیچ رایی با خشم از لغزش در امان و هیچ سخنی با غضب از فساد مبرّا نمی ماند. زیرا ازدیاد خشم بی عقلی ای است که انسان را از راه باز می دارد، و انباشته شدن آن سبک سری زیان باری است، چرا که انسان را از اهتمام به تربیت به سوی انتقام و از استحکام بخشی به استیصال می راند. برای همین گفته اند: ابتدای خشم دیوانگی، و پایان آن پشیمانی است. ابن عباس می گوید: کسی خشم می گیرد استدلال او را از پا انداخته باشد. برخی از پیشینیان نیز گفته اند بپرهیز که خشم بر تو عزّت نیابد، که تو را به سمت ذلّت عذرخواهی می راند. برخی از حکیمان گفته اند: آن که افراطش زیاد باشد اشتباهاتش فزونی یابد. یکی از شعرا گفته است:
دشمنان را تجربه کردم و در این میان دشمن ترین دشمنان برای عقل را خشم یافتم
خشمت باید ظاهری باشد، تا اراده ات را در اختیار داشته باشی و با آن بر دشمنت فائق آیی. بدین ترتیب از ظلم خشم خود در امان می مانی و خشم ظاهری ات در حد اعتدال باقی می ماند. در یکی از نوشته های بنی اسرائیل آمده است: هنگامی که مرد خشم می گیرد بلایایی پیوسته بر وی فرود می آید؛ هر قدر خشم او فزونی می گیرد بلا نیز افزون می شود. یکی از حکما گفته است: خشم عقل را گرفتار زنگار می کند. خسرو پرویز به فرزندش شیرویه نوشت: سخنی از تو باعث خونریزی می شود و سخنی دیگر زندگی می بخشد. کلامت که ظهور یافت امری مجری است؛ بپرهیز که خشم سخنت را به خطا نیاندازد، و رنگ رخساره ات را دگرگون نکند، و بدنت را لاغر نسازد؛ همانا پادشاهان از روی قدرت عقوبت می کنند و از روی بردباری می بخشایند.
گشت بی سود و ثمر.
تنگنای خانه ام را یافت دشمن با نگاه حیله اندوزش
وای بر من می کند آماده بهر سینه ی من تیرهایی
که به زهر کینه آلوده ست
پس به جادوهای خونین کله های مردگان را
به غبار قبرهای کهنه اندوده
از پس دیوار من بر خاک می چیند .
وز پی آزار دل آزردگان
در میان کله های چیده بنشیند .
سرگذشت زجر را خواند .
وای بر من!
در شبی تاریک از این سان
بر سر این کله ها جنبان
چه کسی آیا ندانسته گذارد پا؟
از تکان کله ها آیا سکوت این شب سنگین
- کاندر آن هر لحظه مطرودی فسون تازه می بافد-
کی که بشکافد؟
یک ستاره از فساد خاک وارسته
روشنایی کی دهد آیا
این شب تاریک دل را ؟
عابرین! ای عابرین!
بگذرید از راه من بی هیچ گونه فکر
دشمن می رسد می کوبدم بر در
خواهدم پرسید نام و هر نشان دیگر
وای بر من!
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟
تا کشم از سینه ی پر درد خود بیرون
تیرهای زهر را دلخون
وای بر من!
نیما یوشیج
24 بهمن 1318
انقلاب مشروطه نقطه عطفی برای ایران محسوب می شود. این انقلاب، که در ابتدای امر بیشتر به یک اصلاح درون نظام شبیه بود، در بحبوحه حرکت ایران به سمت جهان مدرن شکل گرفت و خود نهادها و عناصری مدرن را برای ایران و ایرانیان به ودیعه آورد. مهاجرتها، مسافرتها و تماس با غرب باعث شد که عناصری از درک مدرن به جامعه ما وارد شود. عدم سازگاری میان این عناصر و عناصر از قبل موجود تعارضی میان عناصر ذهنی و عناصر عینی پدید آورد که تغییرات بیرونی را اجتناب ناپذیر ساخت. کسانی که تاریخ معاصر را مطالعه می کنند، شکست فتحعلی شاه در جنگهای ایران و روس را نخستین هشدار برای ایرانیان قلمداد می کنند که برخی از نخبگان سیاسی از جمله عباس میرزا توانستند دلالت آن را در خصوص ضعف نظامی و فناورانه ایران در مقابل غرب درک و دریافت کنند و به دنبال رفع این نقصان و ناتوانی برخیزند.

هنگامی که موضوع «جامعه شناسی الهیات کاتولیک رم» را برای مطالعه موردی فعالیت الهیات از منظر جامعه شناسانه برگزیدم، اشتیاق بسیار زیادی به آن داشتم. علاقه من به این موضوع شدید است، امّا از گستره چندان وسیعی برخوردار است که نمی توان به شکل کافی و وافی بدان پرداخت. آنچه که در اینجا ارائه می دهم بیشتر به صورت خلاصه ای از یک پروژه تحقیقاتی است.
الهیات کاتولیک زمانی بسیار متحدالشکل بود، بدین معنا که تماما در قالب مکتب اسکولاستیک رسمی تعریف می شد. در بخش نخست این فصل ابتدا باید نگاهی به این دوره بیندازیم. خوشبختانه، چنانکه خواهیم دید، در اینجا می توانیم بر تک نگاری مهمی در اراتباط با منبع سیاسی این متحد الشکل بودن تحمیلی الهیاتی تکیه کنیم. از آن زمان، مخصوصا تا شورای دوم واتیکان الهیات کاتولیک وارد مرحله ای حاصلخیز و تکثر گرایانه شده است، که بنیان های اجتماعی آن تا کنون به صورت عمیق مورد مطالعه هیچ جامعه شناس با دانشمند سیاسی قرار نگرفته است. من نمی توانم احترام خود را در قبال دستاوردی که الهیات کاتولیک طی دهه های گذشته کسب کرده است پنهان کنم. بخش دوم، که بخش عمده این فصل را تشکیل می دهد، چهار عامل اجتماعی موثر بر سبک الهیات را مشخص خواهم کرد، و از طریق توضیح این چهار عامل را با تحولات اخیر در الهیات کاتولیک مرتبط خواهم ساخت. در این زمینه باید از این تز دفاع کنم که به رغم گرایش معینی در دوران مدرن مبنی بر جدا سازی الهیات از زندگی کلیسا، الهیات کاتولیک با تمام تکثر گرایی خود توانسته است اهتمامات کشیشی خود را تا میزان زیادی حفظ کند.

مقدّمه: برخاسته از دو ذهن
این کتاب با عنوان جامعه شناسی و الهیات: پیوند و تعارض که ابتدا در سال 1980 انتشار یافت، در واقع صرفا درباره نحوه تلاقی(یا ناکامی در تلاقی یا عدم نیاز به تلاقی دو رشته دانشگاهی) و پیامدهای عملی آن نیست. این کتاب همچنین دست کم به برخی از مشکلات اندیشمندان در سازماندهی درک خود درباره جهان انسانی می پردازد، موضوعی که طیف وسیعتری از مردم بدان علاقه دارند.
نقیصه عمده ای که نویسندگان این کتاب با آن روبرو بودند این بود که فعالیتهای اندیشمندانی که به تحقیق درباره رویارویی و تعامل جامعه شناسی و الهیات پرداخته اند، بویژه در کشورهای انگلیسی زبان، در بیشتر موارد مورد بی اعتمادی یا غفلت همکارانشان واقع شده است، و بنابراین مطالعات اکتشافی اولیه در این خصوص اندک و پراکنده است. امید آن بود که انتشار این کتاب سوالات بنیادین و مهمی درباره احتمالات آینده جامعه شناسی و الهیات مطرح سازد، و نیز به ما کمک کند تا به مسائل معیّنی در جامعه شناسی معرفت نگاهی نو بیندازیم. امّا وضعیت در این حوزه از زمان چاپ نخست این کتاب تاکنون تغییر چندانی نکرده است. ناشران این نسخه جدید معتقدند مفید خواهد بود که کتاب جامعه شناسی و الهیات: پیوند و تعارض را بار دیگر در اختیار نسل جدید قرار دهند. متن جز در مورد مقدّمه بسیار مفصّل و مطوّلش، تغییری نکرده است.
اهداف این کتاب
به گفته هایدگر، سطح یک علم را می توان با توانایی رویارویی آن با یک بحران در قالب مفاهیم بنیادین آن تعیین کرد. به گفته یک ناظر شوخ طبع و نکته سنج در دهه 1970، جامعه شناسی و الهیات، با فرض اینکه واقعا علم باشند، باید به سطوح بالایی دست یافته باشند. هر دوی این رشته ها، در مقطعی از زمان به خودپرسشگری سختی دست زدند، که امروزه چندان جلب توجّه نمی کند، امّا هنوز به پایان راه خود نرسیده است. بحثهای مطرح شده در میان جامعه شناسان امریکایی، به عنوان مثال، پس از انتشار کتاب آلوین گولدنر با عنوان بحران آتی جامعه شناسی غرب، و طوفانی که در کلیسا در دهه های 1960 و 1970 به دنبال نتیجه گیری برخی از متألهان درباره معنای امروزی تجسیم و رستاخیز به راه افتاد، تنها نشانه ای از وجود مشکل بود، و یا به شکلی گسترده چنین قلمداد شد.
البته، این واقعیت که این دو رشته همزمان دوره ای از خودپرسشگری را پشت سر گذاشته و طی این فرایند دیدگاههای خود را تغییر داده اند، الزاماً دلیلی برای بازنگری آنچه آنها در مورد یکدیگر می گویند، نیست. جامعه شناسی و الهیات، هر دو، به وضعیت انسانی می پردازند، امّا دارای چارچوبهای مرجع متفاوتی هستند. آنها هرکدام به جهان گفتمان متفاوتی تعلّق دارند. سوالات مطرح شده در قالب اصطلاحات یکی را نمی توان در قالب اصطلاحات آن دیگری پاسخ گفت. فصل آغازین این کتاب درباره محدودیتهای تبیین جامعه شناسانه دین، این حقیقت اولیه را برجسته می سازد؛ فصول دوّم و چهارم بر این مطلب تاکید می ورزند که چقدر نابخردانه است که از «نقاط تماس میان جامعه شناسی و الهیات» سخن بگوییم، و در همان حال معتقد باشیم که واقعیت در میان «جامعه شناسی ها» و «الهیات ها» تنوّع بسیار زیاد یافته است. اگر این دو رشته را به دلیل تفاوت در روش شناسی نمی توان دقیقاً با یکدیگر مقایسه کرد و مشابه پنداشت، و اگر فقدان انسجام مانع از آن است که مرزهای این رشته ها را به صورت دقیق تعریف کنیم، قرار نیست هیچگونه «جابجایی در دیدگاه» در درون این رشته ها آنها را به گونه ای به هم نزدیک سازد که تحقیقات همواره نشان دهنده مرزهای متغیّر علوم طبیعی مختلف باشد.

گزارش از: فاطمه جلالی
در ادامه سلسله نشست های بررسی و نقد کتاب انجمن علوم سیاسی ایران، جلسه بررسی و نقد کتاب "الهیات سیاسی"، در روز یکشنبه 25 دی ماه 1390برگزار گردید. مؤلف کتاب کارل اشمیت و اثرتوسط دکتر لیلا چمن خواه، به زبان فارسی برگردان شده است. ناقدین این اثر نیز، دکتر محمد کاظم سجادپور دانشیار دانشکده وزارت امور خارجه و دکتر علی مرشدی زاد عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد بودند.
در این نشست ابتدا دکتر سجادپور، سخنان خود را با ذکر این نکته آغاز کرد که ایجاد فضای تعامل و بحث در حوزه ی علوم سیاسی یکی از اهداف مهم انجمن علوم سیاسی ایران است که با نقد و بررسی این کتاب این فضا تقویت می شود.. استاد دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه کتاب "الهیات سیاسی" را در حوزه ی اندیشه ی سیاسی طبقه بندی کرد و در معرفی نویسنده ی کتاب، کارل اشمیت بیان داشت که وی اهل کشور آلمان و استاد حقوق اساسی بوده است. مسئله ی اساسی اشمیت، حاکمیت و ماهیت حاکمیت است. دولت معاصر و برآمده از مدرنیته خود را جای خدا گذارده و به نوعی خداپنداری و نوعی سکولاریسم معکوس را در این کتاب مطرح می نماید.
اشمیت نوعی دشمن شناسی انجام می دهد و می گوید این قدرت فائقه و قدرت برتر، در شناسایی دوست و دشمن است. تمامی بحث هایی که در رابطه با حاکمیت شده مسئله شان وضعیت عادی بوده، اما اصل داستان به وضعیت استثنائی بر می گردد که حاکم کسی است که در باب استثنا تصمیم می گیرد. این استثنا مثل معجزه است که در شرایط استثنا حاکم چگونه می تواند معجزه کند. نویسنده در رابطه با مفاهیم کلیدی مثل اطاعت، انقیاد، اقتدار بحث می کند و مطرح می نماید که با وجود اقتدار می توان حاکمیت را بدست آورد.
دکتر سجادپور، در ادامه این اثر را کتابی در رابطه با دولت شناسی بیان کرد، همچنین اصلی ترین دلمشغولی نویسنده را ثبات می داند. جنبه های هنجاری هم در آن مهم است و آن نگاه ماورائی و الهیاتی می تواند به فهم رفتار دولت کمک کند. دبیر علمی کمیته روابط بین الملل انجمن علوم سیاسی ایران، صحبت های خود را با این نکته به پایان رسانید که ترجمه این اثر، به فهم ما در شناخت اندیشه کارل اشمیت و اندیشه ی سیاسی درغرب با نگاهی دولت محور و حاکمیت محور کمک می کند.
در ادامۀ این نشست، دکتر علی مرشدی زاد عضو هیات علمی دانشگاه شاهد نقطه نظرات خود در مورد این اثر و ترجمۀ آن را بیان داشتند. ایشان، ابتدا به معرفی کتاب پرداختند. این کتاب در سال 1922 نوشته شده و نام اصلی این کتاب " الهیات سیاسی : چهار فصل در رابطه با حاکمیت " است. نویسنده ی کتاب ضمن گرایش به فاشیسم، به شدت مخالف دموکراسی لیبرال است و به حاکمیت و اقتدار بسیار اهمیت می دهد.
از نظر اشمیت، امر سیاسی به معنای عملکرد دولت ها در برخورد با دشمنان است. سیاست به ناچار دوست و دشمن پدید می آورد و اصطلاحاتی که لیبرال ها، به نام رقیب و همفکر مطرح می کنند، در سیاست معنا ندارد، در سیاست یا دوست وجود دارد یا دشمن؛ و غیر از این هم معنی دار نیست. و امر سیاسی به معنای برخورد با این دشمن است. و برخورد به معنای جنگ است و می گوید سیاست یک امر دارد و امر سیاسی به معنای جنگ است. سیاست شامل شناسایی دشمن، مسلح شدن، برخورداری از نیروی نظامی و سرکوب فیزیکی دشمن است. اشمیت مدارا با دشمن را در عرصه ی بین المللی غیر قابل قبول می داند.
در نظر اشمیت دولت در دوره ی مدرن به صورت نیرویی محبوس شده و مردم آن را محدود می کنند و خشونت آن را مورد محدودیت قرار می دهند، که این نیرو را همان خدا می داند.
در بحث ارتباط بین الهیات و عصر جدید، اشمیت معتقد است که الهیات جای خود را به عناصر امروزی می دهد. بنابراین اصطلاحاتی مثل قانون، دولت و نظم را به حاکمیت نسبت می دادیم، بنابراین عناصری مانند دولت، جای خدا نشسته اند و دولت نیرویی است که مردم آن را محبوس می کنند، و خشونت آن را محدود می کنند که این نیرو همان خداست. همچنین، اشمیت تصمیم گیری دولت در وضعیت استثنائی را همان معجزه می داند که از دین گرفته شده است.
مترجم کتاب " چرا انسان ها شورش می کنند؟ " در ادامه، این نکته را افزود که در مورد الهیات و دولت، یک تقسیم بندی در میان اندیشمندان وجود دارد. یک سری اندیشمندان گسست گرا هستند و می گویند عصر مدرن، یعنی عصری که سنت کنار گذاشته می شود. گروهی دیگر، اندیشمندان تداوم گرا هستند. اشمیت جزو اندیشمندان تداوم گرا است. او معتقد است که بین الهیات و دولت، یک رابطه تداومی وجود دارد و این تداوم هم رو به پیشرفت است و اگر دولت بتواند حاکمیت خود را به خوبی اعمال کند، پیشرفت تحقق خواهد یافت. به عقیده ی اشمیت، الهیات هر دوره زاینده ی نوع دولت و حاکمیت همان دوره است.
عضو کمیته علمی جامعه شناسی سیاسی ایران انجمن علوم سیاسی ایران، در ادامه، این نکته را یادآور شدند که اشمیت در سال 1970 الهیات سیاسی 2 را منتشر کرده است، که پاسخی به انتقادات وارد شده بر کتاب الهیات سیاسی است. نویسنده در این کتاب بیان می دارد که به دنبال این نیست که شرعی بودن حاکمیت را توجیه کند بلکه می گوید که الهیات عرفی شده است و نظام سیاسی تبدیل به عرف شده است.
دکتر مرشدی زاد، در رابطه با ترجمۀ کتاب اظهار داشتند که با توجه به قلم سنگینِ اشمیت، ترجمه ی این کتاب، روان و سلیس است. البته در مورد معادل برخی کلمات، یکدستی در متن وجود ندارد. همچنین، از آنجا که کتاب الهیات سیاسی 2 در بردارنده ی نظرات منتقدین و پاسخ به آنها است، وی، بهتر دانست که کتاب الهیات سیاسی 2، هم ترجمه می شد.
عضو هیات علمی دانشگاه شاهد، نظریه ی اشمیت را بسیار خشن دانست و اظهار داشت که اشمیت، روابط سیاسی را به حد اعلای خشونت می رساند که شاید این دیدگاه ها در زمان وجود فاشیسم، طبیعی بود؛ اما اکنون با وجود سازمان های بین المللی، فضای سیاسی تاحدودی تلطیف شده است. اشمیت در نظریه اش به نوعی، دترمینیستی عمل می کند و نگاه تقلیل گرایانه دارد. در حالیکه سنت تنها الهیات نیست، روابط انسانی هم است. در صورتیکه اشمیت آنها را به ماوراء طبیعه تقلیل می دهد. همچنین، اشمیت به این سؤال پاسخ نمی دهد که نمود تغییر در الهیات چگونه است، یعنی شاید الهیات نیز باعث تغییر می شود.
در پایان این نشست نیز، ناقدین محترم، به سؤالات حضار در مورد این کتاب پاسخ دادند.
این مطلب از سایت انجمن علوم سیاسی ایران گرفته شده است

این یادداشت در شماره ۵۶ همشهری دیپلماتیک (بهمن ۱۳۹۰) انتشار یافته است
جمهوری 20 ساله آذربایجان که دیر زمانی جزئی از خاک کشورمان بود و بعد به اشغال روسیه تزاری درآمد و در دوره کمونیستی از ایالتهای اتحاد جماهیر شوروی بود، در حوزه سیاست داخلی با مساله قومی روبروست، مساله ای که از برخی جهات دارای ابعادی بین المللی است و در روابط این کشور با دیگر کشورها نیز تاثیر می گذارد.
بر طبق سرشماری سال 1999، اقلیتهای قومی در آذربایجان، حدود ده درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند. آنها عبارتند از لزگین ها (بزرگترین گروه افلیت که 2/2 تا 3 درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند)، روسها (8/1 درصد)، ارمنی ها (5/1 درصد که تقریبا تمامی آنها در منطقه ناگورنو- قراباغ زندگی می کنند)، و سایرین شامل تالشی ها، تاتها (تاتهای مسلمان و یهودی)، آوارهای قفقازی، گرجی ها، و یهودان اشکنازی که همگی بر روی هم 9/3 درصد از جمعیت آذربایجان را به خود اختصاص داده اند.
این میزگرد در تابستان سال ۱۳۹۰ در موسسه آینده سازان نور برگزار شد و متن میزگرد در فصلنامه مطالعات راهبردی؛ جهان اسلام، شماره ۴۶، سال دوازدهم انتشار یافت. متن انتشار یافته در این وبلاگ، متنی است که از سوی آن فصلنامه تنظیم و ویرایش شده است.
مقدمه
تحولات منطقه خاورميانه در نه ماه گذشته در صدر اخبار جهان قرار داشته است. اما در ادبيات داخل کشورمان و نیز در خاورميانه اين موضوع مطرح است که اين تحولات را چه بناميم؟ انقلاب؟ جنبش؟ خيزش؟ بيداري اسلامی؟ يا قيام ملتها؟ اگر بخواهيم واژه دقيقي براي اينها به کار ببريم چيست؟ و اينکه اساساً آيا ميتوان آنها را انقلاب دانست یا خير؟ براي روشن شدن اين موضوع، قبل از ورود بحث ابتدا لازم است در مورد مفهوم انقلاب، ويژگيهاي اصلي انقلابها و گونهشناسي انقلابها، يک بحث مقدماتي صورت گيرد تا بهتر بتوان به ماهيتشناسي تحولات و مسائل منطقه در دوره اخير بپردازيم. در اين نشست در خدمت جمعي از اساتيد دانشگاههاي كشور هستيم كه تخصص آنها موضوع «انقلابها» در مطالعات سياسي و اجتماعي است. دكتر مصطفي ملكوتيان، دانشيار علوم سياسي در دانشگاه تهران، دكتر علي مرشديزاد استاديار علوم سياسي در دانشگاه شاهد، دكتر علياصغر قاسمي سياني استاديار پژوهشگاه علوم اجتماعي و انساني جهاد دانشگاهي و دكتر عبدالامير نبوي استاديار پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم و تحقيقات و فناوري هستند.
واتسلاو هاول اولین رئیس جمهور جمهوری چک از ۲ فوریه ۱۹۹۳ تا ۲ فوریه ۲۰۰۳ و سیاستمدار، نمایشنامه نویس و نویسنده بود.
او در پراگ در خانواده ای فرهنگی و روشنفکر به دنیا آمد. خانواده معترض وی به طور مستقیم با اتفاقات فرهنگی و سیاسی چکسلواکی از سالهای۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ در ارتباط بوده و به همین دلیل رژیم کمونیستی چکسلواکی اجازه تحصیلات دبیرستانی به هاول بعد از سال ۱۹۵۰ را نداد و او مجبور به گذراندن دوره های شبانه برای تمام کردن مقطع دبیرستانی شد. وی در سال ۱۹۵۴ موفق به اخذ دیپلم متوسطه شد. سابقهٔ اختلافات سیاسی دوباره دلیلی برای عدم پذیرش وی در دانشکدههای علوم انسانی شد و او به ناچار رشته اقتصاد را برای ادامه تحصیل در دانشگاه پراگ انتخاب کرد. واتسلاو هاول این رشته تحصیلی را بعد از دو سال ناتمام رها کرد. سنت فرهنگی خانواده و علاقه ذهن پویای وی را به دنبال علوم اجتماعی و فرهنگی میکشید و انگیزه روز افزون در وجود وی ایجاد میکرد.
او بعد از اتمام خدمت سربازی در سال های۱۹۵۷-۱۹۵۹ به عنوانِ کارگردان پشت صحنه در تئاتری در پراگ مشغول به کار گشت و همزمان تحصیل مکاتبه ای در رشتهٔ دراما در دانشکده هنر دانشگاه پراگ را آغاز کرد. اولین بازی کامل وی در سال ۱۹۶۳با نمایشنامهٔ جشن باغچه روی صحنه رفت و جوائز و موفقیت بزرگی برای وی به همراه آورد. به دنبالِ ان نمایشنامه خاطرت از موفقترین کارهایش را خلق کرد. واتسلاو هاول در سال ۱۹۶۴ با خانم اولگا نپلخالوا علی رغم میل خانواده و مخالفت مادرش ازدواج کرد.
جوّ اختناقی که پس از افول بهار پراگ در سال ۱۹۶۸ بهوجود آمده بود هاول را برای مدتی از تئاتر و نمایش محروم ساخت ولی فعالیتهای سیاسی وی را بارزتر کرده و وی را وارد دنیای سیاست نمود. در طول حیات نوشتهها و فعالیتهای سیاسی باعث به زندان افتادن و تحمل حبسهای پیاپی و طولانی مدت که بیشترین آنها به چهار سال حبس و تحت مراقبت بودن بوده انجامید.
هاول شاهکار خود خرامیدنی حزین داستان سیاستمداری که بیمِ بازگشت به محبس دارد را پس از آزادی از زندانِ چهار ساله نوشت. از جمله دیگر شاهکاری هاول قدرت ضعیفان در وصف بعد از توتالیتاریسم است که سیاست و جامعه مدرن را مهیا کننده مردم برای زندگی در دروغ میخواند.
هاول در سال ۱۹۸۹ اولین رئیس جمهور غیرکمونیست حکومت چکسلواکی شد، وی نقشی کلیدی در پیروزی انقلاب چکسلواکی داشت، انقلابی بدون خونریزی که منجر به فروپاشی حکومتِ کمونیستی چکسلواکی و تشکیل دو کشور جدید چک و اسلواکی شد.
در سال ۱۹۹۰ در اولین انتخابات کشور جمهوری چک پس از انقلاب به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد. از جمله اقدامات مهم وی در اولین دورهٔ ریاست جمهوری فرمان عفو عمومی برای بسیاری از زندانیان و محکومان رژیم گذشته بود، اقدامی که به گفتهٔ بسیاری از منتقدانش آمار جرم را بعد از آن سالها بالا برد. هاول قضاوت محاکم ناعادل را قابل اعتماد نمیدانست. هاول مهمترین دستاورد دوران ریاست جمهوری خود را فسخ و انحلال پیمان ورشو میداند. او از مهمترین رهبرانی بود که باعث پیوستن اعضای سابق پیمان ورشو به اتحاد ناتو گردید.
وی در سال ۱۹۹۸ برای بار دوم به ریاست جمهوری کشورش برگزیده شد ولی این دوران ریاست، دوران کسالت جسمانی وی بود و بیماریهای دستگاه گوارشی و سرطان شش به علت استعمال دخانیات باعث نگرانی دوستداران وی گردید. در دنیای سیاست هاول همواره حمایت کننده ای صبور برای مقاومتهای بدون خشونت بوده است. بیل کلینتون شخصیت و روش مبارزه وی را به گاندی و نلسون ماندلا تشبیه کرده است.
مخالفت واتسلاو هاول با زدودن و کنار گذاردن مسئولان سیاسی حکومت کمونیستی در دورههای بعد از انقلاب ۱۹۸۹ باعث زیر سؤال رفتن نقش وی در این انقلاب و فروپاشی کمونیسم در آن کشور شده بود ولی نتایج نظرسنجی سال ۲۰۰۵ واتسلاو هاول را سومین شخصیت محبوب کل تاریخ ملت چک معرفی کرد.
در سال ۲۰۰۳ او موفق به دریافت جایزه صلح گاندی از طرف حکومت هند به خاطر حمایتهایش از حقوق بشر در بدترین شرایط و فعالیتهای صلح دوستانه شد. وی حمایتهای بی دریغی از فغالان سیاسی کشورهای مختلف که برای آزادی مبارزه می کنند به عمل آورد.
هاول در طول زندگی سیاسی و هنری از طرف گروهها و شخصیتهای بینالمللی زیادی مورد تقدیر قرار گرفته است که از آن جمله میتوان به مدال آزادی فیلادلفیا ۱۹۹۴، نامزدی دریافت جایزه صلح نوبل و جایزه صلح گاندی اشاره کرد. او در سالهای آخر زندگیاش به همراه همسر دوم خود، داگمار هاولوا (هنر پیشه تئاتر و تلویزیون که پس از مرگ دراماتیک همسر اولش اولگا با وی ازدواج کرد) زندگی آرامی به دور از صحنه سیاست داشت.
هاول از جمله حامیان گروه موسیقی د پلاستیک پیپل آو د یونیورس (The Plastic People of the Universe) و از دوستان صمیمی بیل کلینتون بود.
مطالب فوق از صفحه واتسلاو هاول در ویکی پدیا آورده شده است. در زیر سخنرانی این نویسنده را که در سال ۱۹۷۸ در دانشگاه کالیفرنیا در ارواین ایراد شده است خواهید خواند. وی در این سخنرانی به نقد نظامهای کمونیستی در اروپای شرقی و از جمله کشور خودش چکسلواکی آن زمان می پردازد