جلسه گپ و گفت با اساتید پیشکسوت علوم سیاسی و روابط بین الملل
آقایان: دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی، و دکتر داوود هرمیداس باوند
دوشنبه، 23/10/92 ساعت 15 تا 18
مکان: خانه اندیشمندان علوم انسانی
آدرس: خیابان استاد نجات اللهی (ویلا)، نبش خیابان ورشو

گپ و گفت

Posted by علی مرشدی زاد @ 1:42 |
تفکّر نسبی¬انگارانه
تقریباً هر استاد دانشگاه حداقل یک بار گفتگویی شبیه این را تجربه کرده است:
جانی: استاد ایکس، نمی¬دانم چرا روی این ورقه به من نمره D دادید.
استاد ایکس: خوب، همانطور که در یادداشت اشاره کردم، شما اعتقاد خودتان را بیان کردید، امّا دلایلی برای تایید آنها نیاوردید.
جانی: منظورتان این است که به من نمره پایین دادید به خاطر این که با اعتقاد من مخالفید؟
استاد ایکس: نه، اصلا، جانی. نمره شما کم شده چون دلیلی برای تایید اعتقاداتت نیاوردی.
جانی: امّا مگر عقیده هر کس برای خودش محترم نیست؟ و آیا هر کسی می¬تواند ثابت کند که عقیده¬اش درست است و عقیده دیگران اشتباه؟ بنابراین وقتی عقیده من برای من محترم است و کسی نمی¬تواند ثابت کند که آن اشتباه است، چرا باید دلایلی برای عقیده خودم بیاورم؟
جانی در اینجا در تله تفکّر نسبی¬انگارانه گرفتار شده است. مهم است بدانیم که چرا این یک تله است، زیرا هنگامی که فرد به درون آن افتاد، دیگر بدشواری می¬توان معنایی برای مطالعه تفکّر انتقادی در نظر گرفت.
نسبی¬انگاری دیدگاهی است که می¬گوید حقیقت موضوعی مربوط به اعتقاد است. دو شکل رایج نسبی¬انگاری وجود دارد: ذهنی¬انگاری و نسبی¬انگاری فرهنگی. ذهنی انگاری دیدگاهی است که حقیقت را موضوعی مربوط به عقیده فردی می-داند. این همان دیدگاهی است که جانی آشکارا بدان باور دارد. بر طبق نسبی¬انگاری، هر چه که یک فرد بدان باور دارد درست است، برای آن شخص درست است، و چیزی به نام حقیقت «عینی» یا «مطلق»، یعنی حقیقتی مستقل از باورهای شخص، وجود ندارد. به عنوان مثال، فرض کنید بابی معتقد است که سقط جنین کار اشتباهی است و آلیس اعتقاد دارد که سقط جنین همیشه اشتباه نیست. بر اساس ذهنی¬انگاری، سقط جنین برای بابی همیشه اشتباه است ولی برای آلیس همیشه اشتباه نیست. هر دو باور – برای آنها- درست است. و حقیقت برای هر کس تنها نوع حقیقتی است که وجود دارد. شکل رایج دیگر نسبی¬انگاری، نسبی¬انگاری فرهنگی است. این دیدگاه می¬گوید که حقیقت موضوعی مربوط به عقیده اجتماعی یا فرهنگی است. به بیان دیگر، نسبی¬انگاری فرهنگی دیدگاهی است مبنی بر اینکه آنچه از نظر شخص الف درست است همان چیزی است که فرهنگ یا جامعه شخص الف اعتقاد به درستی آن دارد. به عنوان مثال، نوشیدن شراب در ایران به صورت گسترده امری نادرست انگاشته می¬شود. امّا در فرانسه به طور کلّی آن را اشتباه در نظر نمی¬گیرند. بنابراین بر طبق نسبی انگاری فرهنگی نوشیدن شراب در ایران غیر اخلاقی است، امّا در فرانسه به لحاظ اخلاقی مجاز است. بدین ترتیب از نظر یک نسبی¬انگار فرهنگی- درست همانند یک ذهنی¬انگار- هیچ معیار عینی یا مطلقی برای صدق وجود ندارد. حقیقت آن چیزی است که بیشتر مردم در یک جامعه یا فرهنگ اعتقاد به صدق آن دارند. تعداد نسبتاً اندکی از مردم ذهنی¬انگاری یا نسبی¬انگاری فرهنگی را بدین صورتِ خالص و تمام عیاری که بیان شد، تایید می¬کنند. به عنوان مثال تقریباً هر کسی اعتراف دارد که 2=1+1 صادق است، و مهم نیست چه کسی آن را نادیده بگیرد یا چنان فریب خورده باشد که ان را انکار کند. بنابراین آنچه نسبی¬انگاران معمولاً ادّعای آن را دارند این نیست که تمام حقیقت نسبی است، بلکه این است که حقیقت در برخی حوزه¬(های) مهم نسبی است. از هر نظر مهمترین شکل نسبی¬انگاری، نسبی¬انگاری اخلاقی است. نسبی-انگاری اخلاقی نیز همانند نسبی¬انگاری، به طور کلّی، به دو شکل عمده وجود دارد: ذهنی¬انگاری اخلاقی و نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی.  نسبی¬انگاری اخلاقی دیدگاهی است مبتنی بر اینکه آنچه به لحاظ اخلاقی برای فرد الف درست و خوب است، آن چیزی است که الف معتقد است به لحاظ اخلاقی درست و خوب است. بدین ترتیب، اگر اندی معتقد باشد که رابطه جنسی قبل از ازدواج همیشه نادرست است، و جنیفر معتقد به این باشد که همیشه نادرست نیست، بر طبق ذهنی-انگاری اخلاقی رابطه جنسی قبل از ازدواج همیشه برای اندی نادرست است و همیشه برای جنیفر نادرست نیست.
شکل عمده دیگر نسبی¬انگاری اخلاقی نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی است، دیدگاهی مبنی بر اینکه آنچه به لحاظ اخلاقی برای فرد الف درست و خوب است، آن چیزی است که جامعه یا فرهنگ الف آن را به لحاظ اخلاقی درست و خوب می¬داند. بدین ترتیب، بر طبق نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی، اگر فرهنگ الف معتقد باشد که چندهمسری نادرست است، و فرهنگ ب چندهمسری را درست بداند، چندهمسری برای فرهنگ الف نادرست و برای فرهنگ ب درست است.
نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی امروزه، مخصوصاً در میان جوانان، بسیار رواج دارد. مردم ظاهراً به دو دلیل عمده آن را جذاب می¬دانند. یکی به ماهیت عدم توافق اخلاقی مربوط می¬شود، و دیگری به ارزش تساهل ربط دارد.
واضح است که اخلاق با ریاضیات و علم تفاوت دارد. در ریاضیات و علم، استدلال¬ها و عدم توافق¬هایی وجود دارد، امّا این عدم توافق بدان حدّی نیست که در اخلاق وجود دارد. در اخلاق عدم توافق گسترده¬ای وجود دارد، این عدم توافق¬ها اغلب همپوشانی دارند، و به نظر می¬رسد هیچ راه عقلانی برای حل بسیاری از آنها وجود ندارد. برخی از مردم چنین نتیجه می¬گیرند که این امر نشان¬دهنده آن است که هیچ حقیقت عینی در اخلاق وجود ندارد؛ اخلاق صرفاً موضوع عقیده فردی یا جامعه¬ای است. دلیل دیگری که مردم نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی را جذّاب می¬دانند این است که این امر ظاهرا از ارزش تساهل حمایت می¬کند. در طول تاریخ، مردمی مرتکب جنگ¬های وحشتناک، آزار و اذیت¬ها، و اقدامات امپریالیسم دینی و فرهنگی شده¬اند که سرسختانه معتقد به درستی مطلق باورهای اخلاقی و عملکرد خود بودند. نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی  ظاهراً دلالت بر این دارد که  ما باید باورها و ارزش¬های اخلاقی دیگر فرهنگ¬ها را تحمّل کنیم. اگر فرهنگ الف معتقد به این است که چندهمسری اشتباه است، و فرهنگ ب معتقد است که درست است، بنابراین فرهنگ الف باید بپذیرد که چندهمسری برای فرهنگ ب درست است، و مهم نیست که این عمل تا چه حد برای فرهنگ الف توهین¬آمیز است. امّا به رغم این جاذبه¬های آشکار، چنان¬که تمرین زیر (برگرفته از مجموعه¬ای از سناریوهای ایفای نقش ارائه شده از سوی پروفسور گرانت اچ. کورنول ) نشان می¬دهد، مشکلات عمیقی در نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی وجود دارد.
تمرین 1.4
در گروه¬هایی چهار یا پنج نفره گزارشگری برای گروه انتخاب کنید که یادداشت بردارد و سخنگوی گروه باشد. یکی از مطالعات موردی زیر را که از سوی آموزشگرتان معیّن می¬شود، بخوانید
مورد 1
تعریف: نسبی¬انگار اخلاقی فرهنگی کسی است که معتقد به تز زیر باشد:
آنچه که اعضای یک فرهنگ به لحاظ اخلاقی درست و خوب می¬دانند برای آنها درست و خوب است.
شما عضو فرهنگ ج هستید که فرهنگ¬های الف و ب را مطالعه می¬کنید. شما یک نسبی¬انگار اخلاقی فرهنگی متعهّد هستید، یعنی با تمام وجود به این تز نسبی¬انگارانه معتقدید.
فرهنگ الف فرهنگی مسالمت¬جوست و معتقد است که دست زدن به اقدام خشونت¬آمیز علیه انسانی دیگر به هر دلیل به لحاظ اخلاقی اشتباه است.
فرهنگ ب فرهنگی نظامی¬گرا و برده¬دار است. اعضای آن معتقدند تهاجم، به انقیاد درآوردن و به بردگی گرفتن دیگر فرهنگ¬ها به لحاظ اخلاقی خوب است. در حالی که شما ناظرید، فرهنگ ب فرهنگ الف را مورد هجوم قرار می¬دهد.
سوالات بحث
1. در خصوص اخلاق فرهنگ الف همواره به چه چیزی می¬توانید باور داشته باشید؟ اخلاق فرهنگ ب چطور؟ مشخصا به عنوان یک نسبی¬انگار اخلاقی دارای انسجام منطقی، آیا می¬توانید از اخلاق فرهنگ الف انتقاد کنید یا آن را محکوم کنید؟ از فرهنگ ب چطور؟
2. به صورت منسجم چه کاری می¬توانید در خصوص تهاجم فرهنگ ب به فرهنگ الف و آزار و اذیت فرهنگ الف از سوی ب انجام دهید؟
مورد 2
تعریف: یک نسبی¬انگار اخلاقی فرهنگی کسی است که به تز زیر معتقد است:
هر کاری که اعضای یک فرهنگ آن را به لحاظ فرهنگی درست و خوب می¬انگارند برای آنها به لحاظ اخلاقی درست و خوب است.
شما عضو فرهنگ ب و یک نسبی¬انگار اخلاقی فرهنگی هستید، یعنی با تمام وجود به این تز نسبی¬انگارانه اعتقاد دارید.
فرهنگ ب فرهنگی نظامی¬گرا و برده¬دار است. اکثریت اعضای آن معتقدند که تهاجم، آزار و اذیت و به برگی گرفتن فرهنگهای دیگر به لحاظ اخلاقی درست و خوب است.
فرهنگ الف فرهنگی مسالمت¬جوست. اکثریت اعضای آن معتقدند که ارتکاب خشونت علیه دیگر انسان¬ها به هر دلیل همواره اشتباه است.
فرهنگ ب معتقد است که مسالمت¬جویی فرهنگ الف به لحاظ اخلاقی اشتباه است.
فرهنگ ب فرهنگ الف را مورد تهاجم قرار می¬دهد. هدف آن آزار و اذیت اعضای فرهنگ الف و برده ساختن آنها و نیز مجبور کردن برخی از اعضای آنها به انجام مبارزات گلادیاتوری برای تفریح اعضای فرهنگ ب است.
سوالات بحث
1. آیا نسبی¬انگار اخلاقی فرهنگی بودن و نیز تعلق داشتن به فرهنگ ب فاقد انسجام منطقی است؟ (نکته: در نظر داشته باشید که نه تنها آنچه فرهنگ ب بدان باور دارد برای اعضای آن درست و خوب است بلکه برای دیگر فرهنگها نیز درست و خوب است که آن را انجام دهند.) اگر چنین باشد، چه باورهایی دقیقاً فاقد انسجام است؟
2. شما به صورتی منسجم به چه چیزهایی در خصوص اخلاق فرهنگ الف می توانید باور داشته باشید؟ در مورد اخلاق فرهنگ ب چطور؟ مشخصاً به عنوان یک نسبی¬انگار اخلاقی دارای انسجام منطقی، آیا می¬توانید اخلاق فرهنگ الف را مورد انتقاد قرار داده آن را محکوم کنید؟ فرهنگ ب را چطور؟
3. شما به صورت منسجم چه کاری می¬توانید در خصوص تهاجم فرهنگ ب به فرهنگ الف و استیلا بر آن فرهنگ انجام دهید؟
مورد 3
تعریف: یک نسبی¬انگار اخلاقی فرهنگی فردی است که به تز زیر معتقد است:
آنچه اعضای یک فرهنگ به لحاظ اخلاقی درست و خوب می¬دانند برای آنها به لحاظ اخلاقی درست و خوب است.
فرهنگ ب از دو خرده¬فرهنگ تشکیل می¬شود: آلفاها و بتاها. آلفاها گروه اکثریت حاکمند. آنها معتقدند که به لحاظ اخلاقی درست است که در ابتدای هر سال به صورت تصادفی کودکی را انتخاب و قربانی کنیم. بتاها گروه اقلیت تحت ستم هستند که اعمال فرهنگی، اخلاقی و دینی خاص خود دارند. بتاها عمیقاً باور دارند که قربانی کردن کودک به لحاظ اخلاقی اشتباه است.
شما عضو فرهنگ ب و یک بتا هستید. همچنین یک نسبی¬انگار اخلاقی فرهنگی هستید، یعنی با تمام وجود به تز نسبی¬انگارانه اعتقاد دارید. فرهنگ الف فرهنگی مسالمت¬جوست. اعضای این فرهنگ معتقدند که دست زدن به خشونت علیه انسان¬های دیگر به هر دلیلی همواره اشتباه است.
آلفاها معتقدند که به لحاظ اخلاقی درست است که باورها و ارزش¬های خود را به فرهنگ الف تحمیل کنند. آنها معتقدند جفای اخلاقی است که فرهنگ الف کودکان را قربانی نمی¬کند، و آنها بر این باورند که وظیفه اخلاقی دارند از تمامی ابزار لازم استفاده کرده باورهای فرهنگ الف را تغییر دهند و اعضای آن را به انجام این عمل وادارند.
فرهنگ ب به فرهنگ الف حمله می¬کند و برنامه آزار و اذیت و مغزشویی خود را آغاز می¬کند.
سوالات بحث
1. آیا این امکان وجود دارد که فردی همزمان به بیش از یک فرهنگ تعلق داشته باشد؟ اگر چنین است، آیا این امر مشکلی منطقی برای نسبی¬انگار اخلاقی فرهنگی به وجود می¬آورد؟
2. آیا نسبی¬انگار اخلاقی بودن و تعلق به فرهنگ ب داشتن مشکلی منطقی به بار می¬آورد؟ (نکته: در نظر بگیرید که نه تنها آنچه فرهنگ ب به آن اعتقاد دارد برای اعضای خودش خوب و درست است، بلکه برای دیگر فرهنگ¬ها نیز خوب و درست است تا بدان عمل کنند.)
3. شما به چه چیزی با توجه به اخلاق فرهنگ الف می¬توانید به صورت منسجم معتقد باشید؟ در مورد فرهنگ ب چطور؟ مشخصاً به عنوان یک نسبی¬انگار اخلاقی دارای انسجام منطقی آیا می¬توانید اخلاق فرهنگ الف را مورد انتقاد قرار داده آن را محکوم کنید؟
4. شما چه کاری را می¬توانید به صورت منسجم در خصوص حمله فرهنگ ب و تلاش آن برای اذیت فرهنگ الف انجام دهید؟
5. فرض کنید که در آینده بتاها به خرده¬فرهنگ اکثریت در فرهنک ب بدل شوند، و اکثریتیتی از فرهنگ ب به این باور رسد که قربانی کردن کودکان اشتباه است. آیا از دیدگاه نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی می¬توان این امر را به عنوان «پیشرفتی اخلاقی» توصیف کرد؟ چرا آری یا چرا نه؟
این موارد چند مشکل جدّی موجود در نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی را برجسته می¬سازند.
1. نسبی¬انگاری انتقاد از آداب و رسوم و ارزش¬های دیگر فرهنگ¬ها، حتی آنهایی که به صورت شهودی از نظر ما اشتباه می¬آیند، را برای ما غیرممکن می¬سازد. به عنوان مثال، تا زمانی که فرهنگ خاصی برده¬داری یا قربانی کردن کودکان را به لحاظ اخلاقی درست می¬داند، ما نمی¬توانیم بگوییم که آن فرهنگ در دست زدن به این اعمال اشتباه می¬کند.
2. نسبی¬انگاری انتقاد ما از آداب و رسوم و ارزش¬های جامعه خودمان را غیر ممکن می¬سازد. فرض کنید شما شخصا مخالف تفکیک نژادی هستید، امّا اکثریتی از جامعه شما از آن حمایت می¬کنند. بر طبق نسبی-انگاری، شما باید ذهن خود را تغییر دهید و بپذیرید که تفکیک نژادی در جامعه شما درست است. در واقع، اگر نسبی¬انگاری صادق باشد، هر کس که از ارزش¬های اکثریت انتقاد کند همواره اشتباه کرده است. همنوایی کامل با عقیده اکثریت لازم می¬شود.
3. نسبی¬انگاری ایده پیشرفت اخلاقی را مردود می¬شمارد. ارزش¬های اخلاقی ممکن است تغییر کنند، امّا اگر نسبی¬انگاری صادق باشد، آنها هیچگاه بهتر یا بدتر نمی¬شوند، زیرا نسبی¬انگاری دلالت بر این دارد که آنچه برای یک جامعه خوب است همان چیزی است که آن فرهنگ در آن زمان به درست بودن آن اعتقاد دارد. بدین ترتیب، به عنوان مثال یک نسبی¬انگار نمی¬تواند بگوید که لغو برده¬داری یا قوانین منع کننده تبعیض جنسیتی نماینده پیشرفتی اخلاقی در ایالات متحده است.
4. نسبی¬انگاری ممکن است به وظائف اخلاقی متعارض بینجامد. یک نسبی¬انگار از چند جهت ممکن است گرفتار باورها و تکالیف اخلاقی متعارض شود. موارد شماره 2 و 3 دو نمونه از آنها را که امکان اتفاق افتادن دارند برجسته می¬سازند:
الف. هنگامی که یک نسبی¬انگار عضو جامعه¬ای دارای باورهایی در تعارض با نسبی¬انگاری اخلاقی است (موارد 2 و 3). به عنوان مثال، اگر جامعه شما بر این باور باشد که قربانی کردن کودک به صورت مطلق و عینی امری درست است، در این صورت شما نیز به عنوان یک نسبی¬انگار اخلاقی باید بر این باور باشید که قربانی کردن کودک به صورت مطلق و عینی امری درست است، زیرا جامعه شما هر باور اخلاقی که داشته باشد شما باید داشته باشید.
ب. هنگامی که یک نسبی¬انگار به دو یا چند فرهنگ تعلق داشته باشد و آن فرهنگ¬ها دارای باورهای اخلاقی ناسازگار با یکدیگر باشند (موارد 3). آیا شخص می¬تواند همزمان به دو فرهنگ متفاوت تعلق داشته¬باشد؟ به دشواری می¬توان درک کرد که چرا نه. به عنوان مثال یه کشاورز آمیش که در اوهایو زندگی می¬کند ظاهراً عضو فرهنگ آمیش و فرهنگ بزرگ¬تر امریکایی است. امّا اگر این عضویت دوگانه امکان¬پذیر باشد، تعارضات آشکاری ممکن است میان قواعد اخلاقی این دو فرهنگ بروز کند. با در نظر گرفتن ادّعای نسبی¬انگاری مبنی بر اینکه آنچه برای یک شخص درست است آن چیزی است که فرهنگ وی به درستی آن باور دارد، این امر می¬تواند به تکالیف اخلاقی متعارض منجر شود.
بدین ترتیب، نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی پیامدهایی دارد که پذیرش آن را دشوار می¬سازد. امّا افزون بر این، می¬توان نشان داد که دو دلیل عمده¬ای که مردم جذب نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی می¬شوند- عدم موافقت اخلاقی و ارزش تساهل- به هیچ عنوان دلایل خوبی نیستند.
نخست، آیا این واقعیت که اختلاف نظر عمیقی در اخلاق وجود دارد نشان می¬دهد که هیچ واقعیت اخلاقی عینی وجود ندارد- اخلاق صرفاً به عقیده مربوط می¬شود؟ بدشواری می¬توان چنین گفت. به حوزه دیگری بیندیشید که در آنجا نیز اختلاف نظری عمیق، گسترده و ظاهراً حل ناشدنی وجود دارد: دین. مردم در مورد وجود خدا، وجود حیات پس از مرگ، و مانند اینها شدیداً اختلاف نظر دارند؛ با وجود این ما از این امرنتیجه نمی¬گیریم که هیچ حقیقتی عینی در خصوص این موضوع وجود ندارد. شاید دشوار باشد که بدانیم خدا وجود دارد یا نه. امّا اینکه آیا او وجود دارد موضوعی مربوط به عقیده نیست. بدین ترتیب، اختلاف نظر عمیق درباره یک موضوع نشان دهنده آن نیست که هیچ حقیقت عینی درباره آن موضوع وجود ندارد.
دوّم، چنان¬که موارد موجود در تمرین 1.4 روشن می¬سازد، نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی الزاماً مویّد ارزش تساهل نیست. نسبی¬انگاری به ما می¬گوید که ما باید آداب و رسوم و ارزش¬های جامعه خود را بپذیریم. بدین ترتیب، اگر در جامعه¬ای غیرمتساهل زندگی می¬کنیم، نسبی¬انگاری دلالت بر این دارد که شما نیز باید غیرمتساهل باشید. آیا این مطلب بدین معناست که نسبی¬انگاری اخلاقی فرهنگی هیچ چیزی ندارد که به ما یاد دهد؟ نه. این واقعیت که مردم تا این حد در مورد اخلاق اختلاف نظر دارند نشان دهنده آن نیست که حقیقت اخلاقی صرفاٌ موضوعی مربوط به عقیده است، امّا این امر باید ما را در مورد باروهای اخلاقی خود محتاط و روشن اندیش سازد. اگر میلیون¬ها نفر از مردم روشنفکر محترم با شما مخالف باشند، چگونه می¬توانید مطمئن باشید که ارزش¬های شما ارزش¬هایی درست است؟ نسبی¬انگاری ازاین طریق می-تواند درس مهمی درباره ارزش تواضع فکری به ما یاد دهد. امّا ما به نسبی¬انگاری- که نظریه¬ای غلط و آشفته است- احتیاجی نداریم که این مطلب را به ما بیاموزد. تنها با باز کردن قلب و ذهن خود و اندیشیدن انتقادی درباره چالش¬های داشتن یک زندگی اخلاقی می¬توانیم آن را بیاموزیم.
آرزواندیشی
زمانی یکی از نویسندگان این کتاب به عنوان بازیکن لیتل لیگ بیس بال به خاطر تلاشی احمقانه برای فراتر رفتن از بیس سوّم، در هنگام فرار چوب زن، از خانه چوب زن بیرون انداخته شد و باعث شد تیم ببازد. وی عصبانی و ناامید نمی¬توانست باور کند که واقعا بیرون انداخته شده است. او غمگنانه به مربی و هم تیمی¬هایش که با ناباوری به او گوش می¬کردند، گفت: «من با فاصله زیادی امن بودم». تنها یک سال بعد، وقتی که او به بزرگسالی رسید، توانست بپذیرد که واقعا بیرون بوده است- با فاصله زیادی بیرون بوده است. آیا شما هیچگاه  مرتکب آرزواندیشی شده¬اید- باور به چیزی داشته باشید نه به این دلیل که شواهد خوبی برای آن وجود دارد بلکه صرفاً بدین دلیل که شما آرزو دارید اینگونه باشد؟ اگر چنین است، شما تنها نیستید. خِرَد در طی تاریخ با آرزواندیشی وارد نبرد شده و معمولاً بازنده از میدان بیرون آمده است.
مردم از امور ناشناخته می¬ترسند و اسطوره¬هایی آرامش¬بخش می¬سازند تا از خصومت جهان بکاهند و آن را پیش¬بینی پذیرتر سازند. آنها از مرگ می¬ترسند و ساده¬لوحانه به داستان¬های کریستال¬های شفابخش، درمان¬های ناشیانه، و ارتباط با مردگان گوش می¬سپارند. آنها درباره برخورمداری از قدرتهای خارق العاده شخصی فانتزی¬سازی می¬کنند و روایت¬های پیشگویانه، به پرواز درآمدن جسم، و دریافت¬های فراحسّی  را بی چون و چرا می¬پذیرند. آنها از داستان¬های شگفت¬انگیز و عجیب و غریب به وجد می¬آیند، و تابلوهای عوامانه¬ای می¬خرند که روی آن عناوینی اینچنین نوشته است: «برقرار کننده رابطه جنسی معنوی: واسطه¬ای که به بیوه¬ها کمک می¬کند تا با همسران درگذشته¬شان نرد عشق ببازند.» آنها خود را با این فکر فریب می¬دهند که «این اتفاق برای من نمی¬افتد» و سپس خود را گرفتار پیامدهای حاملگی ناخواسته، محکومیت به دلیل رانندگی در حال مستی، اعتیاد به مواد مخدّر یا ابتلا به بیماری ایدز می¬یابند.
تمرین 1.5
الف. آیا هیچگاه مرتکب منفعت اندیشی، سوگیری خدمت به خود، سوگیری گروهی، همرنگی پذیری، یا آرزواندیشی شده¬اید؟ بدون اینکه خجالت بکشید در گروه¬هایی سه یا چهار نفره این لغزش¬های تفکّر انتقادی را به گفتگو بگذارید، سپس مثال¬هایی که دوست دارید درباره آنها بحث کنید با اعضای کلاس در میان بگذارید.
ب. این متن درسی نمونه¬هایی از منفعت¬اندیشی، سوگیری خدمت به خود، سوگیری گروهی، همرنگی¬پذیری، و آرزواندیشی ارائه می¬دهد. حداقل دو نمونه دیگر برای هرکدام از این پنج نکات تفکّر انتقادی بنویسید. به گروه¬هایی سه یا چهار نفره تقسیم شوید ، مثال¬های خود را با گروه مورد بحث قرار دهید، و نظر خود درباره بهترین مثال¬ها را با کلاس در میان بگذارید.
ویژگی¬های یک متفکّر انتقادی
در این فصل تا بدینجا درباره این موضوعات بحث کرده¬ایم: (1) ماهت تفکّر انتقادی؛ (2) معیارهای مهم تفکّر انتقادی مانند وضوح، دقّت، درستی، انصاف (3) منافع تفکّر انتقادی، و (4) برخی از موانع عمده تفکّر انتقادی، شامل خودمداری، جامعه¬مداری، تفکّر نسبی¬انگارانه، پیش¬فرض¬های نامعتبر، و آرزواندیشی. با این پیشینه، اکنون وقت آن است که شرح حالی کلّی از یک متفکّر انتقادی ارائه دهیم. فهرست زیر برخی از ویژگی¬های مهم متفکّر انتقادی را در مقابل ویژگی¬های مربوط به متفکّر غیر انتقادی قرار می¬دهد.
متفکران انتقادی
انگیزه¬ای بالا برای وضوح، دقّت، درستی، و دیگر معیارهای تفکّر انتقادی دارند.
نسبت به شیوه¬های مخدوش شدن تفکّر انتقادی به واسطه خودمداری، جامعه¬مداری، آرزواندیشی و دیکر موانع حسّاسند.
در درک، تحلیل، و ارزیابی استدلال¬ها و دیدگاه¬ها مهارت دارند.
منطقی استدلال می¬کنند و از شواهد و داده¬ها نتایجی مناسب می¬گیرند.

با خود صداقت فکری دارند، بدانچه نمی¬دانند اذعان دارند و محدودیت¬های خود را می¬پذیرند.

با فکر باز به دیدگاه¬های مخالف گوش می¬کنند و از انتقاد از باورها و پیش¬فرض¬ها استقبال می¬کنند.
باورهای خود را بر اساس واقعیات و شواهد بنا می¬کنند و نه بر اساس ترجیحات شخصی و منافع خود.
از سوگیری¬ها و پیش¬داری¬هایی که به نحوه درک آنها از  جهان شکل می¬بخشد، آگاهند.
تفکّری مستقل دارند و از مخالفت با عقیده گروه نمی-هراسند.
می¬توانند بدون آن که جزئیات آنان را پریشان کند به قلب یک مساله یا مشکل بروند.
شجاعت علمی روبرو شدن و ارزیابی منصفانه عقایدی را دارند که حتی بنیادی¬ترین باورهای آنها را به چالش می-کشند.
حقیقت را پی می¬گیرند و نسبت به طیف وسیعی از موضوعات کنجکاوند.
به رغم موانع و دشواری¬ها، دارای پشتکار فکری برای پی-گیری بینش¬ها و حقیقت¬ها هستند.  متفکران غیر انتقادی
اغلب به گونه¬ای غیر واضح، غیردقیق و نادرست می¬اندیشند
اغلب گرفتار خودمداری، جامعه¬مداری، تفکّر نسبی¬انگارانه، فرضیه¬های نامعتبر، و آرزواندیشی می¬شوند.

اغلب درک نادرست و ارزیابی غیر منصفانه¬ای درباره استدلال¬ها و دیدگاه¬ها دارند
تفکّری غیر منطقی دارند و نتایجی بدون پشتوانه شواهد و داده¬ها می¬گیرند.
وانمود می¬کنند بیش از دانش خود می¬دانند و محدودیت¬های خود را انکار می¬کنند.
فکر بسته¬ای دارند و در مقابل انتقاد از باورها و پیش¬فرض-ها مقاومت می¬کنند.
اغلب باورهای خود را صرفاً بر اساس ترجیحات منفعت شخصی بنا می¬کنند.
فاقد آگاهی از سوگیری¬ها و پیش¬داوری¬های خویشند.
گرایش به همراه شدن با «تفکّر گروهی» دارند و بی چون و چرا از باورها و ارزش¬های جمع پیروی می¬کنند.
بآسانی دچار پریشانی می¬شوند و نمی¬توانند بر جوهره یک موضوع یا مساله تمرکز پیدا کنند.
از عقایدی که باورهای بنیادین آنها را به چالش می¬کشد، می¬ترسند و در مقابل آنها مقاومت می¬کنند.
اغلب نسبتاً در قبال حقیقت بی¬تفاوت و فاقد کنجکاوی هستند.
هنگامی که با موانع یا دشواری¬های فکری روبرو می¬شوند تمایلی به پشتکار ندارند.
 

درسی در تفکّر انتقادی همانند بیشتر چیزهای دیگر در زندگی است: هرچه بکارید همان را برداشت می¬کنید. اگر به عنوان یک تکلیف شاق و بیگاری به سراغ تفکّر انتقادی بروید- آموزش کلّی بی هدفی که باید برای رسیدن به دروس «مناسب-تر» در کارشناسی ارشد زود از شرّ آن خلاص شوید- این درس برای شما تکلیف شاق و بیگاری خواهد بود. از سوی دیگر، اگر به عنوان فرصتی برای یادگیری عادت¬های تفکّر منظّم که برای موفقیت در تحصیل، کار و زندگی به صورت شخصی آزادانه آموزش یافته، به سراغ تفکّر انتقادی بروید، این درس می¬تواند مفید بوده تجربیاتی به شما منتقل کند.

Posted by علی مرشدی زاد @ 23:34 |
همایش حکمرانی، سیاست و دوستی
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392
اطلاعیه برگزاری هفتمین همایش انجمن علوم سیاسی ایران
«حکمرانی، سیاست و دوستی»
 
انجمن علوم سیاسی ایران با همکاری خانه اندیشمندان علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، مرکز مطالعات و برنامه ریزی شهر تهران، کمیسیون ملی یونسکو در ایران، انجمن ژئوپلیتیک ایران، انجمن ایرانی روابط بین الملل و انجمن جامعه شناسی ایران، اقدام به برگزاری هفتمین همایش سالانه خود تحت عنوان "حکمرانی، سیاست و دوستی" خواهد نمود. محورهای اصلی این همایش حکمرانی، سیاست و دوستی؛ مبانی و الگوهای نظری، حکمرانی، سیاست و دوستی؛ در بستر تاریخ: از تدبیرمنزل تا مدیریت جهانی، حکمرانی، سیاست و دوستی؛ آینده پژوهی و مطالعات بین رشته ای، حکمرانی، سیاست و دوستی؛ الگوهای عملی و مطالعات تجربی، حکمرانی، سیاست و دوستی؛ مطالعه مقایسه ای: شمال و جنوب، حکمرانی، سیاست و دوستی؛ چالش ها و منتقدان آن در عصر جهانی شدن، امکان سنجی سیاست دوستی و حکمرانی خوب در خاورمیانه و سیاست دوستی و حکمرانی خوب در ایران؛ از آرمان تا واقعیت می باشد.
در این همایش استادان و پژوهشگرانی از بیش از 20 مرکز علمی کشور شامل دانشگاه های تهران، تربیت مدرس، شهید بهشتی، فردوسی مشهد، واحدهای مختلف دانشگاه آزاد اسلامی، بین المللی امام خمینی (ره) قزوین، علامه طباطبایی، شیراز، مازندران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم تحقیقات و فناوری، واحدهای مختلف دانشگاه پیام نور و... مشارکت نموده اند.
این همایش در خانه اندیشمندان علوم انسانی به نشانی خیابان استاد نجات الهی (ویلا)، نبش ورشو، از ساعت 9 صبح الی 17 بعد از ظهر روز پنج شنبه 26 اردیبهشت ماه 1392 برگزار خواهد شد.
ضمناً پس از برگزاری همایش، مجمع عمومی و فوق العاده انجمن برگزار خواهد شد که متعاقبا در این مورد اطلاع رسانی خواهد شد. 

Posted by علی مرشدی زاد @ 21:53 |
 

کتاب ظرفیتهای فراروی جهان اسلام در فضای مجازی منتشر شد و دیروز (دو شنبه ۱۶ اردیبهشت) مراسم رونمایی از این کتاب در سرای اهل قلم نمایشگاه بین المللی برگزار شد. در این مراسم اساتید محترم آقایان دکتر علی صباغیان و دکتر امید علی مسعودی به همراه من مطالبی در باب محتوای کتاب گفتیم و اساتید محترم نکته های در معرفی و نقد کتاب بیان داشتند و از کتاب رونمایی شد. این کتاب حاصل پژوهشی است که در سالهای ۱۳۸۷ تا ۱۳۸۹ توسط اینجانب برای پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات انجام شده است. این کتاب به صورت مشترک از سوی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و دانشگاه امام صادق انتشار یافته است.

 

Posted by علی مرشدی زاد @ 10:44 |
داستانی تکراری و عبرت آموز
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391

چون منبعی برای این متن پیدا نکردم، آن را صرفا به عنوان یک داستان بخوانید. به هر حال چه واقعیت داشته باشد و چه نداشته باشد، نکته هایی به همگی ما گوشزد می کند. 

سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.

خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند

روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.

ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم.. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.


Posted by علی مرشدی زاد @ 18:19 |

بخشی از ترجمه کتاب ادب الوزیر نوشته ابوالحسن ماوردی که در حال ترجمه آنم:

بسم الله الرحمن الرحیم
و به نستعین


چنین گفت؛ قاضی القضات ابوالحسن، علی بن محمد بن حبیب ماوردی که خدای تعالی او را قرین رحمت سازد: سپاس خدای را سزاست بدانچه هدایت و ارشاد کرد، و او را شکرگزاریم بدانچه سازگار و مستحکم ساخت. درود بسیار خداوند بر پیامبران پاک و اولیای نیکو کردار و برگزیده اش باد.
امّا بعد؛ کسی که دعوت به اطاعت می کند خود باید به اطاعت پای بند باشد، و آن که دیگران را به نیکویی رهنمون می شود خود باید فاعل آن باشد، و اگر این دو خصلت در ذات صاحبان فضل به ودیعه گذاشته شده باشد،  هوشمند به واسطه ذکاوت خود از بیداری آگاهی بخش بی نیاز نیست، و خردمند به واسطه احتیاط از موعظه و یادآوری دست نمی شوید؛ زیرا هوی و هوس همواره سرزده وارد شده  دست به فریب می زند؛ و با ابرهای شائبه واقعیت را می پوشاند. امّا تو ای وزیر- که خداوند با توفیقات خود یار و یاورت باشد- در جایگاهی دارای  ابعاد مختلف قرار گرفته ای؛ به تدبیر دیگرانی از رعایا می پردازی و دیگرانی از پادشاهان امور تو را تدبیر می کنند؛ بنابراین سیاستگری سیاست شونده ای؛ به سیاست رعایایت اقدام می کنی و مطیع سلطان خویشی، بنابراین بین سختگیری و شدّت فرد اطاعت شونده و انقیاد و اطاعت فرد مطیع جمع می کنی، و بدین ترتیب بخشی از فکرت مشغول به کسی است که بر او سیاست می رانی؛ و بخشی دیگر معطوف به کسی است که از او اطاعت می کنی و این از میان سه نوعی که خواهم گفت سنگین ترین بار و سرکش ترین مرکب است، زیرا مردم یا سیاستگرند، یا سیاست شونده و یا جامع هر دوی اینها. و تو این مرتبه جمع کننده را داری.  در میان احکام مختلف الفت ایجاد می کنی، و اقسام متباین را کمال می بخشی. تدبیر امور مملکتی در دست توست که صلاح آن را از تو می جویند و فسادش به تو منتسب می شود. به خاطر بدی ها بازخواست می شوی و نیکویی ها به نام تو نوشته نمی شود. با تشویق و ترغیب، کارها بر تو هموار شود و با سختگیری و سرزنش امور بر تو دشوار گردد، در یاوری تو همین کفایت می کند که احسان را به حسابت بنویسند و از بازخواست در امان باشی. خلاف آن تو را وا می دارد تا بر خلاف صلاح ملک سلطان عمل نکنی، چرا که تو بر صلاح گماشته شده ای، و در صورت بروز خلل در امور تو را عذر و بهانه ای در پیشگاه او نیست، چرا که خلل به تو منتسب می شود. سعی و تلاشت را عذر خود قرار ده، که زبان رفتار گویاتر از زبان گفتار است،  زیرا شواهد آن آشکار است. بنابراین اگر پیش آمدهایی حادث شوند، مردم حتی اگر به دلیل ناتوانی در  ادای حق، به زبان نیاورند در دلهای خود تو را معذور می دارند، و از پیامبر - که درود خدا بر او باد - نقل است که فرمود: هیچ احتیاطی ما را از قدر بی نیاز نمی کند. و از سخنان حکمت آمیز است که تمام احتیاط و پرهیز را به کار بند که اجل را نگهبان نیست، و توکلّ تمام داشته باش که آن که خود را به هلاکت اندازد عذر و بهانه ای ندارد، و همواره طالب باش و آنچه را که توانت برای تو فراهم آورده است مکروه مشمار. زیرا اگر اختیار داشته باشی که در زمانه تیره و تار رها شوی، بهتر از آن است که زمام امور را به دست قدر بدهی. و در سخنان حکیمانه آمده است: متعرض آنچه که از تو روی گردانده است مشو. اگر اضطرار تو را به پذیرش و مخالطه واداشت، با روزگار از در ملایمت درآی و خشونت مورز که برخی از حکیمان گفته اند: از سعادت انسان این است که در زمانه فاسد به تدبیر امور نپردازد؛ پس اگر زمانه جریان داشت با آن از در موافقت درآی و اگر پراکندگی پیشه کرد از در دیگر وارد شو چنان که شاعر می گوید:
چون روزگار گام بردارد با آن گام بزن          و چون جریان یافت با آن جاری باش
خداوند آن را که با او موافقت ورزد یاری دهد، و امید دارم که تو از آنها باشی
و بدان ای وزیر که تو تدبیر ملکی را عهده داری که آن را بنیانی است. و آن دین مشروع است. و نیز آن را نظامی است و آن حقّی است که باید از آن پیروی کرد. می گویند: آن که با حق نزاع کند دشمنی یابد. پس دین را رهبر و حق را رهنمای خود قرار ده، تا هر دشواری بر تو ناچیز و هر امر بر تو آسان گردد؛ زیرا دین را یارانی و حق را یاورانی است؛ اگر جسم آنها از تو باز ماند، دلهایشان فرو نمی نشیند. و همین تو را بس که دلها با تو باشند. که از یکی از حکیمان پرسیدند: کدام سرباز بهتر محافظت می کند؟ پاسخ داد: دین. پرسیدند کدام نیرو قوی تر است؟ گفت: عدالت. دین را سلطانی است که امامت خود را مطیع آن ساخته و بدان تکیه کرده است، آن را در امور پشتیبان خود ساز و در تدبیر از آن مدد جوی تا دلها را خاضع و جانها را خاشع سازی، که هیچ مملکتی بدین شرف نایل نیامد مگر اینکه غلبه یافت، و بیرق آن را برنیافراشت مگر آن که عزت یافت. از پیامبر- درود خدا بر او باد- روایت است که فرمود: «هیچ شخصی از مسلمانان اجری بالاتر از وزیر صالحی ندارد که با امام خود همراه است و از او فرمان می برد و آن امام او را به ذات خدای تعالی امر می کند».
در خلوتهای خود برای خاطر خدای تعالی بیم و امید را مراقب خود قرار ده؛ امید تو را به اطاعت رهنمون شود و بیم تو را از گناه بازدارد، تا باطنت از عیوب در امان ماند، و جانت از گناه برهد. نفست را به سوی عدالت هدایت کن، تا مردم از تو اطاعت کنند و از نافرمانی تو دست بردارند، و در درخواستهای خویش از تو به عدالت اکتفا کنند؛ که هر کس در گرفتن زیاده روی کند دیگران نیز درخواستهایی گزاف از او خواهند داشت، و آن که انصاف ورزد با او انصاف ورزند. و عرب در امثال خود درباره این گزافه خواهی می گوید: به خانه ای وارد می شود و از آن رخت برنمی بندد. حضرت مسیح می گوید: با همان ترازویی که توشه دیگران را می سنجید توشه شما نیز اندازه گیری می شود. شاعر می گوید:
اگر آن که بدی می کند گمان می کند    جزایی جز بدی خواهد داشت نادرست گمانی دارد
بدان که جز با عدل و احسان نمی توانی بر داشته های خود بیفزایی؛ و هیچ چیز مانند ستم و بدکاری آن را نمی کاهد؛ چرا که عدل بهره مندی دائم است؛ و ستم استیصالی است جدا افتاده. و در سخنان حکیمانه آمده است: با عدل و انصاف الفت ها و پیوندها دوام می یابد.
عدالت تنها به اموال محدود نمی شود، بلکه گفتار و کردار را نیز شامل می شود. پس عدالت در اموال این است که حق گرفته و به مستحق آن داده شود، چرا که تو در حقوق فرستاده ای هستی مورد امانت، و کفیلی هستی که گردن در گرو کاری سپرده ای، غرامتش از تو باز ستانند و غنیمتش به دیگر رسد.
عدالت تو در سخن آن است که با فرادست خود به گونه ای که با فرودستان سخن می گویی، سخن نرانی، و با عالم به زبان جاهلان سخن نگویی، مدح و ذم را بر حسب نیکی و بدی که از دیگران سر می زند به جای آوری،  تا تشویق و تنبیهی که می کنی بدون اسراف و کوتاهی سببی داشته باشد، زبانت ترازوی سنجش توست.  آن را از افراط و تفریط در امان دار. یکی از حکیمان گفته است: خداوند انسان را برترین حیوانات قرار داده، و زبان برترین اعضا و جوارح او گشته است. زبان ترجمان ضمیر انسان ، روشن کننده عقل و بصیرت، و جدا کننده حق و باطل است. احنف بن قیس  در این باره گفته است: «سخن بر ملا کننده و سکوت پوشاننده است». سخن را بصیرتی است که بر معانی، و نه بر الفاظ، تقدّم دارد. پس معانی را به بصیرت خود واگذار کن، و الفاظ را به خاطرت بسپار. که همانا خارج شدن لجام معانی از دست انسان خطرناک است، و بصیرت ورزی در الفاظ امری گنگ و نامفهوم است. برای این که سخنی مطبوع بر زبان رانی، بهتر آن است که تصنّع به کار بری. مگر آن که این تصنّع شائبه و توهّم آفریند، و مخاطب کلام شخصی والامقام باشد که در این صورت به اختصار سخن گفته می شود. در زیاده گویی لغزش است. اگر مبتذل و بیهوده باشد عذاب آور است و اگر سخت و سنگین ملال آور. و گفت شده است: مشوّش گویی سرآغاز ناتوانی است، و بدترین سخن افراط است. و بدین دلیل گفته اند گزیده گویی بهتر از ژاژخایی است، چرا که گزیده گویی حجت را ضعیف می کند، و ژاژخایی آبروی انسان را بر باد می دهد. عبدالحمید می گوید: عاقل به واسطه زبانش عاقل است. در سخنان حکیمانه آمده است که هنگامی که عقل کامل شد سخن نقصان می پذیرد.
عدالت در رفتار آن است که جز بر گناه مجازات نکنی، و جز بر پشیمانی نبخشایی، یک خطا باعث نشود که خوبی های شخص خطاکار را به دور اندازی، و رضایت باعث نشود که بدیها را ببخشایی. از سلیمان بن داود، که درود خدا بر هر دوی آنها باد، نقل شده است که گفت: آنچه را که مردم دادند و ندادند عطا کردم؛ و آنچه را که مردم دانستند و ندانستند، دانستم. برترین چیزی که به من داده شده است، حق به هنگام رضایت و خشم، و اعتدال در توانمندی و تنگدستی، و خشیت الهی در پنهان و آشکار است. یکی از حکیمان گفته است: «از اموری که مرگ را بر پادشاه دشوار می سازد رضایت از برخی از کسانی است که مستوجب خشمند، و خشم از کسانی است که مستوجب رضایتند.» و همچنان که نیکی با بدی یکسان نیست؛ نیکوکار و بدکار نیز مساوی نیستند. گفته شده است: خبیث ترین مردم کسی است که نیکویی ها و بدی ها را یکسان بینگارد. با رفتار خود آنچه را که مناسب آن است جذب کن و با مجازات آنچه را که مستوجب آن است بپذیر، و رفتارهای خوب و بد را پاداش و مجازاتی درخور بده. همانا میل و رضایت تو را حکمی یکسان باشد. اگر بر آن فائق شوی از مجازات خارج می شوی و به بخشندگی می رسی. تو در بخشندگی مخیّری ولی مجازاتت از روی اضطرار است. حسن بصری گوید: مومن بر کسی که بدو خشم می گیرد ظلم نمی کند و با کسی که دوست دارد به گناه نمی افتد. امّا نزدیک ساختن و دور کردن افراد از خود را می توان به اعتبار رضایت و عدم رضایت دانست؛ و این تا زمانی است که صاحبان قدرت بر آنها (یعنی رضایت و نارضایتی) سلطه نیابند؛ و افراد سست عنصر آن را حربه ای برای خود نسازند؛ زیرا اختیار با توست که کسی را که خواستی به خود نزدیک سازی، و کسی را که مکروه داشتی از خود دور کنی، مشروط به اینکه نظرت چنان صائب باشد که صاحبان نقص را به خود نزدیک نسازی و صاحبان فضل را از خود دور نکنی. زیرا با این کار خود را گرفتار خطا می کنی، هر چند که آن مشکل در غزائز باشد. برخی از اهل بلاغت گفته اند: به تأدیب کسی که اصالت ندارد همت مگمار و با بی عقل مصاحبت نکن؛ زیرا آن که اصالت ندارد به هنگام خیرخواهی غش می ورزد، و آن که عقل ندارد درهنگام اصلاح فساد می کند. این چیزی است که اجتناب از آن دشوار است و بسختی می توان ابزار آن را فراهم آورد. به وعده های خود حتما وفا کن و در مورد وعید احتیاط ورز؛  زیرا وعده حقّی برای توست؛ و وعید حقی برای تو علیه دیگری؛ بنابراین تو در مورد آن اختیار داری، و به همین دلیل خلاف وعده عمل کردن مجاز نیست، ولی خلاف وعید عمل کردن مجاز است. یکی از شعرا گفته است:
و من اگر وعیدی کنم یا وعده ای دهم         خلف وعید خواهم کرد و وعده ام را عملی می سازم      
ولی لازم است که برای خلف وعید عذری داشته باشی تا وعیدت تضعیف نشود،  اقتدار نظام محفوظ بماند، و قانون سیاست خدشه نپذیرد؛ اگر آن عذر مخفی است آن را اظهار کن تا خلف وعیدت را بر تو ببخشایند؛ و به خاطر بخشودن فرد خاطی مورد سپاس قرار گیری؛ ازپیامبر که درود خداوند بر او باد روایت است که فرمود: هر کس که ببخشاید عزتش فزون گردد. وعد و وعید را دو شرط است: نخست آن که فرد به واسطه خوبی یا بدی استحقاق آن را داشته باشد، و دیگر این که پیشی گرفتن آنها بر پاداش یا مجازات با صلاحدید برانگیختن و ترغیب یا ترساندن باشد؛ اگر لازم باشد که پاداش و عقوبت بر وعد و وعید پیشی گیرند وعد کوتاهی و وعید عجز قلمداد می شود. برخی از حکیمان گفته اند: وعد بیماری کار خیر است. وفای بدان به معنای سلامت یافتن و خلف مکرّر به معنای تلف شدن معروف است. برخی از اهل بلاغت نیز گفته اند: هنگامی که گفتارت نیکو شد کردارت را نیز نیکو گردان، تا امتیاز زبان و نتیجه نیکوکاری هر دو در تو جمع شود. زیرا در غیر این صورت یا به گناه می افتی و یا گرفتار ناتوانی می شوی. باید عملت بیش از سخنت باشد، که زیادت سخن بر فعل دنائت و زشتی است و زیادت فعل بر سخن بزرگواری و زینت است. خشم را بر خود مسلّط نسازف که تو را از اعتدال خارج کرده به اختلاف می رساند؛ هیچ رایی با خشم از لغزش در امان و هیچ سخنی با غضب از فساد مبرّا نمی ماند. زیرا ازدیاد خشم بی عقلی ای است که انسان را از راه باز می دارد، و انباشته شدن آن سبک سری زیان باری است، چرا که انسان را از اهتمام به تربیت به سوی انتقام و از استحکام بخشی به استیصال می راند. برای همین گفته اند: ابتدای خشم دیوانگی، و پایان آن پشیمانی است. ابن عباس می گوید: کسی خشم می گیرد استدلال او را از پا انداخته باشد. برخی از پیشینیان نیز گفته اند بپرهیز که خشم بر تو عزّت نیابد، که تو را به سمت ذلّت عذرخواهی می راند. برخی از حکیمان گفته اند: آن که افراطش زیاد باشد اشتباهاتش فزونی یابد. یکی از شعرا گفته است:
دشمنان را تجربه کردم و در این میان      دشمن ترین دشمنان برای عقل را خشم یافتم
خشمت باید ظاهری باشد، تا اراده ات را در اختیار داشته باشی و با آن بر دشمنت فائق آیی. بدین ترتیب از ظلم خشم خود در امان می مانی و خشم ظاهری ات در حد اعتدال باقی می ماند. در یکی از نوشته های بنی اسرائیل آمده است: هنگامی که مرد خشم می گیرد بلایایی پیوسته بر وی فرود می آید؛ هر قدر خشم او فزونی می گیرد بلا نیز افزون می شود. یکی از حکما گفته است: خشم عقل را گرفتار زنگار می کند. خسرو پرویز به فرزندش شیرویه نوشت: سخنی از تو باعث خونریزی می شود و سخنی دیگر زندگی می بخشد. کلامت که ظهور یافت امری مجری است؛ بپرهیز که خشم سخنت را به خطا نیاندازد، و رنگ رخساره ات را دگرگون نکند، و بدنت را لاغر نسازد؛ همانا پادشاهان از روی قدرت عقوبت می کنند و از روی بردباری می بخشایند. 

Posted by علی مرشدی زاد @ 11:0 |
چگونه و چرا چنته ها تنوّع می یابند؟
در بقیه کتاب به شرح کامل منطق چنته های منازعه آمیز می پردازیم. اجازه دهید در اینجا فرضیه را به شکل ابتدایی بیان کنیم. کلّی ترین ادّعاهای من در مورد چنته ها چنین است: در رژیمهایی که عملیات روزمره ای دارند و از حکومتهایی نسبتا باثبات برخوردارند، چنته هایی نیرومند و انعطاف پذیری غلبه می یابد. زندگی اجتماعی روزانه، روابط اجتماعی موجود، خاطرات مشترک، و منطق نمادی محیط اجتماعی- خواه به عنوان مثال زنان به صورت روزانه در بازار مرکزی شهر جمع شوند یا چیزی دیگر- شکلهای منازعه را تعیین می کنند. بدان معنا، آنها همزمان عمیقا فرهنگی و عمیقا ساختاری هستند؛ آنها مطمئناً بر بنیان درکهای مشترک و بازنمودهای آنها در نمادها و عملکردها (یعنی فرهنگ) بنا یافته اند، امّا به سازمانهای محیطهای اجتماعی خود نیز واکنش نشان می دهند.
مدّعیان در این محدوده پیوسته شکلهای جدیدی را تجربه کرده، به دنبال امتیاز تاکتیکی می گردند، امّا این عمل را به شیوه ها و در مقیاسهای کوچکی در حاشیه کنشهای جا افتاده انجام می دهند. تعداد اندکی از نوآوری ها فراتر از دسته واحدی از حوادث دوام می آورند؛ آنها عمدتا هنگامی دوام می آورند که با امتیاز قابل ملاحظه جدیدی برای یک یا چند کنشگر همراه باشند. با وجود این، در بلند مدت نوآوری ها در قالب تغییراتی قابل ملاحظه در چنته انباشت می یابند؛ بنابراین تاریخ منازعه به شکل قابل ملاحظه ای بر عملیات کنونی آن تاثیر می گذارد.

ادامه مطلب
Posted by علی مرشدی زاد @ 12:6 |
وای بر من!
سه شنبه بیست و ششم دی 1391
کشتگاهم خشک ماند و یکسره تدبیرها

گشت بی سود و ثمر.

تنگنای خانه ام را یافت دشمن با نگاه حیله اندوزش

وای بر من می کند آماده بهر سینه ی من تیرهایی

که به زهر کینه آلوده ست

پس به جادوهای خونین کله های مردگان را

به غبار قبرهای کهنه اندوده

از پس دیوار من بر خاک می چیند .

وز پی آزار دل آزردگان

در میان کله های چیده بنشیند .

سرگذشت زجر را خواند .

وای بر من!

در شبی تاریک از این سان

بر سر این کله ها جنبان

چه کسی آیا ندانسته گذارد پا؟

از تکان کله ها آیا سکوت این شب سنگین

- کاندر آن هر لحظه مطرودی فسون تازه می بافد-

کی که بشکافد؟

یک ستاره از فساد خاک وارسته

روشنایی کی دهد آیا

این شب تاریک دل را ؟

 

عابرین! ای عابرین!

بگذرید از راه من بی هیچ گونه فکر

دشمن می رسد می کوبدم بر در

خواهدم پرسید نام و هر نشان دیگر

وای بر من!

به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟

تا کشم از سینه ی پر درد خود بیرون

تیرهای زهر را دلخون

وای بر من!

 

نیما یوشیج

24 بهمن 1318

 

Posted by علی مرشدی زاد @ 11:10 |
 این نوشتار در شماره بیست و پنجم مجله مهرنامه البته با عنوانی متفاوت انتشار یافته است

انقلاب مشروطه نقطه عطفی برای ایران محسوب می شود. این انقلاب، که در ابتدای امر بیشتر به یک اصلاح درون نظام شبیه بود، در بحبوحه حرکت ایران به سمت جهان مدرن شکل گرفت و خود نهادها و عناصری مدرن را برای ایران و ایرانیان به ودیعه آورد. مهاجرتها، مسافرتها و تماس با غرب باعث شد که عناصری از درک مدرن به جامعه ما وارد شود. عدم سازگاری میان این عناصر و عناصر از قبل موجود تعارضی میان عناصر ذهنی و عناصر عینی پدید آورد که تغییرات بیرونی را اجتناب ناپذیر ساخت. کسانی که تاریخ معاصر را مطالعه می کنند، شکست فتحعلی شاه در جنگهای ایران و روس را نخستین هشدار برای ایرانیان قلمداد می کنند که برخی از نخبگان سیاسی از جمله عباس میرزا توانستند دلالت آن را در خصوص ضعف نظامی و فناورانه ایران در مقابل غرب درک و دریافت کنند و به دنبال رفع این نقصان و ناتوانی برخیزند.


ادامه مطلب
Posted by علی مرشدی زاد @ 19:10 |
جامعه شناسی الهیات کاتولیک رم- گریگوری باوم
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391
فصلی از کتاب حامعه شناسی و الهیات که در حال ترجمه آنم.


هنگامی که موضوع «جامعه شناسی الهیات کاتولیک رم» را برای مطالعه موردی فعالیت الهیات از منظر جامعه شناسانه برگزیدم، اشتیاق بسیار زیادی به آن داشتم. علاقه من به این موضوع شدید است، امّا از گستره چندان وسیعی برخوردار است که نمی توان به شکل کافی و وافی بدان پرداخت. آنچه که در اینجا ارائه می دهم بیشتر به صورت خلاصه ای از یک پروژه تحقیقاتی است.
الهیات کاتولیک زمانی بسیار متحدالشکل بود، بدین معنا که تماما در قالب مکتب اسکولاستیک رسمی تعریف می شد. در بخش نخست این فصل ابتدا باید نگاهی به این دوره بیندازیم. خوشبختانه، چنانکه خواهیم دید، در اینجا می توانیم بر تک نگاری مهمی در اراتباط با منبع سیاسی این متحد الشکل بودن تحمیلی الهیاتی تکیه کنیم. از آن زمان، مخصوصا تا شورای دوم واتیکان الهیات کاتولیک وارد مرحله ای حاصلخیز و تکثر گرایانه شده است، که بنیان های اجتماعی آن تا کنون به صورت عمیق مورد مطالعه هیچ جامعه شناس با دانشمند سیاسی قرار نگرفته است. من نمی توانم احترام خود را در قبال دستاوردی که الهیات کاتولیک طی دهه های گذشته کسب کرده است پنهان کنم. بخش دوم، که بخش عمده این فصل را تشکیل می دهد، چهار عامل اجتماعی موثر بر سبک الهیات را مشخص خواهم کرد، و از طریق توضیح این چهار عامل را با تحولات اخیر در الهیات کاتولیک مرتبط خواهم ساخت. در این زمینه باید از این تز دفاع کنم که به رغم گرایش معینی در دوران مدرن مبنی بر جدا سازی الهیات از زندگی کلیسا، الهیات کاتولیک با تمام تکثر گرایی خود توانسته است اهتمامات کشیشی خود را تا میزان زیادی حفظ کند.


ادامه مطلب
Posted by علی مرشدی زاد @ 2:46 |
جامعه شناسی و الهیات
سه شنبه شانزدهم خرداد 1391
در حال ترجمه کتابی با عنوان جامعه شناسی و الهیات هستم. کتابی است حاصل یک سمپوزیوم که در سال ۱۹۸۰در انگلستان برگزار شده و جامعه شناسان و متالهانی به بحث درباره ارتباط میان این دو رشته پرداخته اند. متن زیر مقدمه این کتاب است که نمایی از کل کتاب را در اختیار می گذارد. کتاب در سال ۱۹۸۰ منتشر شده و به دلیل اهمیت موضوع، در سال ۲۰۰۴ نیز تجدید چاپ شده است 

مقدّمه: برخاسته از دو ذهن

این کتاب با عنوان جامعه شناسی و الهیات: پیوند و تعارض که ابتدا در سال 1980 انتشار یافت، در واقع صرفا درباره نحوه تلاقی(یا ناکامی در تلاقی یا عدم نیاز به تلاقی دو رشته دانشگاهی) و پیامدهای عملی آن نیست. این کتاب همچنین دست کم به برخی از مشکلات اندیشمندان در سازماندهی درک خود درباره جهان انسانی می پردازد، موضوعی که طیف وسیعتری از مردم بدان علاقه دارند.
نقیصه عمده ای که نویسندگان این کتاب با آن روبرو بودند این بود که فعالیتهای اندیشمندانی که به تحقیق درباره رویارویی و تعامل جامعه شناسی و الهیات پرداخته اند، بویژه در کشورهای انگلیسی زبان، در بیشتر موارد مورد بی اعتمادی یا غفلت همکارانشان واقع شده است، و بنابراین مطالعات اکتشافی اولیه در این خصوص اندک و پراکنده است. امید آن بود که انتشار این کتاب سوالات بنیادین و مهمی درباره احتمالات آینده جامعه شناسی و الهیات مطرح سازد، و نیز به ما کمک کند تا به مسائل معیّنی در جامعه شناسی معرفت نگاهی نو بیندازیم. امّا وضعیت در این حوزه از زمان چاپ نخست این کتاب تاکنون تغییر چندانی نکرده است. ناشران این نسخه جدید معتقدند مفید خواهد بود که کتاب جامعه شناسی و الهیات: پیوند و تعارض را بار دیگر در اختیار نسل جدید قرار دهند. متن جز در مورد مقدّمه بسیار مفصّل و مطوّلش، تغییری نکرده است.
اهداف این کتاب
به گفته هایدگر، سطح یک علم را می توان با توانایی رویارویی آن با یک بحران در قالب مفاهیم بنیادین آن تعیین کرد. به گفته یک ناظر شوخ طبع و نکته سنج در دهه 1970، جامعه شناسی و الهیات، با فرض اینکه واقعا علم باشند، باید به سطوح بالایی دست یافته باشند. هر دوی این رشته ها، در مقطعی از زمان به خودپرسشگری سختی دست زدند، که امروزه چندان جلب توجّه نمی کند، امّا هنوز به پایان راه خود نرسیده است. بحثهای مطرح شده در میان جامعه شناسان امریکایی، به عنوان مثال، پس از انتشار کتاب آلوین گولدنر با عنوان بحران آتی جامعه شناسی غرب، و طوفانی که در کلیسا در دهه های 1960 و 1970 به دنبال نتیجه گیری برخی از متألهان درباره معنای امروزی تجسیم و رستاخیز به راه افتاد، تنها نشانه ای از وجود مشکل بود، و یا به شکلی گسترده چنین قلمداد شد.
البته، این واقعیت که این دو رشته همزمان دوره ای از خودپرسشگری را پشت سر گذاشته و طی این فرایند دیدگاههای خود را تغییر داده اند، الزاماً دلیلی برای بازنگری آنچه آنها در مورد یکدیگر می گویند، نیست. جامعه شناسی و الهیات، هر دو، به وضعیت انسانی می پردازند، امّا دارای چارچوبهای مرجع متفاوتی هستند. آنها هرکدام به جهان گفتمان متفاوتی تعلّق دارند. سوالات مطرح شده در قالب اصطلاحات یکی را نمی توان در قالب اصطلاحات آن دیگری پاسخ گفت. فصل آغازین این کتاب درباره محدودیتهای تبیین جامعه شناسانه دین، این حقیقت اولیه را برجسته می سازد؛ فصول دوّم و چهارم بر این مطلب تاکید می ورزند که چقدر نابخردانه است که از «نقاط تماس میان جامعه شناسی و الهیات» سخن بگوییم، و در همان حال معتقد باشیم که واقعیت در میان «جامعه شناسی ها» و «الهیات ها» تنوّع بسیار زیاد یافته است. اگر این دو رشته را به دلیل تفاوت در روش شناسی نمی توان دقیقاً با یکدیگر مقایسه کرد و مشابه پنداشت، و اگر فقدان انسجام مانع از آن است که مرزهای این رشته ها را به صورت دقیق تعریف کنیم، قرار نیست هیچگونه «جابجایی در دیدگاه» در درون این رشته ها آنها را به گونه ای به هم نزدیک سازد که تحقیقات همواره نشان دهنده مرزهای متغیّر علوم طبیعی مختلف باشد.


ادامه مطلب
Posted by علی مرشدی زاد @ 15:23 |
 
 
دبیرخانه بیست ونهمین دوره جایزه کتاب سال اسامی آثار شایسته تقدیر این جایزه را اعلام کرد.


به گزارش بخش کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، آثار شایسته تقدیر بیست ونهمین جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران عبارت اند از:


کلیات:

الف. کلیات:

1. ویرایش از زبان ویراستاران (آن چه نویسندگان باید درباره کار ویراستاران بدانند)/ تالیف گروهی از ویراستاران آمریکایی؛ ترجمه رزا افتخاری، مژده دقیقی، مژگان عبدالهی، محی الدین غفرانی، احمد کسایی پور

ب. فهرست نویسی:

2. فهرستواره دستنوشت های ایران (دنا)/ به کوشش مصطفی درایتی

فلسفه و روانشناسی

الف. فلسفه غرب:

1. تاریخ فلسفه مسیحی در قرون وسطا/ تالیف اتین ژیلسون؛ ترجمه رضا گندمی نصرآبادی

ب. منطق:

2. نقد الاصول و تلخیص الفصول/ تالیف یوسف طهرانی؛ مقدمه، تصحیح و تعلیقه احد فرامرز قراملکی، سحر کاوندی و محسن جاهد

دین

الف. کلیات اسلام:

1. دین و آزادی: بحثی درباره آزادی عقیده، جهاد ابتدایی و ارتداد/ تالیف سیدابوالفضل موسویان

ب. علوم قرآنی

2. شناخت قرآن: پژوهشی در پرتو مکتب عرفانی/ تالیف جوادعلی کسّار، ترجمه محمدعلی سلطانی

ج. علوم روایی: در این بخش دو اثر در حوزه تالیف و دو اثر در حوزه تصحیح به طور مشترک انتخاب شد:

3. مسند نهج البلاغه/ تالیف سیدمحمد حسین حسینی جلالی؛ تحقیق سیدجواد حسینی جلالی

4. علامه مجلسی و فهم حدیث (مبانی و روش های فقه الحدیثی علامه مجلسی در بحارالانوار)/ تالیف عبدالهادی فقهی زاده

5. شرح الصحیفه السجادیه/ تالیف محمدتقی مجلسی؛ تحقیق علی فاضلی

6. موسوعه حدیث الثقلین/ تصحیح گروه محققان مرکز الابحاث العقائدیه

د. فقه و اصول

7. آثار جنگ از دیدگاه فقه اسلامی/ تالیف وهبه الزحیلی؛ ترجمه عبدالحسین بینش

ه . عرفان و تصوف: در این بخش در حوزه ترجمه دو اثر به طور مشترک انتخاب شد.

8. تنزیه و تشبیه در مکتب ودانته و مکتب ابن عربی (به همراه بررسی پیشینه بحث در اسلام و دین زدایی)/ تالیف محمدجواد شمس

9. معبد و مکاشفه/ تالیف هانری کربن؛ مقدمه، ترجمه و توضیح انشا الله رحمتی

10. واقع انگاری رنگ ها و علم میزان/ تالیف هانری کربن؛ ترجمه انشا الله رحمتی

ادیان دیگر:

11. گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان/ تالیف علی موحدیان عطار، سیدسعید منتظری، مصطفی فرهودی، صادق ابوطالبی، ابوالقاسم جعفری، محمدعلی رستمیان، اسدالله آژیر، مهراب صادق نیا، محمدحسن محمدی مظفر، مهدی فرمانیان، محمد نصیری و محمد جاودان

12. سنت گرایی: دین در پرتو فلسفه جاویدان/ تالیف کنت الدمدو؛ ترجمه رضا کورنگ بهشتی

علوم اجتماعی

الف. علوم اجتماعی: در این حوزه دو اثر در ترجمه به طور مشترک انتخاب شد:

1. جنبش های اجتماعی (1768-2004)/ تالیف چارلز تیلی؛ ترجمه علی مرشدی زاد

2. مقاله هایی درباره جامعه شناسی شناخت/ تالیف کارل مانهایم؛ ترجمه فریبرز مجیدی

ب. علوم سیاسی

3. نظریه های غیرغربی روابط بین الملل (دیدگاه هایی درباره آسیا و فراسوی آن)/ تالیف آمیتاو آکاریا، بری بوزان؛ ترجمه علیرضا طیب

ج. علوم نظامی: در این حوزه در تالیف سه کتاب به طور مشترک انتخاب شد:

4. مهران در تحولات جنگ ایران و عراق / تالیف مهدی حاجی خداوردی خان

5. تاریخ بیست ساله پاسداری از انقلاب اسلامی در غرب کشور: 22 روز حماسه و ایثار در سنندج

6. قدرت نرم در استراتژی خاورمیانه یی آمریکا/ تالیف فاطمه سلیمانی پورلک

زبان

الف. زبانشناسی عمومی

1. درآمدی بر زبانشناسی تطبیقی زبان های هند و اروپایی/ تالیف رابرت بیکس؛ ترجمه اسفندیار طاهری

علوم خالص

الف. ریاضیات

1. ترجمه کتاب النجاره/ تالیف ابوالفا محمد بن محمد بوزجانی؛ تحقیق و تصحیح و ترجمه جعفر آقایانی چاوشی

ب. زیست شناسی

2. زیست شناسی تکوینی (فرم، الگو، ریخت زایی)/ تالیف مریم شمس لاهیجانی

3. فرهنگ جامع میکروبیولوژی و بیولوژی مولکولی/ تالیف پل سینگلتون، دایانا سینزبری؛ ترجمه محمدکریم عمادزاده، عظیم اکبرزاده

علوم کاربردی

الف. علوم پزشکی: در حوزه تالیف دو اثر به طور مشترک انتخاب شد:

1. مروری بر دندانپزشکی اجتماعی/ تالیف جرج ام گلاک، وارن ام، مورگانشاین؛ ترجمه افسانه پاک دامن، مهدی قندهاری، سیدجلال پور هاشمی، احمد جعفری قوام آبادی

2. بیماری های انگلی در ایران / تالیف اسماعیل صائبی

3. انگل شناسی دامپزشکی (کرم های گرد و پهن)/ تالیف سیدحسین حسینی و بهنام مشگی

ب. دامپزشکی

4. جنین شناسی دامپزشکی/ تالیف تی. آ. مکگدی، پی جی کوین، ای اس فیتز پاتریک، ام. تی. ریان؛ ترجمه رضا رنجبر و حسن مروتی

5. بیماری های دستگاه گوارش دام های مزرعه و تک سمی ها/ تالیف رادوستیتس، ا. م.، گی. سی. سی.، هینچکلیف، ک. و.، کانستیبل، پ. د.؛ ترجمه محمد طلوعی

ج. مهندسی مواد و معدن

6. آشنایی با چدن نشکن آستمپر ADI))/ تالیف امیر صدیق زاده بنام

د. مهندسی برق

7. ارزیابی ریسک در سیستم های قدرت (الگوها، روش ها و کاربردها)/ تالیف ون یو ان لی؛ ترجمه محمود فتوحی فیروزآباد، داوود فرخزاد و صابر نوری زاده

ه . مهندسی کامپیوتر

8. سیستم های پایگاهی نامتمرکز/ تالیف سیدمحمدتقی روحانی رانکوهی

و. مهندسی شیمی

9. درآمدی بر طراحی رآکتورهای کاتالیستی/ تالیف مرتضی سهرابی

10. اصول فرآیندهای جداسازی/ تالیف جی. دی. سیدر، ای. جی. هنلی؛ ترجمه محمدمهدی منتظر رحمتی

ز. مهندسی صنایع

11. مدیریت استراتژیک پروژه/ تالیف محمود گلابچی، امیر فرجی

12. بیماری شناسی گیاهی/ تالیف جرج ان. اگریوس؛ ترجمه کرامت الله ایزدپناه، سیدمحمد اشکان، ضیا الدین بنی هاشمی، حشمت الله رحیمیان، واهه میناسیان

هنر

الف. هنرهای نمایشی:

1. تشنه در میقاتگه: متن و متن شناسی تعزیه (مجموعه لیتن)/ تصحیح و تحلیل حسین اسماعیلی

2. آموزش و پرورش بازیگر در قرن بیستم/ تالیف آلیسون هاج، ترجمه داوود دانشور، منصور براهیمی و مجید اخگر

ب. معماری:

3. تاریخ معماری جهان/ تالیف فرانسیس دی. چینگ، مارک ام. یارتسومبک، ویکرامادیتیا پراکاش؛ ترجمه محمدرضا افضلی

4. پارادایم های پردیس: درآمدی بر بازشناسی و بازآفرینی باغ ایرانی/ تالیف آزاده شاهچراغی

ج. هنرهای تجسمی:

5. بحران واقعیت در باب عکاسی معاصر/ تالیف اندی گراندبرگ؛ ترجمه مسعود ابراهیمیمقدم و مریم لدنی

د. تربیت بدنی:

6. متابولیسم فعالیت های ورزشی/ تالیف مارک هارگریوس، لورنس اسپریت؛ ترجمه عباسعلی گائینی، رعنا فیاض میلانی، جواد وکیلی

ادبیات

الف. نقد ادبی:

1. فرهنگ نمادها/ تالیف خوان ادواردو سرلو؛ ترجمه مهرانگیز اوحدی

ب. متون قدیم:

2. هزار حکایت صوفیان: بر اساس دستنویس کهن 673 ه . ق./ از مولفی ناشناخته، مقدمه، تصحیح و تعلیقات حامد خاتمی پور

تاریخ و جغرافیا

الف. تاریخ

1. تاریخ ساسانیان: ترجمه بخش ساسانیان از کتاب تاریخ طبری و مقایسه آن با تاریخ بلعمی/ ترجمه، تحقیق و تعلیقات علیرضا شاپور شهبازی.

ب. مستندنگاری

2. تا خمینی شهر: روایت زندگی مجاهدانه حاج عبدالله ولی / به اهتمام موسسه جهادی

کودک و نوجوان

الف. داستان تالیف

1. صوفی و چراغ جادو/ تالیف ابراهیم حسن بیگی

* * *

بخش ویژه ترجمه های قرآن کریم

1. ترجمه قرآن کریم/ ترجمه سیدمحمدرضا صفوی

2. ترجمه قرآن کریم/ ترجمه کریم زمانی

3. ترجمه قرآن کریم/ ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی

4. ترجمه قرآن کریم/ ترجمه حسین انصاریان

Posted by علی مرشدی زاد @ 15:2 |

 



گزارش از: فاطمه جلالی
در ادامه سلسله نشست های بررسی و نقد کتاب انجمن علوم سیاسی ایران، جلسه بررسی و نقد کتاب "الهیات سیاسی"، در روز یکشنبه 25 دی ماه 1390برگزار گردید. مؤلف کتاب کارل اشمیت و اثرتوسط دکتر لیلا چمن خواه، به زبان فارسی برگردان شده است. ناقدین این اثر نیز، دکتر محمد کاظم سجادپور دانشیار دانشکده وزارت امور خارجه و دکتر علی مرشدی زاد عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد بودند.
در این نشست ابتدا دکتر سجادپور، سخنان خود را با ذکر این نکته آغاز کرد که ایجاد فضای تعامل و بحث در حوزه ی علوم سیاسی یکی از اهداف مهم انجمن علوم سیاسی ایران است که با نقد و بررسی این کتاب این فضا تقویت می شود.. استاد دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه کتاب "الهیات سیاسی" را در حوزه ی اندیشه ی سیاسی طبقه بندی کرد و در معرفی نویسنده ی کتاب، کارل اشمیت بیان داشت که وی اهل کشور آلمان و استاد حقوق اساسی بوده است. مسئله ی اساسی اشمیت، حاکمیت و ماهیت حاکمیت است. دولت معاصر و برآمده از مدرنیته خود را جای خدا گذارده و به نوعی خداپنداری و نوعی سکولاریسم معکوس را در این کتاب مطرح می نماید.
اشمیت نوعی دشمن شناسی انجام می دهد و می گوید این قدرت فائقه و قدرت برتر، در شناسایی دوست و دشمن است. تمامی بحث هایی که در رابطه با حاکمیت شده مسئله شان وضعیت عادی بوده، اما اصل داستان به وضعیت استثنائی بر می گردد که حاکم کسی است که در باب استثنا تصمیم می گیرد. این استثنا مثل معجزه است که در شرایط استثنا حاکم چگونه می تواند معجزه کند. نویسنده در رابطه با مفاهیم کلیدی مثل اطاعت، انقیاد، اقتدار بحث می کند و مطرح می نماید که با وجود اقتدار می توان حاکمیت را بدست آورد.
دکتر سجادپور، در ادامه این اثر را کتابی در رابطه با دولت شناسی بیان کرد، همچنین اصلی ترین دلمشغولی نویسنده را ثبات می داند. جنبه های هنجاری هم در آن مهم است و آن نگاه ماورائی و الهیاتی می تواند به فهم رفتار دولت کمک کند. دبیر علمی کمیته روابط بین الملل انجمن علوم سیاسی ایران، صحبت های خود را با این نکته به پایان رسانید که ترجمه این اثر، به فهم ما در شناخت اندیشه کارل اشمیت و اندیشه ی سیاسی درغرب با نگاهی دولت محور و حاکمیت محور کمک می کند.
در ادامۀ این نشست، دکتر علی مرشدی زاد عضو هیات علمی دانشگاه شاهد نقطه نظرات خود در مورد این اثر و ترجمۀ آن را بیان داشتند. ایشان، ابتدا به معرفی کتاب پرداختند. این کتاب در سال 1922 نوشته شده و نام اصلی این کتاب " الهیات سیاسی : چهار فصل در رابطه با حاکمیت " است. نویسنده ی کتاب ضمن گرایش به فاشیسم، به شدت مخالف دموکراسی لیبرال است و به حاکمیت و اقتدار بسیار اهمیت می دهد.
از نظر اشمیت، امر سیاسی به معنای عملکرد دولت ها در برخورد با دشمنان است. سیاست به ناچار دوست و دشمن پدید می آورد و اصطلاحاتی که لیبرال ها، به نام رقیب و همفکر مطرح می کنند، در سیاست معنا ندارد، در سیاست یا دوست وجود دارد یا دشمن؛ و غیر از این هم معنی دار نیست. و امر سیاسی به معنای برخورد با این دشمن است. و برخورد به معنای جنگ است و می گوید سیاست یک امر دارد و امر سیاسی به معنای جنگ است. سیاست شامل شناسایی دشمن، مسلح شدن، برخورداری از نیروی نظامی و سرکوب فیزیکی دشمن است. اشمیت مدارا با دشمن را در عرصه ی بین المللی غیر قابل قبول می داند.
در نظر اشمیت دولت در دوره ی مدرن به صورت نیرویی محبوس شده و مردم آن را محدود می کنند و خشونت آن را مورد محدودیت قرار می دهند، که این نیرو را همان خدا می داند.
در بحث ارتباط بین الهیات و عصر جدید، اشمیت معتقد است که الهیات جای خود را به عناصر امروزی می دهد. بنابراین اصطلاحاتی مثل قانون، دولت و نظم را به حاکمیت نسبت می دادیم، بنابراین عناصری مانند دولت، جای خدا نشسته اند و دولت نیرویی است که مردم آن را محبوس می کنند، و خشونت آن را محدود می کنند که این نیرو همان خداست. همچنین، اشمیت تصمیم گیری دولت در وضعیت استثنائی را همان معجزه می داند که از دین گرفته شده است.
مترجم کتاب " چرا انسان ها شورش می کنند؟ " در ادامه، این نکته را افزود که در مورد الهیات و دولت، یک تقسیم بندی در میان اندیشمندان وجود دارد. یک سری اندیشمندان گسست گرا هستند و می گویند عصر مدرن، یعنی عصری که سنت کنار گذاشته می شود. گروهی دیگر، اندیشمندان تداوم گرا هستند. اشمیت جزو اندیشمندان تداوم گرا است. او معتقد است که بین الهیات و دولت، یک رابطه تداومی وجود دارد و این تداوم هم رو به پیشرفت است و اگر دولت بتواند حاکمیت خود را به خوبی اعمال کند، پیشرفت تحقق خواهد یافت. به عقیده ی اشمیت، الهیات هر دوره زاینده ی نوع دولت و حاکمیت همان دوره است.
عضو کمیته علمی جامعه شناسی سیاسی ایران انجمن علوم سیاسی ایران، در ادامه، این نکته را یادآور شدند که اشمیت در سال 1970 الهیات سیاسی 2 را منتشر کرده است، که پاسخی به انتقادات وارد شده بر کتاب الهیات سیاسی است. نویسنده در این کتاب بیان می دارد که به دنبال این نیست که شرعی بودن حاکمیت را توجیه کند بلکه می گوید که الهیات عرفی شده است و نظام سیاسی تبدیل به عرف شده است.
دکتر مرشدی زاد، در رابطه با ترجمۀ کتاب اظهار داشتند که با توجه به قلم سنگینِ اشمیت، ترجمه ی این کتاب، روان و سلیس است. البته در مورد معادل برخی کلمات، یکدستی در متن وجود ندارد. همچنین، از آنجا که کتاب الهیات سیاسی 2 در بردارنده ی نظرات منتقدین و پاسخ به آنها است، وی، بهتر دانست که کتاب الهیات سیاسی 2، هم ترجمه می شد.
عضو هیات علمی دانشگاه شاهد، نظریه ی اشمیت را بسیار خشن دانست و اظهار داشت که اشمیت، روابط سیاسی را به حد اعلای خشونت می رساند که شاید این دیدگاه ها در زمان وجود فاشیسم، طبیعی بود؛ اما اکنون با وجود سازمان های بین المللی، فضای سیاسی تاحدودی تلطیف شده است. اشمیت در نظریه اش به نوعی، دترمینیستی عمل می کند و نگاه تقلیل گرایانه دارد. در حالیکه سنت تنها الهیات نیست، روابط انسانی هم است. در صورتیکه اشمیت آنها را به ماوراء طبیعه تقلیل می دهد. همچنین، اشمیت به این سؤال پاسخ نمی دهد که نمود تغییر در الهیات چگونه است، یعنی شاید الهیات نیز باعث تغییر می شود.
در پایان این نشست نیز، ناقدین محترم، به سؤالات حضار در مورد این کتاب پاسخ دادند.

این مطلب از سایت انجمن علوم سیاسی ایران گرفته شده است

Posted by علی مرشدی زاد @ 23:7 |

 

 

این یادداشت در شماره ۵۶ همشهری دیپلماتیک (بهمن ۱۳۹۰) انتشار یافته است
جمهوری 20 ساله آذربایجان که دیر زمانی جزئی از خاک کشورمان بود و بعد  به اشغال روسیه تزاری درآمد و در دوره کمونیستی از ایالتهای اتحاد جماهیر شوروی بود، در حوزه سیاست داخلی با مساله قومی روبروست، مساله ای که از برخی جهات دارای ابعادی بین المللی است و در روابط این کشور با دیگر کشورها نیز تاثیر می گذارد.
بر طبق سرشماری سال 1999، اقلیتهای قومی در آذربایجان، حدود ده درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند. آنها عبارتند از لزگین ها (بزرگترین گروه افلیت که 2/2 تا 3 درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند)، روسها (8/1 درصد)، ارمنی ها (5/1 درصد که تقریبا تمامی آنها در منطقه ناگورنو- قراباغ زندگی می کنند)، و سایرین شامل تالشی ها، تاتها (تاتهای مسلمان و یهودی)، آوارهای قفقازی، گرجی ها، و یهودان اشکنازی که همگی بر روی هم 9/3 درصد از جمعیت آذربایجان را به خود اختصاص داده اند.


ادامه مطلب
Posted by علی مرشدی زاد @ 3:21 |


این میزگرد در تابستان سال ۱۳۹۰ در موسسه آینده سازان نور برگزار شد و متن میزگرد در فصلنامه مطالعات راهبردی؛ جهان اسلام، شماره ۴۶، سال دوازدهم انتشار یافت. متن انتشار یافته در این وبلاگ، متنی است که از سوی آن فصلنامه تنظیم و ویرایش شده است.

مقدمه
تحولات منطقه خاورميانه در نه ماه گذشته در صدر اخبار جهان قرار داشته است. اما در ادبيات داخل کشورمان و نیز در خاورميانه اين موضوع مطرح است که اين تحولات را چه بناميم؟ انقلاب؟ جنبش؟ خيزش؟ بيداري اسلامی؟ يا قيام ملت‌ها؟ اگر بخواهيم واژه دقيقي براي اينها به کار ببريم چيست؟ و اينکه اساساً آيا مي‌توان آنها را انقلاب دانست یا خير؟ براي روشن شدن اين موضوع، قبل از ورود بحث ابتدا لازم است در مورد مفهوم انقلاب، ويژگي‌هاي اصلي انقلاب‌ها و گونه‌شناسي انقلاب‌ها، يک بحث مقدماتي صورت گيرد تا بهتر بتوان به ماهيت‌شناسي تحولات و مسائل منطقه‌ در دوره اخير بپردازيم. در اين نشست در خدمت جمعي از اساتيد دانشگاه‌هاي كشور هستيم كه تخصص آنها موضوع «انقلاب‌ها» در مطالعات سياسي و اجتماعي است. دكتر مصطفي ملكوتيان، دانشيار علوم سياسي در دانشگاه تهران، دكتر علي مرشدي‌زاد استاديار علوم سياسي در دانشگاه شاهد، دكتر علي‌اصغر قاسمي سياني استاديار پژوهشگاه علوم اجتماعي و انساني جهاد دانشگاهي و دكتر عبدالامير نبوي استاديار پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم و تحقيقات و فناوري هستند.

 


ادامه مطلب
Posted by علی مرشدی زاد @ 2:47 |